11:13 - 2024/11/25

برای دانش‌آموزان در بحران‌های سلامت روان، آیا تعلیق می‌تواند کمک کند؟

[ad_1] منبع: پیت لینفورث از Pixabay قصد من از نوشتن این پست ها این است که تجربیاتی را که با پسرم پشت سر گذاشتم به اشتراک بگذارم، با شروع اولین تظاهرات بیماری او و سفرمان در قسمت های متعدد بعدی. همچنین به عنوان والدین و روانپزشک در مورد مس...

برای دانش‌آموزان در بحران‌های سلامت روان، آیا تعلیق می‌تواند کمک کند؟

[ad_1]

پیت لینفورث از Pixabay

منبع: پیت لینفورث از Pixabay

قصد من از نوشتن این پست ها این است که تجربیاتی را که با پسرم پشت سر گذاشتم به اشتراک بگذارم، با شروع اولین تظاهرات بیماری او و سفرمان در قسمت های متعدد بعدی. همچنین به عنوان والدین و روانپزشک در مورد مسائلی که این تجربیات مطرح می‌کنند، مانند نحوه عملکرد فرآیند تشخیصی در سلامت روان، و نحوه کار با ارائه‌دهندگان درمان و مسائل دارویی، توضیحاتی ارائه می‌شود. امیدوارم خواندن این مطلب برای افراد مبتلا به مشکلات روانی و همچنین خانواده و دوستانشان مفید باشد.

حرکت به خوابگاه

بیل در دو دوره در دانشگاه واشنگتن به زندگی خود ادامه داد. او زندگی بسیار منظم و خودخواسته ای داشت. صبح ابتدا یک ساعت مدیتیشن کرد، سپس چای نوشید، سپس تمرینات رزمی انجام داد و سپس صبحانه مفصلی خورد. او بیشتر به داشتن تعادل سالم غذاها علاقه مند شد. او به طور گسترده در مورد تغذیه مطالعه کرد، به ویژه با توجه به مفاهیم تائوئیستی انرژی. او درخواست های غذایی بسیار خاصی داشت، مانند چغندر تازه، که آن را می جوشاند، پوره می کرد و یک نوشیدنی سالم درست می کرد. او همچنین شروع به خوردن نان «مانا» کرد که از غلات کامل بسته بندی شده بود. با هر وعده غذایی او سبزیجات تازه، میوه و آجیل می خورد. او همچنین مکمل های ویتامین مصرف کرد و شروع به آزمایش با مکمل های مختلف دیگر، مانند علف جو، یونجه، جینسینگ و انواع دیگر مواد مغذی گیاهی کرد. همانطور که او توضیح داد، اینها برای جایگزینی کسری نبود، بلکه برای ایجاد حداکثر سلامتی بود.

درست قبل از کریسمس باید به یک سفر کاری می رفتم و بیل در خانه ماند. اواخر یک شب یک تماس تلفنی دریافت کردم که از من پرسید در مورد دارو چه کنم. داروی بیل تمام شده بود و نگران بود که تا زمانی که من به خانه برگردم به اندازه کافی دوام نیاورد. تصمیم گرفتم با اینکه روانپزشک معالج او نبودم، یک نسخه جدید برای او در داروخانه بنویسم. بیل خیلی راحت شد و به نظر می رسید در آن زمان احساس می کرد که دارو برای او مفید بوده است. او در آن زمان خیلی بهتر بود که من با رفتن او به خوابگاه در تعطیلات کریسمس احساس راحتی کردم. او در مورد گرفتن هم اتاقی با اداره مسکن صحبت کرده بود. در روز اول ترم جدید، همه وسایل او را در پشت واگن استیشن جمع کردیم و او را به اتاق جدید خوابگاهش منتقل کردیم. با این حال، او به زودی با آن هم اتاقی به دلیل سر و صدا و آشفتگی مشکل پیدا کرد. هم اتاقی او اغلب تا ساعت 2 یا 3 صبح بیدار می ماند و گیتار می زد. با توجه به نیاز بیل به خواب منظم، این مشکل بزرگی بود. بازدید مجدد از دفتر مسکن باعث ایجاد هم اتاقی بالقوه دیگری شد، این یکی دانشجوی مهندسی ساکت. دوباره همه وسایل بیل را جابجا کردیم و من انگشتانم را روی هم گذاشتم. در عرض یک هفته او گزارش داد که او واقعاً این پسر را دوست دارد و آنها به خوبی با هم کنار می‌آیند. بیل مرتب به خانه می آمد تا غذا بخورد و با من صحبت کند. ملاقات با دختران در دستور کار قرار داشت. در این مدت او اظهار داشت که داروهایش را مصرف می‌کند و نمرات او این را نشان می‌دهد.

