با همکاری جولی نی
همه کودکان در خانواده هایی رنج می برند که در آن یکی از شریک های دیگر سوء استفاده می کند و دیگری را کنترل می کند (استارک، 2023). بچه اول اغلب بیشترین آسیب را می بیند. در کنترل اجباری، یک نفر از طریق تاکتیک هایی از جمله ارعاب، انزوا، و آزار عاطفی، فیزیکی، جنسی و مالی بر شریک زندگی خود مسلط می شود (فونتس، 2015). کنترل اجباری محیطی عمیقاً سمی ایجاد می کند که با رشد عاطفی کودکان تداخل می کند (کالاگان، 2018 و استارک، 2023). (اصطلاحات “کنترل اجباری” و “خشونت خانگی” امروزه توسط روانشناسان تقریباً قابل تعویض هستند و ما در اینجا از هر دو استفاده می کنیم.)
آزاردهندهها بهطور اجباری فرزندان خود را از طریق تهدید، کنارهگیری دستکاری از توجه و پرخاشگری کلامی و فیزیکی کنترل میکنند (چمپیون، 2022). سوء استفادهکنندگان همچنین ممکن است از طریق مشوقهایی مانند توجه بیشتر، هدایا و رفتوآمدها به انطباق دست یابند. این تاکتیکهای تربیتی کودکان را وادار میکند که بیش از حد با آزارگر سازگار شوند و اغلب با قربانی سرکشی کنند. کودکان قربانی رفتار آزارگران خانگی هستند (استارک، 2023).
تأثیر کنترل اجباری بر فرزند ارشد
1. اثر “اجرای آزمایشی”. سوء استفاده کنندگان از فرزند اول به عنوان “آزمایشی” برای رفتارهای کنترلی خود استفاده می کنند و از نظم و انضباط خشن تر استفاده می کنند. داشتن انتظارات سفت و سخت تر برای آنها نسبت به خواهر و برادر کوچکترشان.
2. زمان بیشتر تحت کنترل. اگر والد محافظ از آزارگر جدا شود، فرزند اول به طور تمام وقت بیشتر از خواهر و برادرهای کوچکتر با او در خانه بوده است. این قرار گرفتن طولانی مدت احتمال آسیب روانی طولانی مدت را افزایش می دهد (کاتز، 2020).
3. بچه های بزرگ از خواهر و برادر کوچکتر خود محافظت می کنند. فرزندان اول اغلب از خواهر و برادر کوچکتر خود محافظت می کنند. در شرایط عادی، این نقش مراقبتی می تواند کاملا مثبت باشد. اما وقتی یکی از والدین بدرفتار باشد، فرزند بزرگتر غرق میشود. کودکان نمی توانند از خود یا دیگران در برابر بزرگسالان بدسرپرست محافظت کنند. این مسئولیتها میتوانند منجر به مشکلات سلامت روان درازمدت شوند، از جمله عزت نفس پایین و روابط تیره (استارک، 2007).
پسر بزرگتری را میشناسیم که سه خواهر و برادر کوچکترش را به داخل کمد میبرد و با تلفنش موسیقی پخش میکرد تا ترس آنها را در طول طغیانهای پدرشان کاهش دهد. ما دختر بزرگتری را می شناسیم که فریادهای پدر بر سر خواهر و برادرش را ضبط می کرد تا این اطلاعات را با ارزیاب حضانت در میان بگذارد. گاهی اوقات بزرگترین فرزندان و بهویژه پسران، مستقیماً با مادر آزارگر روبرو میشوند که زندگی آنها را به خطر میاندازد.
4. کمال گرایی و موفقیت بیش از حد. برخی از فرزندان اول با تلاش برای کمال با فشار کنار می آیند. آنها ممکن است بر این باور باشند که برتری در مدرسه، ورزش یا سایر زمینه ها خشم سوء استفاده کننده را از بین می برد. با این حال، عملکرد کودک نمی تواند مانع از ایجاد آسیب توسط آزارگر شود – و تلاش مداوم کودک برای تایید می تواند منجر به احساس عمیق بی کفایتی و ترس شود.هاردستی، و همکاران، 2011).
5. عملکرد ضعیف مدرسه. برخی از کودکانی که در خانههای مبتلا به آزار خانگی هستند، مدرسه را پناهگاه میدانند و عملکرد خوبی دارند. به طور معمول ترومای قرار گرفتن در معرض یک آزارگر در یادگیری و رفتار کودک در مدرسه اختلال ایجاد می کند (تاین، 2024). این می تواند شبیه ADHD باشد.
مک گی (2000) به نقل از یک نوجوان 15 ساله می گوید: “من در مدرسه به این فکر می کردم که “اگر او برگردد چه؟” یا “اگر به خانه بروم و مامان آنجا نباشد چه؟” یا “اگر اتفاقی افتاده باشد؟” بنابراین من همیشه عصبی بودم و پس از آن انگار هیچ یک از کارهایم را انجام نمیدادم.» کودکان دیگر میگویند که به دلیل ترس و نگرانی شبها نمیتوانند خوب بخوابند. خواب ضعیف باعث بدتر شدن عملکرد مدرسه میشود.
