زوجین غالباً وقتی یکی یا حتی هر دو ، دیگری را به خاطر مشکلات بین فردی خود مقصر می دانند ، می جنگند. مسئولیت dodging می تواند به نظر برسد ، “شما قرار بود بدانید” یا “چرا باید باید به شما بگویم؟” غالباً ، ما اسکریپت هایی را برای نحوه عملکرد روابط در اختیار ما قرار می دهیم و انتظار داریم شریک زندگی ما به طور ضمنی موافقت کند. در زوج درمانی ، شریک زندگی ممکن است چیزی مانند ، “خوب ، آشکار نیست؟” و پاسخ ، از طرف شریک دیگر ، ممکن است چیزی در امتداد خط “آشکار برای چه کسی باشد؟”
به ویژه ، کمال گرایان با تفکر سفت و سخت مبارزه می کنند و به شدت به درست/اشتباه و “عقل سلیم” اعتقاد دارند. به طور خاص ، آنها ممکن است با همدلی شناختی مبارزه کنند و درک کنند که چرا شخص دیگری ممکن است در برخی از سناریو تصمیم کاملاً متفاوتی بگیرد. آنها تمایل دارند باور کنند که آنچه درست است مهم است و برای همه مهم است. متأسفانه ، جهان به ندرت موافق است.
این فرد یک پارادوکس است: از یک طرف ، آنها بسیار وجدان هستند ، با رعایت وجدان ، و از سوی دیگر ، مایل به انحراف از تثبیت خود در مورد خوب بودن هستند تا تصدیق کنند که چگونه آنها واقعاً بر دیگران تأثیر می گذارند. انجام کار درست به معنای داشتن یک فرد خوب است و یک فرد خوب بودن به معنای این نیست که هرگز به دیگران آسیب نرساند. بنابراین ، هنگام معالجه با شریک زندگی خود ، دنیای آنها اغلب خرد می شود.
برای به عهده گرفتن مسئولیت ، کمال گرا باید به شرم در انتظار آنها بپردازد. چرا آنها معتقدند که باید کامل باشند ، باید قبل یا در رابطه با این سؤال که چرا آنها خواستار کمال از شریک زندگی خود هستند ، پاسخ داده شود. از آنجا که کمال گرایان با تفکر سیاه و سفید مبارزه می کنند ، آنها تمایل دارند که مسئولیت پذیری را صرفاً با نیت مرتبط کنند. بنابراین ، اگر قصد دارم به شما آسیب برسانم ، پس باید از من ناراحت شوید ، اما اگر قصد من خوب باشد ، من اساساً بی شرمانه هستم.
اما ، انتخاب صحیح البته بر اساس نسخه مفرد اخلاق آنها ، کلمه کلیدی “آنها” است. من اغلب از بیمارانم می پرسم ، “آیا حق با اهمیت بودن است؟” این می تواند یک واکنش زنجیره ای را تنظیم کند. اول ، آنها ممکن است دفاعی را انتخاب کنند ، همانطور که به طور عادت انجام می دهند ، بدون توجه به جدی در نظر بگیرند که چند بار این اصول به دیگران آسیب می رساند ، از آرمانهای خود دفاع کنند. سپس ، آنها ممکن است آن را به من برگردانند و از آنها سؤال کنند ، البته ، “خوب ، آیا حقیقت مهم نیست؟” سرانجام ، آنها ممکن است تصدیق کنند که چگونه شخص از به اصطلاح حقیقت استفاده می کند ، به همان اندازه خود حقیقت معنی دار است ، به این معنی که استفاده از آن برای فریب دادن عزیز شما باعث می شود شما و حقیقت شما برای آنها اهمیت کمتری داشته باشد.
و کمال گرایان نه تنها با تاکتیک مبارزه می کنند. آنها همچنین با تصدیق اینکه چگونه آنها نمی توانند مطابق با استانداردهای خود عمل کنند ، تلاش می کنند. بنابراین ، به عنوان مثال ، شریک زندگی که ممکن است خواستار یک خانه تمیز باشد ممکن است نتواند تشخیص دهد یا توجه کند که چند بار از انجام کارهای خود جلوگیری می کنند. یا ، آنها ممکن است ارسال سیگنال های مختلط را انکار کنند ، به عنوان مثال ، از فضا درخواست می کنند ، در حالی که همزمان ، به شریک زندگی خود پیام می دهند ، که این تصور را می دهد که ارتباطات فقط بر اساس هوی و هوس آنها باید بر اساس شرایط آنها باشد.
