در بحبوحه نزاعهای سیاسی اخیر در مورد خانمهای گربهسانی و تمایز بین IVF و IUI برای ناباروری، میترسم فرصتی را برای درک بیشتر از دست بدهیم. وقتی صحبت از زندگی کامل و رضایتبخش بدون بچهها میشود، چیزهای خیلی بیشتری وجود دارد که زندگی غیر والدین را از کسانی که بچه دارند متمایز میکند.
وقتی روی داستانهای تولد و چالشهای آنها تمرکز میکنیم، چیزهای جالب را از دست میدهیم – اینکه زندگیها در واقع در طول سالهای بزرگسالی چگونه میگذرند. بدون هیچ داستان تولدی از خودمان برای به اشتراک گذاشتن، غیر والدین از بسیاری از مکالمات مربوط به فرزندآوری و پدربزرگ و مادربزرگ کنار گذاشته می شوند. گسترش دامنه برای تمرکز بر چرخه زندگی کامل همه، پویایی را فراگیرتر و متعادل تر می کند.
چیزی که غیر والدین اغلب در عوض می شنوند این است که ما به نوعی نسبت به والدین کمتر مرتبط هستیم.
“اول خانواده ها.”
“فرزندان من اولویت من هستند.”
“والدین شغل شماره 1 است.”
ما قبلاً این را می دانیم. این احساسات روزانه در سرگرمی ها، اخبار، و نظرات روزمره در جهان به طور کلی تقویت می شود. ما مسیرهای جایگزینی را در دنیایی که خانواده هستهای آسیب دیده است پیمایش میکنیم که بسیار مهم هستند.
چیزی که ما اغلب نمی شنویم این است: «آنچه مهم است شما زندگی؟» این سؤال که با کنجکاوی واقعی پرسیده میشود، فرصتهایی را در اختیار ما قرار میدهد که میتوانیم به اشتراک بگذاریم – شادیهای تجربهشده، رنج تحملشده، گزینههای کنار گذاشته شده و فرصتهای غنیمتشده.
حالا من تعدادی گربه در زندگی ام داشتم. سگ، خوکچه هندی، گوسفند، لاما نیز. همه آنها برای من مهم بودند. خیلی اما آنها هرگز بستر دنیای من را تشکیل نداده اند، و هرگز کانون وجود من نیستند.
من همچنین IUI انجام داده ام و از انجام IVF خودداری کرده ام. هر دو کمک های پزشکی باروری هستند که برای بسیاری موفقیت آمیز هستند، هرچند برای من نه. تجربه من در مورد ناباروری اکنون در داستان زندگی من ادغام شده است. موضوع اصلی وجود من نیست.
من قصد ندارم در مورد شرایط مختلفی که در آن بسیاری از ما بچه نداریم، صحبت کنم. دامنه حیرت انگیز است و اعداد قابل توجه است. پس منطقی است که این جمعیت در حال رشد را بهتر درک کنیم و یاد بگیریم که چگونه زندگی هایی با معنا، هدف و شادی ایجاد کنیم.
اما فرآیندهای طراحی زندگی ما به طور مشابهی دنبال میشود که چگونه والدین مهارتهای زندگی خود را میسازند، رشد فرزندانشان را هدایت میکنند، و اوج و فرودهای مختلفی را که در طول مسیر با آنها مواجه میشوند، تجربه میکنند. به جز اینکه ما فرآیندهای خود را هدایت می کنیم، در حالت ایده آل با کمی بلوغ بیشتر از آنچه والدین با فرزندان خود تجربه می کنند.
ما در حین ساختن زندگی هایی که مناسب خودمان است، گاف ها و اکتشافاتی می کنیم. جابه جا می شویم و رشد می کنیم. ما کار می کنیم و داوطلب می شویم و کشف می کنیم و می دهیم. بسیاری از ما به عنوان معلم، مراقب و خانواده بزرگ روی فرزندان دیگران تمرکز می کنیم.
ما کارهای سختی انجام می دهیم که ما را برای مدت طولانی از خانه دور می کند. برخی خطرناک هستند. ما ساعتهای فرد کار میکنیم و موارد اضطراری خانوادگی را پر میکنیم. ما برای مراقبت از مردم در مناطق جنگی و خانواده های انتخابی خود راهی جاده شدیم.
و بسیاری از ما انساندوست هستیم. به گفته راسل جیمز از تکزاس تک، نداشتن بچه تنها بزرگترین پیش بینی کننده است که یک فرد شامل کمک های خیریه در دارایی خود می شود. در واقع، آنهایی که بچه ندارند، سالیانه سه برابر والدین و هفت برابر بیشتر از املاک خود پس از مرگ می دهند، در حالی که والدین احتمال بیشتری دارد که ثروت خود را به فرزندانشان بسپارند.
در حالی که اولویت ها و علایق ما شامل فرزندان خودمان نمی شود، ما زندگی های چند وجهی داریم که می تواند جالب و الهام بخش باشد. به جای تمرکز بر آنچه که نیستیم، بیایید کنجکاو شویم که این افراد در جوامع ما به چه چیزهایی اهمیت می دهند و واقعاً چگونه زندگی می کنند.