00:32 - 2025/05/24

بی دوست و خوب؟ تجدید نظر در تنهایی

[ad_1] وقتی کلمه “بی دوست” را می شنویم ، تصور نمی شود شخصی که از تنهایی مصرف می شود – جدا شده و فاقد چیزی ضروری در زندگی آنها باشد. اما آیا واقعاً بدون دوست بودن به معنای تنهایی بودن است؟ تحقیقات جدید در غیر این صورت نشا...

بی دوست و خوب؟ تجدید نظر در تنهایی

[ad_1]

وقتی کلمه “بی دوست” را می شنویم ، تصور نمی شود شخصی که از تنهایی مصرف می شود – جدا شده و فاقد چیزی ضروری در زندگی آنها باشد. اما آیا واقعاً بدون دوست بودن به معنای تنهایی بودن است؟

تحقیقات جدید در غیر این صورت نشان می دهد.

یک مطالعه جدید که در بررسی کانادایی جامعه شناسی توسط لورا اررامیان ، پیتر مالوری و مورگان هربرت درک ما را از قطع ارتباط ما پیچیده می کند. محققان از مصاحبه با 21 نفر در یک شهر اقیانوس اطلس کانادا – مرد و زن ، از 18 تا 75 ، با داستانهای متنوع زندگی ، سطح درآمد و هویت جنسیتی – محققان را بررسی کردند که چگونه افرادی که تعداد کمی از آنها دوست ندارند زندگی خود را تجربه می کنند. برخی از آنها دانشجو بودند ، برخی دیگر تجار ، هنرمندان ، بازنشستگان یا کارمندان خدمات بودند. بسیاری به تنهایی زندگی می کردند. برخی زمانی از نظر اجتماعی فعال بودند و سپس از آنجا دور می شدند. دیگران همیشه در حاشیه زندگی اجتماعی بوده اند. محققان چیزی شگفت آور را کشف کردند: بسیاری از شرکت کنندگان از تنهایی مزمن رنج نمی بردند. در حقیقت ، برخی ابراز رضایت از تنهایی خود ، به ویژه هنگامی که با اولویت های زندگی دیگر مانند شغلی ، استقلال شخصی یا ایمنی عاطفی مطابقت داشته باشد.

این تحقیق یک فرض فرهنگی مشترک را به چالش می کشد: این دوستانه باید هم غیر ارادی و هم از نظر عاطفی دردناک باشد. همانطور که نویسندگان خاطرنشان می کنند ، روایت های اجتماعی غالباً دوستانه بودن را به عنوان نوعی شکست شخصی می سازند – سیگنال مبنی بر اینکه کسی بی دست و پا ، غیرقابل تصور یا قادر به ایجاد روابط نیست. اما برای بعضی از افراد ، دوستانه نه غم انگیز است و نه موقتی.

در حالی که برخی از شرکت کنندگان دوست خود را دردناک توصیف کردند-به عنوان مثال ، یک دانش آموز 26 ساله ، با صدای شکایت گفت: “این واقعاً ، واقعاً تنهاست … نداشتن این ارتباط … این یک احساس فراگیر است”-دیگران روایتی شگفت آور متفاوت ارائه دادند: آنها تحقق یافتند.

مایک ، یک افسر بازنشسته پلیس 72 ساله را بگیرید. وی گفت: “من بهترین دوست خودم هستم.” “من می دانم که من آدم خوبی هستم … سرگرمی های زیادی دارم که به من علاقه مند هستند … این چیزهای دیگر (دوستانه) در آنجا در مشعل پشتی وجود دارد.” حس هویت او با روابط اجتماعی تعریف نشده بود ، بلکه در استقلال لنگر انداخته است.

سام ، یک تاجر 32 ساله ، در دهه بیست سالگی طلاق سختی را پشت سر گذاشته بود. برای مدتی ، او خود را “کیسه غم انگیز” توصیف کرد. اما او زندگی بی دوست خود را به یکی از بهره وری و رشد خود تبدیل کرد. “به جای اینکه سعی کنم افراد اطرافم را داشته باشم ، وقت خود را در مهارت های ساختمانی قرار می دهم ، یا روی سرگرمی ها کار می کنم … صادقانه بگویم ، فکر می کنم این باعث شده من یک فرد بهتر باشد.”

بی دوست بودن ، مطالعه نشان می دهد ، همیشه ناشی از طرد نیست. بعضی اوقات ، ناشی از انتخاب یا از فصول تغییر زندگی است. یکی از شرکت کنندگان ، هارولد ، عکاس در دهه هفتاد ، توضیح داد که در حالی که او دوستان نزدیک نداشت ، او تنهایی را نسبت به “بودن در اطراف افرادی که اسب بخار فکری کافی ندارند” ترجیح داد. برخی دیگر ، مانند شان ، یک وکیل 32 ساله ، گفتند که آنها بر “معیارهای دیگر” یک زندگی خوب-موفقیت مراقبت ، خانواده و تحقق شخصی متمرکز شده اند.

مهمتر اینکه ، قضاوت های ما در مورد بی دوست بودن توسط اسکریپت های فرهنگی شکل می گیرد. در جامعه آمریکای شمالی ، استقلال غالباً تا زمانی که به نظر می رسد قطع شود ، جشن گرفته می شود و ساعات طولانی کار می تواند تحسین یا ترحم کسب کند. شاید همین حرف را در مورد بی دوست بودن گفت: در غیاب دوستان ، ما شخص را به عنوان تحسین برانگیز مستقل و یا به طرز غم انگیزی جدا می کنیم. به ندرت اجازه می دهیم یک میانه پیچیده تر.

این تحقیق به ویژه در مواقعی که تأکید فرهنگی بر ارتباطات – تعطیلات ، عروسی ها وجود دارد – می تواند فشار را فعال کند تا از نظر اجتماعی فعال باشد. این به ما یادآوری می کند که قبل از فرضیات مکث کنیم. در واقع کسی که “تنها” ظاهر می شود ، ممکن است کاملاً در صلح باشد.

بی دوست همیشه تنهایی برابر نیست. بعضی اوقات ، این یک انتخاب عمدی است ، نه نشانه ای از ارزش اجتماعی: اگر کسی را که تنها است ، ببینیم ، لازم نیست تصور کنیم که آنها ناراضی هستند. و اگر خودمان را در یک فصل تنهایی پیدا کنیم ، لازم نیست فرض کنیم که کاری انجام می دهیم ، یا اینکه به سادگی “اشتباه” هستیم. شاید آنچه بیش از حضور یا عدم وجود دوستی اهمیت دارد این است که چگونه آن را تفسیر می کنیم – و اینکه آیا ما جای دیگران را می گذاریم و خودمان ، در تنهایی زندگی معنا پیدا می کنیم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان