هدف دوگانه برنامه شکوفایی انسان در دانشگاه هاروارد (1) مطالعه و ارتقای شکوفایی انسان، و (2) توسعه و اجرای رویکردهای سیستماتیک برای ترکیب دانش در بین رشتهها است. هدف دوم ما از ترکیب دانش در بین رشته ها برای کار ما مهم بوده است. با این حال، بررسی چگونگی ارتباط دانش و روششناسی در هر یک از این رشتهها با یکدیگر ساده نیست. توسعه رویکردهای سیستماتیک برای ترکیب چنین دانشی چالش برانگیز است. اوایل امسال، مقالهای منتشر کردیم که در آن برخی از تأملات خود را که از کار مشترک ما در مورد اینکه چگونه علوم انسانی میتواند علوم اجتماعی و زیستپزشکی را آگاه و غنیتر کند، و همچنین در مورد اینکه چگونه علوم میتواند علوم انسانی را آگاه و غنیتر کند، منتشر کردیم.
علوم انسانی کمک به علوم اجتماعی و زیست پزشکی
منبع: Rawpixel / AdobeStock
مقاله ما حول شش “حالت” شکل گرفته است که از کار ما به وجود آمده است تا اینکه چگونه این رشته های مختلف می توانند به یکدیگر کمک کنند. هیچ ادعایی در مقاله وجود ندارد که این شش حالت جامع هستند. بنابراین، این مقاله اساساً مستندی از مشارکت یک مجموعه از رشتهها به دیگری است که بارها و بارها دیدهایم. هر یک از حالت ها خود می توانند از توسعه و سیستم سازی بیشتر بهره مند شوند. با این حال، به نظر می رسد خوب است که تفکر کنونی خود را در مورد این وظیفه ادغام خلاصه و نشان دهیم.
یکی از کمک های آشکاری که علوم انسانی می تواند در علوم اجتماعی داشته باشد، شفافیت مفهومی و ترسیم تمایزات مربوطه است. در واقع، برخی ترسیم تمایزات را یکی از، اگر نگوییم، وظیفه اصلی فلسفه می دانند. این می تواند هم در حصول اطمینان از وجود تعاریف دقیقی که در علوم اجتماعی استفاده می شود و هم در روشن کردن تمایزات بین مفاهیم و سازه ها مرتبط باشد. این امر به طور کلی مهم است، اما در کار بر روی توسعه اندازه گیری، از جمله ایجاد تمایزات مرتبط بین امید و خوش بینی، توسعه معیارهای اساسی تر رنج، و در اندازه گیری معنایی جامع تر، بسیار مهم است.
دومین سهم بالقوه علوم انسانی در علوم اجتماعی، ایجاد انگیزه در تحقیق و تدوین فرضیه هایی است که از سنت های مختلف فلسفی و کلامی ناشی می شود. انگیزه کار روی عشق و شکوفایی انسان می تواند با اصرار بسیاری از ادیان جهان بر محوریت عشق در زندگی انسان، جامعه انسانی، معنویت و رفاه انسان باشد. به همین ترتیب، نقش محوری شخصیت در درک فلسفی بهزیستی، انگیزهای برای کار تجربی در مورد این موضوع فراهم میکند، و همین امر مسلماً برای تحقیقات تجربی در مورد رنج نیز صادق است.
سومین سهم بالقوه علوم انسانی در علوم اجتماعی، غنیسازی و اصلاح تفسیر نتایج تجربی است. تفسیر عمیقتر فلسفی یا الهیاتی از نتایج تجربی را میتوان در موضوعات مختلفی از ارتباط اجتماعی، مرگهای ناشی از ناامیدی، تا سلامتی و ارتباط آن با دین انجام داد.
کمک علوم به علوم انسانی
در حالی که تحقیقات تجربی می تواند از استفاده از فلسفه و الهیات بهره مند شود، علوم اجتماعی و زیست پزشکی نیز می توانند به طور منظم به روش های مختلف به دانش انسان گرایانه کمک کنند.
اولاً، گاهی اوقات تحقیقات تجربی می تواند به تأیید یا رد ادعاهای مطرح شده در ادبیات فلسفی یا کلامی کمک کند. به عنوان مثال، کار تجربی، ادعاهای الهیاتی را تأیید کرده است که تمرین معنوی عموماً برای رفاه مفید است. برعکس، گاهی اوقات ادعاهای فلسفی مبنی بر اینکه تأمل در وسعت جهان یا بعید بودن تولد خود ممکن است منجر به احساس بیمعنی شود، مطرح شده است، در حالی که کار تجربی در مورد این موضوع ممکن است خلاف آن را نشان دهد.
