گاهی اوقات وقتی رویا می بینم اتفاق می افتد.
خودم را به این فکر میکنم که «صبر کن – یک لحظه صبر کن – سگها آواز نمیخوانند» یا «من برای دولت کار نمیکنم» یا «استخرها پرواز نمیکنند».
و در آن لحظه، می دانم که دارم خواب می بینم. آنچه من فکر می کردم واقعی است مانند مه حل می شود. این یک برآمدگی است که در لبهها میدرخشد و آماده ناپدید شدن است.
اما این سوال پیش میآید: اگر میتوانستیم همینطور در خانه بیدار شویم، چه میشد بیدار شدن دنیا؟ چه میشد اگر میتوانستیم به داستانهایی که برای خودمان میگوییم، هویتهایی که میپوشیم، استحکامی که به زندگیمان نسبت میدهیم نگاه کنیم و بگوییم: یک لحظه صبر کنید… این هم واقعی نیست، نه واقعاً.
این به ذهن متبادر می شود خمار، یک کلمه پشتو که در پادکست خود یاد گرفتم پنجاه کلمه برای برف از مهمان افغانی سنجر قیام که حالت بیداری رویایی را توصیف می کند.
منبع: سنجر قیام/استفاده شده با مجوز
رقص گریزان از خمار
پنجاه کلمه برای برف همه چیز در مورد کاوش کلمات بدون معادل های مستقیم انگلیسی است – آن گنجینه های زبانی که چیزهای ظریف را به تصویر می کشد، چیزی که ما احساس می کنیم اما نمی توانیم بیان کنیم. و خمار دقیقا همین است
به گفته سنجر، خمار حالت بیداری رویایی را توصیف می کند. شما نه خوابید، نه بیهوش، اما کاملاً هم نیستید اینجا یا شما در یک فضای مهآلود سرگردان هستید، چشمهایتان باز است اما چیزی اثیریتر را میبینید. این کلمه ای است که تعریف سفت و سخت را به چالش می کشد، تجربه ای که حتی وقتی سعی می کنید آن را درک کنید از بین انگشتان شما می لغزد.
مرا به یاد مفهوم بودایی می اندازد مایا، بازی توهم آمیز ظواهر که به اصطلاح واقعیت ما را می سازد. همه ما در این زندگی سرگردان هستیم، به استحکام، ماندگاری و حقیقت آن متقاعد شده ایم. اما اگر اشتباه کنیم چه؟ چه می شود اگر، مانند رویا، همه چیز زودگذر باشد – درخشان، نرم، غیر واقعی؟
زیبایی نیمه بیدار بودن
سنجر چگونگی را به اشتراک گذاشت خمار همچنین می تواند توبیخ ملایمی باشد. تصور کنید کسی در حال منطقه بندی است، غرق در افکار خود، از لحظه حال جدا نشده است. ممکن است بگویید: «تو خیلی هستی خمار امروز» تا آنها را به واقعیت برگرداند. اما پیچش اینجاست: خمار فقط حالت حواس پرتی نیست این هم حالت سحر و جادو است.
در یکی از محبوب ترین آهنگ های محلی افغانستان، خموری استرج– “چشم های رویایی” – به عنوان مسحور کننده ترین ویژگی یک عاشق ستایش می شود. اینها چشمانی هستند که دنیا را نه آنطور که هست بلکه آنطور که هست می بینند توانست با اشتیاق نرم شود، با خیال روشن شود.
و آیا این خیلی از زندگی ما را توصیف نمی کند؟ ما رانش می کنیم، رویا می بینیم، تصور می کنیم. و در آن لحظات، ما بین آنچه واقعی و ممکن است معلق هستیم و در آن عرفانی معلق هستیم خمار دولت
منبع: سنجر قیام/استفاده با اجازه
طلسم سخت بیداری
اما بیایید زیاد در این مه راحت نباشیم. رویا در عین زیبایی که دارد می تواند ما را به دام بیندازد. آسان است که در نیمه خواب، در داستان هایی در مورد اینکه چه کسی هستیم، چه چیزی داریم و به چه چیزی نیاز داریم، در زندگی گذر کنیم.
هدیه از خمار فقط کیفیت رویایی آن نیست، بلکه دعوت به آن است بیدار شو. برای دیدن توهماتی که به آنها چسبیده ایم، تا اجازه دهیم زنگ تیز آگاهی طلسم سخت جدایی را در هم بشکند. چه می شد اگر می توانستیم به خودمان نگاه کنیم و بگوییم صبر کن… این “من” واقعی نیست. این “شما” دائمی نیست. چه می شد اگر می توانستیم نه فقط از رویاهایمان بلکه از توهمات بیداری خود بیدار شویم؟
شورش علیه واقعیت درک شده
منبع: سنجر قیام/استفاده با اجازه
برای من، خمار یادآوری است برای شورش – نه علیه جهان، بلکه در برابر توهمات خودم. زندگی را نه به عنوان یک ساختار سفت و سخت، بلکه به عنوان رویایی درخشان و زودگذر ببینیم. این فراخوانی است برای زیر سوال بردن همه چیز: آیا من بیدار هستم؟ آیا من خواب می بینم؟ اینجا چه خبر است؟
بنابراین دفعه بعد که در فکر فرو رفتید، فکر کنید خمار. بگذارید یادآوری باشد که به آرامی به جایی که هستید بیدار شوید، درخشش لبه های واقعیت را ببینید و زیبایی را در طبیعت زودگذر همه آن بیابید.
زیرا گاهی اوقات بیدار شدن در دنیای بیداری واضح ترین رویا است.
منبع: سنجر قیام/استفاده با اجازه