آین را فریب داد

سال تحصیلی را با اشتیاق و اعتماد به نفس با گذراندن سه دوره آغاز کرد. او در واقع چهار اعتبار دریافت کرد، با محاسبه اعتبار کسب شده از یک دوره مطالعه مستقل تابستانی که به تحقیقات عصب روان‌شناسی کمک می‌کرد – آزمون دانشجویان دانشگاه برای تصمیم‌گیری بهینه با زمان محدودی برای تصمیم‌گیری. دوره های پاییز او رشد کودک، روانشناسی اجتماعی و آمار بود. او افتخار می کرد که بالاخره بار کامل را به دوش می کشد، اما مثل همیشه اصرار داشت که تمرکز واقعی او «تمرین» اوست، اصطلاحی که بیل برای توصیف مدیتیشن، یوگا، شنا، کنترل وضعیت بدن و تمرینات تنفسی به کار می برد. به نظر می‌رسید که او در چند ماه اول خیلی خوب کار می‌کرد، اما پس از آن، در حوالی روز شکرگزاری، بیشتر مشغول به نظر می‌رسید و خودش را جذب می‌کرد. در آن زمان به دیدار پسر عمو و خانواده اش رفتیم. در حین اجرای عصرانه از سوئیت فندق شکن، بیل دائماً روی صندلی خود بالا و پایین می‌رفت، در حین اجرا آنجا را ترک می‌کرد و بعد از شروع مجدد رقص دیر از آنتراکت بازمی‌گشت. او در طول تعطیلات قدم زد و پس از آن ادامه داد. گاهی اوقات کل پیاده روی بود، گاهی فقط راه رفتن در خیابان یا خیابان. اوایل دسامبر، هنگام امتحانات، او بسیار ساکت بود و مدام اصرار می کرد که «من خوبم».

آیا متوجه نیستی که وقت آن رسیده است که من مرد پیروزی باشم نه مرد شکست؟ من زمان کافی را صرف آموزش راه های شکست کرده ام، اکنون ساعت پیروزی است. بدنم را به بهترین شکل تمرین خواهم کرد. اکنون زمان آن نیست که استعدادهای ذهنی خود را تقویت کنم، اگرچه می دانم که آنها را دارم.

به نظر می رسید که بیل اهمیتی نمی دهد که آیا او منطقی است یا خیر. از شنیدن صحبت های خودش لذت می برد. با این حال، در همان زمان، قرار گرفتن در کنار افراد دیگر برای او سخت‌تر شد. در شب کریسمس، زمانی که بقیه با دوستان یک شام عالی خوردیم، او تنها در خانه ماند. او گفت که تلاش زیادی برای ایجاد مکالمه “معمولی” انجام شده است. ترم بهار واقعاً برای بیل شروع نشد. او با استادان خود با رفتارهای مخرب بلند در کلاس مخالفت می‌کرد، سخنرانی‌ها را با سؤالات طولانی قطع می‌کرد و فقط برای انجام حرکات کششی به بالا می‌پرید. این رفتار منجر به تعلیق او از دانشگاه و مرخصی غیرارادی او شد: طبق اختیارات اعطا شده توسط قانون قضایی دانشجویی دانشگاه و تفویض اختیار از طرف رئیس دانشگاه، باید به شما اعلام کنم که شما موقتاً تعلیق شده‌اید.» بیل از حضور در املاک دانشگاه منع شد، مشروط به بازداشت فوری، تا زمانی که پرونده او رسیدگی شود. او از این زمان برای داوطلب شدن در میدلند هاوس، یک مرکز توانبخشی روانپزشکی استفاده کرد، و همچنین به همراه روانپزشکش بازدیدهای درمانی را آغاز کرد. همانطور که نامه زیر نشان می دهد که او قصد داشت سلامتی خود را بازیابی کند، شاید به ویژه برای اثبات خود به کسانی که شک داشتند.