کمال گرایان غالباً برای پذیرش غیر منطقی خود تلاش می کنند ، که شامل ترس عمیق آنها از صمیمیت است. بنابراین ، به جای گفتن “من می ترسم صدمه دیده باشم” ، آنها ممکن است بگویند ، “شریک زندگی من به مرزهای من احترام نمی گذارد” ، که البته می تواند تا حدی صادق باشد.
برخی از ما بلافاصله و به طور مزمن به دنبال دلایلی برای پایان دادن به یک رابطه ، یک مشکل مهم برای شرکای کمال گرایان هستیم. هنگامی که فیلسوف دیوید هیوم نوشت که دلیل برده اشتیاق است ، منظور او این بود که تصمیم گیری در خدمت خواسته های ما است ، اما ما می توانیم شکوفه های او را گسترش دهیم به این معنی که استدلال های ما به راحتی ترجیحات ما را انجام می دهد. بنابراین ، به عنوان مثال ، یک کمال گرا ممکن است روش های بسیاری را که شریک زندگی آنها در رابطه با این رابطه کمک می کند ، تخفیف دهد تا پرونده ای برای پایان دادن به آن ایجاد کند. یا ، کمال گرا بدون احساس منسجم از آنچه در یک شریک به دنبال آن هستند ممکن است به طور مداوم دلایلی را برای رد علایق عشق بالقوه ایجاد کند ، که یک بار در کل درک می شد ، ممکن است تصویری متناقض ایجاد کند.
همه ما تاریخ ها ، دیدگاه ها و نقص های خودمان را به ارمغان می آوریم (می دانم پذیرش این کار سخت است ، کمال گرایانه) به روابط خود. این بدان معنی است که حتی اگر “درست” باشیم ، ممکن است در عین حال اشتباه یا حداقل ناچیز باشیم. کمال گرایان ، در زوج های درمانی ، اغلب می آموزند که چه موقع به حداقل می رسند و چگونه می توانند در مورد مسائل تصویر بزرگتر بحث کنیم ، می پذیرند که در حالی که ممکن است مطمئن باشند که حقیقت در سمت آنهاست ، معدودی از ما خاطرات بسیار قابل اعتماد داریم.
علاوه بر این ، آنها ممکن است شروع به ارزیابی اهمیت اعتبار سنجی عاطفی کنند. “گاهی اوقات ، حقیقت بیش از حد صدمه می زند” ، به این معنی که ممکن است همیشه به اشتراک گذاشتن محتاط نباشد. درعوض ، درک ، حداقل در ابتدا ، دیدگاه دیگران و نحوه ورود آنها به آنجا ، همراه با ذکر اینکه چرا با توجه به برخی از زمینه های خاص ، منطقی است ، ممکن است مفیدتر باشد. من اغلب به مشتریان کمال گرا می گویم که در حالی که بی پرده جای خود را دارد ، اگر من فقط “حقایق” خود را در چهره های آنها قرار می دادم ، بیمارانم را از دست می دهم. اگر آنها با خودشان صادق باشند ، حتی ممکن است قبول کنند که نمی خواهند شخص دیگری این کار را با آنها انجام دهد.
متأسفانه ، زوجین خود را بیش از حد در رقابت برای جوایز نامرئی می یابند ، با استفاده از روشهای زیربنایی ، اما غالباً ناخودآگاه ، برای تضعیف شرکای خود و فقط احساس امنیت وقتی که معتقدند برنده شده اند ، احساس امنیت می کنند. کمال گرایان استاد این هنر هستند. بنابراین ، در پایین ، در بعضی از مواقع ، هرکدام باید در مورد اهمیت ایده آل های خود تصمیم بگیرند و اگر حداقل گاهی اوقات ، آنها را کنار بگذارند تا آنچه را که در دنیای واقعی وجود دارد ، نجات دهند. ایده آل ها ، همانطور که امیدوارم اکنون آشکار باشد ، به هر حال غالباً نجس هستند.