دوم، پژوهش تجربی گاهی اوقات میتواند دادههای جدیدی را برای تأمل فلسفی و کلامی فراهم کند. سنت های دیرینه فلسفی و کلامی وجود دارد که رنج می تواند مسیری برای رشد، تکامل، تغییر شخصیت و شکوفایی آینده باشد. در حالی که این رشد ممکن است برای برخی اتفاق بیفتد، تحقیقات تجربی نشان داده است که مطمئناً این تجربه متوسط نیست. این امر به نوبه خود میتواند باعث تأمل بیشتر فلسفی و الهیاتی در مورد انواع واکنشها به رنج شود که در واقع رشد و شکوفایی آینده را ممکن میسازد (و این میتواند انگیزه تحقیقات تجربی بیشتر را نیز فراهم کند).
ثالثاً، علوم تجربی گاهی میتوانند به توسعه و ارزیابی تأثیرات اعمالی کمک کنند که سنتهای فلسفی یا کلامی نشان میدهند ممکن است برای رفاه مفید باشند. در واقع، این اساساً کاری است که ما در کارآزمایی تصادفی یک مداخله کتاب کار بخشش انجام دادیم که تأثیراتی را نیز بر کاهش افسردگی و اضطراب و افزایش امید و شکوفایی نشان داد. بدیهی است که علوم می توانند بینش های غنی علوم انسانی را توسعه دهند، بیشتر توسعه دهند و اجرا کنند.
همانطور که در بالا ذکر شد، این شیوههای مختلف در مورد اینکه چگونه علوم و علوم انسانی میتوانند یکدیگر را آگاه کنند و غنی کنند، به هیچ وجه جامع نیستند، اما اینها حالتهایی هستند که بارها و بارها در کار ما و دیگران مشاهده کردهایم، و تصاویر بیشتر در مقاله ما آورده شده است.
ادغام و تجسم
ارتباط رشته ها با یکدیگر موضوع مهمی است. همانطور که در بالا ذکر شد، یکی از رشته های انسان گرایانه که می تواند تفسیر نتایج تجربی را غنی کند، الهیات است. کار ما اغلب بر اساس ایدههایی در سراسر سنتهای دینی جهان استوار است، اما تعدادی از کارکنان ما، البته نه همه، از دیدگاه مسیحی به این موضوع میپردازند، و در مورد ماهیت و رابطه بین خدا و خلقت، و همچنین در مورد آنچه ابزاری برای شکوفایی در اینجا بر روی زمین، همانطور که در کتاب اخیر من در مورد الف نیز نشان داده شده است الهیات سلامت.
یکی از عمیق ترین اسرار مورد تأمل در ایمان مسیحی و الهیات مسیحی این است که مسیحیان در سراسر جهان در کریسمس به یاد می آورند و جشن می گیرند – تجسم: پیوستن طبیعت خدا به طبیعت انسانی در شخص عیسی مسیح. بسیاری از اعترافات مسیحی تأیید می کنند که ماهیت الهی و انسانی مسیح “بدون تقسیم یا سردرگمی” متحد شده اند. ما در کار خود برای ادغام علوم انسانی و اجتماعی به دنبال اتحاد مشابهی از متضادهای ظاهری هستیم که به هر یک از آنها اجازه میدهیم تا یکدیگر را آگاه کرده و غنی کنند و در عین حال یکپارچگی روش و موضوع خود را حفظ کنند. کریسمس تولد عیسی را به عنوان نشانه و عمل محبت خدا جشن میگیرد و به ما امکان میدهد ماهیت عشق و ماهیت خدا را بهتر درک کنیم، و پتانسیل بازسازی کاملتر طبیعت انسانی را فراهم میکند. زندگی عیسی، نمونه ای از عشق را برای ما فراهم می کند که باید از آن پیروی کنیم. همانطور که ما همچنان به بینشهای ناشی از طیفی از رشتهها و دانش خود در مورد شکوفایی فکر میکنیم، اجازه دهید در این فصل نیز به دنبال آن دانش و آن شکوفایی باشیم که از جستجوی عشق به یکدیگر و جستوجوی منشأ آن به دست میآید. عشق