6. اثرات طولانی مدت. تاکتیکهای کنترلی سوء استفادهکنندگان، زخمهای روانشناختی ایجاد میکند که میتواند تا سالهای بزرگسالی برای کودکان باقی بماند. عواطف زیر را می توان در کودکان در معرض خشونت خانگی یافت: ترس، نگرانی، ناتوانی، غمگینی، خشم، سردرگمی، شرم و گناه (Noble-Carr, Moore and McArthur, 2020). چه آزار آزاری آهسته بود و چه انفجاری، کودکان “اختلال، ضرر و چالش در روابط مهم خود” را تجربه کردند. کودکانی که در معرض خشونت خانگی قرار می گیرند، حتی پس از مدت ها پس از ترک محیط آزاردهنده، در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به PTSD و سایر مسائل مربوط به سلامت روان هستند (به عنوان مثال، فررا-سیلوا و همکاران، 2024).
7. پسران ارشد همذات پنداری با سوء استفاده کننده. سوء استفاده کنندگان مرد اغلب سعی می کنند فرزند بزرگ خود (به ویژه پسران) را به آزار مادرانشان بکشانند. این با جدایی بدتر می شود. ما سوء استفادهکنندگانی را میشناسیم که پسران بزرگشان را وادار کردند که مادران قربانی خود را در خانه قفل کنند، اسناد را سرقت کنند، از آنها جاسوسی کنند، به آنها حمله کنند، به ارزیابهای حضانت دروغ بگویند، فایلها و عکسها را از دستگاههایشان پاک کنند، و خواهر و برادرشان را قلدری کنند. این پویایی تضاد عاطفی قابل توجهی را برای کودک یا نوجوان ایجاد می کند (کاتز، 2020؛ استارک، 2022 و 2023).
چگونه روان درمانگران و والدین محافظ می توانند کمک کنند
- تجربه کودکان را تصدیق کنید. بگذارید کودک بداند که احساساتش معتبر است و آزاری که تجربه کرده واقعی است. درد آنها را تصدیق کنید. به آنها یادآوری کنید که سوء استفاده تقصیر آنها نیست، حتی اگر سوء استفاده کننده آنها را سرزنش کند. این امر به ویژه برای فرزندان اولی که تمایل دارند بیش از حد احساس مسئولیت کنند، مهم است.
- ثبات و روال را فراهم کنید. کودکان با داشتن وضعیت زندگی باثبات، مرزهای روشن و اطمینان عاطفی احساس امنیت بیشتری می کنند. کودکان با روالهای قابل پیشبینی مانند زمانهای غذا و زمان خواب و همچنین روالهای هفتگی مانند سهشنبههای تاکو رشد میکنند. پس از جدایی، کودکان باید از هرج و مرج سوء استفاده کنندگان محافظت شوند.
- ایجاد آرامش منظم برخی از سوء استفاده کنندگان آشفتگی مداوم ایجاد می کنند. دیگران قوانین غیرممکن سفت و سختی را ایجاد می کنند. رفتار سوء استفاده کنندگان باعث وحشت کودکان می شود، خواه این رفتار مستقیماً متوجه کودک باشد یا شخص دیگری (استارک، 2023). سوء مصرف مواد یا بیماری روانی ممکن است وحشت را بدتر کند، اما دلیل آن نیست. در هر روز، کودک نمی داند که آزاردهنده در چه حالتی قرار خواهد گرفت، چه چیزی او را به هم می ریزد، یا اینکه آیا بازگشت به خانه امن است یا خیر. برای خارجی ها، این شیوه زندگی می تواند آشفته به نظر برسد. اما برای کودکان، وحشتناک است (استارک، 2023). هدف والدین محافظ باید ایجاد خانه ای باشد که مخالف هرج و مرج آزارگر باشد – مکانی که کودکان بتوانند در آن استراحت کنند، کشف کنند و احساس قدردانی کنند.
- در جایی که ایمن است، ارتباطات باز را تشویق کنید. به کودکان کمک کنید بدون ترس از قضاوت، احساسات خود را شناسایی کرده و با دیگران در میان بگذارند. عباراتی که می توانند مفید باشند عبارتند از: “این خیلی سخت به نظر می رسد” و “من می توانم بفهمم که چرا چنین احساسی دارید.”
- درمان مبتنی بر تروما. درمانگران آگاه از تروما به کودکان کمک می کنند تا تجربیات خود را پردازش کنند و استراتژی هایی برای مدیریت احساسات قوی ایجاد کنند. والدین محافظ باید روان درمانی و آموزش های حمایتی والدین را نیز برای خود در نظر بگیرند تا ابزارهای مورد نیاز برای بهبودی تروما را در اختیار داشته باشند.
- حس عاملیت کودکان را بازسازی کنید. سیبچهها از شرکت در فعالیتهایی سود میبرند که از آن لذت میبرند و به آنها کمک میکند احساس شایستگی کنند. تصمیم گیری در مورد مسائل بزرگ و کوچک در زندگی آنها، در صورت لزوم، می تواند به آنها کمک کند تا احساس اختیار و کنترل زندگی خود را دوباره به دست آورند.
کنترل اجباری بر همه اعضای خانواده تأثیر می گذارد، اما فرزند اول اغلب بار سنگینی را به دوش می کشد. والدین محافظ و روان درمانگران می توانند نیروی حیاتی در سفر شفابخش آنها باشند. ثبات، حمایت و فضایی برای ابراز احساسات به کودکان کمک میکند تا از آسیبهای ناشی از کنترل اجباری آزار خانگی بهبود یابند.
مایلیم تشکر کنیم دکتر کریستین کوکیولا برای بینش او در مورد نیازهای کودکان آسیب دیده توسط کنترل اجباری.
برای یافتن یک درمانگر، از راهنمای درمان روانشناسی امروز دیدن کنید.