به رئیس:

من مدرسه را به دلیل اختلال عاطفی دوقطبی رها کردم. من بسیار مصمم بوده ام که در طول این مرخصی سلامت کامل را بدست بیاورم. بنابراین، فعالیت‌های من چندان بر اهداف کسب درآمد، تحصیل یا خدمات متمرکز نبوده است (اگرچه من مقدار کمی از هرکدام را انجام داده‌ام) بلکه بر ایجاد یک برنامه معمول طراحی شده برای تمرکز مجدد و تثبیت خودم متمرکز شده است.

فعالیت اصلی من در این ترم بهار کار در میدلند هاوس، یکی از واحدهای مرکز استقلال، که یک مرکز توانبخشی روانپزشکی است، بوده است. همه کارها در آنجا داوطلبانه است. ایده این است که کار درمانی است. من پنج روز در هفته از ساعت 9:30 تا 3:00 در واحد آشپزخانه کار می کنم. همچنین صحبت با سایر اعضای آنجا که تجربیات مشابهی را پشت سر گذاشته اند، درمانی بوده است.

به عنوان بخشی از توانبخشی روانپزشکی، من همچنین به طور مکرر به روانپزشکم مراجعه کرده ام و با یک درمانگر کار کرده ام. بخش مهمی از ثبات من این است که من اکنون از ترکیب بهتری از داروها برای خودم استفاده می کنم و درک جدیدی از نحوه کار با روانپزشکم برای افزایش یا کاهش دوزها در پاسخ به علائم اختلال دوقطبی دارم. کار با درمانگر من منبع حمایتی بوده و به من بینش ارزشمندی در مورد چگونگی زندگی با یک بیماری جدی داده است.

فعالیت های دیگر شامل معاشرت، بازسازی دوستی های قدیمی و ایجاد دوستی های جدید است و حمایت این دوستان بسیار مهم بوده است. جنبه های دیگر ثبات، ایجاد یک روال تناسب اندام روزانه، از جمله شنا و ایروبیک در مرکز کلیتون بوده است. برای اولین بار از سه سال پیش که بیماریم تشخیص داده شد، بالاخره بیماری خود را پذیرفتم، با آن صلح کردم، اقدامات لازم را برای کنار آمدن با آن انجام دادم و آماده ادامه زندگی ام هستم.

از فرصتی که برای بازگشت به دانشگاه به دست آوردم بسیار هیجان زده هستم. من برای سخنرانی‌های الهام‌بخش اساتیدم و فرصتی برای مطالعه و گفتگو با هم‌دانشجویان درباره ایده‌های جدید تنگ شده‌ام. من در حال اتمام مدرک روانشناسی هستم و امیدوارم در مقطع کارشناسی ارشد ادامه تحصیل بدهم. من قصد دارم فیزیوتراپی بخوانم و امیدوارم دانشی را که در روانشناسی به دست آورده ام برای درک بیشتر ارتباط ذهن و بدن در توانبخشی فیزیکی به کار ببرم.

لطفا نامه های پیوست شده توسط روانپزشک و درمانگر من را ببینید.

اگر فقط می توانست با این درجه از امیدواری و تعهد استقامت کند، شاید می توانست پایدار بماند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان