ارائههای عمومی تحقیقات در مورد احساسات اغلب دو ادعا دارند. اول، آنها ادعا می کنند که همه انسان ها مجموعه ای از احساسات اصلی را ایجاد می کنند. این ادعا را «رویکرد عاطفه اساسی» می نامند (اکمن، 1992). دوم، آنها ادعا می کنند که هر احساسی یک حالت چهره ایجاد می کند که به سرعت توسط دیگران تشخیص داده می شود. این ادعا به عنوان “مشاهده مشترک” از حالات چهره شناخته می شود (بارت و همکاران، 2019).
این دو ادعا در کنار هم، محققان احساسات را برانگیخت تا دوگانگی قدیمی “طبیعت در مقابل پرورش” را نبش قبر کنند. در این مورد، محققان می پرسند: آیا توسعه حالات چهره نتیجه یادگیری مشاهده ای است یا فرآیندهای زیستی ذاتی؟ (برای نقد مفهوم فطری، به گریفیث، 2002 و لهرمن، 1953 مراجعه کنید.)
محققان با مقایسه حرکات صورت افراد نابینای مادرزادی (یعنی کاملاً نابینا از بدو تولد) با حرکات افراد بینا، به این سؤال ذاتی یادگیری پرداخته اند. نابینایان مادرزادی نمی توانند حالات چهره دیگران را مشاهده کنند. بنابراین، اگر محققان شباهت هایی را بین گروه های نابینا و بینا بیابند، به فرآیندهای زیستی ذاتی به عنوان بهترین توضیح اشاره می کنند.
اما برخی اعتبار رویکرد احساسات اساسی را زیر سوال می برند. آنها بر این باورند که شواهد علمی از این ادعا که حالات چهره مطابقت نزدیکی با احساسات خاص دارد پشتیبانی نمی کند (بارت و همکاران، 2019).
عکس توسط فیزیولوژیست فرانسوی گیوم بنجامین آماند دوشن. آنها در کتاب چارلز داروین، “بیان احساسات در انسان و حیوانات” (1872) ظاهر شدند.
منبع: Guillaume Duchenne / Wikimedia Commons
رویکرد احساسات پایه
چارلز داروین (1872) اولین بررسی دقیق احساسات را در کتاب خود انجام داد. بیان احساسات در انسان و حیوان. داروین معتقد بود که تاریخ تکامل ما توضیح میدهد که چرا انسانها حالتهای عاطفی را در چهره نشان میدهند (بارت، 2011). دیدگاه تکاملی او الهام بخش محققان بعدی شد. یکی از این محققان پل اکمن بود که در حال حاضر استاد بازنشسته روانشناسی در دانشگاه کالیفرنیا، سانفرانسیسکو است.
با شروع دهه 1960، اکمن و همکارانش توانایی افراد از فرهنگ های مختلف در سراسر جهان را برای تولید و تشخیص حالات چهره بررسی کردند (اکمن، 1992، 1993). نتایج تحقیقات آنها مبنایی برای رویکرد “احساس اساسی” اکمن است که فرض می کند:
- انسان ها مجموعه کوچکی از احساسات اساسی گسسته را تکامل داده اند
- هر احساس اولیه مجموعه منحصر به فرد خود را از حالات چهره ایجاد می کند
- عواطف اساسی در انسان ها نوعی (یعنی جهانی) هستند
اکمن بر احساسات خشم، ترس، غم، شادی، انزجار، تعجب و (گاهی) تحقیر تمرکز کرد. نتایج او اغلب بهعنوان حمایت از دیدگاه رایج تفسیر میشوند که همه انسانها حالتهای صورت یکسانی را تولید و تشخیص میدهند.
اما اکمن متوجه شد که حالات چهره تغییرپذیری بیشتری نسبت به آنچه در نمای رایج نشان میدهد، نشان میدهد. او اظهار داشت که هر احساس اساسی نشان دهنده یک “خانواده” از حالات عاطفی مشابه است که الگوهای مرتبط نزدیک از حرکات صورت را تولید می کند (اکمن، 1992). به عنوان مثال، “خانواده خشم” بیش از 60 حالت چهره ایجاد می کند که یک “هسته” از حرکات ماهیچه ای مشترک است.
با این حال، محققان دیگر استدلال می کنند که ما باید این دیدگاه را رد کنیم که احساسات خاص به طور قابل اعتمادی حرکات خاص صورت را ایجاد می کنند. یکی از این محققان لیزا فلدمن بارت، استاد برجسته روانشناسی در دانشگاه نورث ایسترن است. در یک بررسی در سال 2019، بارت و همکارانش بیان کردند که اگرچه این درست است که «افراد گاهی اوقات در هنگام شادی لبخند میزنند، در هنگام غمگینی اخم میکنند، در هنگام عصبانیت اخم میکنند، و غیره، بیش از آنچه که به طور تصادفی انتظار میرود.» این حرکات و احساسات صورت اغلب حداقل هستند (بارت و همکاران، 2019، ص 1).
به عنوان مثال، اخم کردن، که ظاهراً در حالات چهره خشم معمولی است، تنها در حدود 35 درصد مواقع در افراد عصبانی رخ می دهد (بارت، 2022). و افرادی که احساس عصبانیت نمیکنند ممکن است «وقتی تمرکز میکنند یا وقتی گاز میگیرند» بغض کنند.
بارت و همکاران (2019) به این نتیجه رسید که، به طور کلی، شواهد موجود با دیدگاه رایج که لبخند، اخم، اخم و موارد مشابه، «ابراز احساسات» قابل اعتماد و خاص هستند، در تضاد است (ص. 1). بنابراین، آنها به محققان احساسات توصیه کردند که به سادگی حرکات صورت (مثلاً لبخند) را توصیف کنند، نه اینکه به آنها برچسب احساسات اختصاص دهند (مثلاً شادی).
عکسی از یک پیرمرد غمگین.
منبع: Marco / Adobe Stock
مقایسه افراد نابینا و بینا مادرزادی
در سال 2018، والنتی و همکارانش مروری بر 21 مطالعه بر روی افراد مادرزادی نابینا و بینا منتشر کردند. محققین الگوهای خود به خودی (بدون ظاهر) حرکات صورت را مشاهده کردند. مطالعات در روششناسی، ویژگیهای شرکتکننده، حجم نمونه و غیره بسیار متفاوت بودند. بر اساس این یافته، والنتی و همکاران. (2018) به این نتیجه رسیدند که رشد اولیه حرکات صورت به فرآیندهای بیولوژیکی نوع گونه بستگی دارد.
در برخی از مطالعات بررسی شده، محققان از شرکت کنندگان خواستند که حالات مختلف صورت را به نمایش بگذارند. به طور کلی، نتایج نشان داد که در مقایسه با افراد بینا، نابینایان مادرزادی در تولید داوطلبانه حالات صورت واقع بینانه کمتر موفق بودند. به نظر می رسد توانایی تولید داوطلبانه حالات چهره به یادگیری مشاهده ای و تقلید بستگی دارد.
کاهش توانایی نابینایان مادرزادی در انجام حالات چهره می تواند بر تعاملات اجتماعی آنها تأثیر منفی بگذارد. دلیل آن این است که مردم گاهی نیاز دارند با ایجاد داوطلبانه حالت چهره مثبت، واکنش های عاطفی منفی را پنهان کنند. برای مثال، کودکان یاد میگیرند که وقتی برای تولدشان جوراب و لباس زیر دریافت میکنند، ناامیدی خود را پنهان کنند.
طبق بررسی والنتی و همکاران. (2018)، کودکان نابینای مادرزادی کمتر قادر به پوشاندن حالات منفی چهره هستند. بنابراین، آنها ممکن است آموزش مهارتهای اجتماعی را دریافت کنند تا به آنها کمک کند تا نحوه ایجاد حالات چهره مناسب اجتماعی را بیاموزند.
جنی کسل، مربی خط بریل در بنیاد کودکان نابینا در فینیکس، آریزونا، خاطرات خود را از آموزش دوران کودکی خود، که از زمانی که او حدود شش سال داشت آغاز شد، با من گفت:
یاد گرفتم که با چیزی تظاهر به خوشحالی کنم تا مودب باشم. از آنجایی که لبخند نشان دهنده خوشبختی است، باید یک لبخند ساختگی تولید کنم. با این حال، برای تولید این لبخند ساختگی باید بیشتر تلاش کنم.
توانایی کنترل حالات صورت او همچنان نیازمند هوشیاری مداوم است:
حتی در بزرگسالی هم باید مراقب حالات صورتم باشم.
من از مادرم پرسیدم “چرا اخم می کنی؟” و من متوجه نشدم که دارم این کار را می کنم.
جنی فکر می کند که کودکان نابینای مادرزادی باید برای کنترل داوطلبانه حالات صورت خود آموزش های فشرده ببینند. با این حال، حالات چهره تنها یک جنبه از ارتباط غیرکلامی احساسات است. در پستهای آینده، روشهای دیگری را که افراد نابینا تولید میکنند و عبارات احساسی را تشخیص میدهند، بحث خواهم کرد.