بنابراین ، نوع انگیزه شما چیست؟ آیا شما یک “پاداش دهنده” ، “اتصال دهنده” یا “موفق” هستید؟ یا آیا برچسب هایی مانند ENTP یا INTJ (مایرز-بریگز) را ترجیح می دهید ، یا شاید خود را “علاقه مندان” یا “وفادار” ، یکی از انواع Enneagram بنامید؟ صرف نظر از برچسب ، این اصطلاحات نشان می دهد که شما یک سبک انگیزه ترجیحی دارید. بسیاری از افراد برای درک رفتارهای خود از این برچسب ها استفاده می کنند و در مورد چگونگی و کجا می توانند شکوفا شوند. با این حال ، این رویکرد می تواند گمراه کننده باشد.
برچسب زدن خود یا دیگران بر اساس نتایج مسابقه شبیه به تکیه بر کلیشه ها است. اغلب ، این برچسب ها نادرست هستند زیرا انگیزه متنی است و اغلب تغییر می کند. مهمتر از همه ، برچسب زدن در نظر نمی گیرد که مغز شما چگونه کار می کند یا برای بهینه سازی یادگیری ، بهره وری و انگیزه شما لازم است.
دوگانگی کاذب انگیزه
برای چندین دهه ، تحقیقات روانشناسی به ما آموخته است که دو نوع انگیزه وجود دارد: ذاتی (انجام کاری به دلیل ذاتاً لذت بخش) و بیرونی (انجام کاری برای پاداش های خارجی) (Deci & Ryan ، 2000). ما هنگامی که ابراز اشتیاق و اشتیاق به سمت یک هدف می کنیم ، انگیزه ذاتی بالایی را نشان می دهیم. برعکس ، انگیزه بیرونی توسط نیروهای خارجی ، معمولاً در جستجوی بازپرداخت یا انگیزه هدایت می شود. در حالی که انگیزه ذاتی می تواند عملکرد را تقویت کند ، این توضیح اغلب بیش از حد بیش از حد و بیش از حد تولید می شود. پیشرفت های علوم اعصاب این باورهای طولانی را به چالش می کشد.
تمایز بین انگیزه ذاتی و بیرونی حاکم بر مشاوره بهره وری و استراتژی های مدیریت محل کار است. به ما گفته شده است که انگیزه ذاتی برتر است و پاداش های خارجی می تواند شور و شوق طبیعی ما را تضعیف کند. با این حال ، در واقعیت ، در شرایط خاص ، پاداش ها به نتایج بهتری نسبت به درایو داخلی و اشتیاق می رسند (Cerasoli et al. ، 2014). یافته های عصبی اخیر نشان می دهد که دوگانگی تا حد زیادی نظری است. لوریا و همكاران خاطرنشان كرد: آنچه در سطح مبهم به نظر می رسد ، می تواند به طور گسترده ای توضیح داده شود. (2021) ، که دریافت که نوع انگیزه تأثیر کمی بر اثربخشی پاداش دارد. درعوض ، آنچه مهم است این است که چگونه مغز ما پاداش را پردازش می کند.
آنچه مغز شما در واقع به آن اهمیت می دهد
علوم اعصاب نشان داده است که هر دو پاداش ذاتی و بیرونی بسیاری از مناطق مغزی مشابه را در سیستم پاداش عصبی فعال می کنند (لی ، 2016). این الگوی فعال سازی عصبی مشترک نشان می دهد که مغز شما اساساً بین منابع پاداش تمایز قائل نمی شود – این همه چیز در مورد آزادی انتقال دهنده های عصبی مانند دوپامین است که باعث افزایش اصرار به هدف می شود. هنگامی که مغز تلاش می کند تا به سمت یک فعالیت یا هدف سودمند باشد ، دوپامین بیشتر آزاد می شود و شما در رسیدن به نتیجه دلخواه خود بیشتر درگیر خواهید شد. همانطور که شولتز (2015) به طور مناسب اظهار داشت: “پاداش ها توسط خصوصیات بدنی آنها تعریف نمی شوند بلکه با واکنش های رفتاری که آنها را القا می کنند.”
کلید واقعی انگیزه: کنترل درک شده
با توجه به اینکه هر دو نوع پاداش مسیرهای عصبی مشابه را فعال می کنند ، در واقع برای انگیزه چه چیزی مهم است؟ پاسخ: استقلال. هنگامی که احساس کنترل انتخاب خود می کنید ، پاسخ پاداش مغز شما شدت می یابد و در نتیجه فعالیت در مسیرهای پاداش مغز افزایش می یابد (Wang & Delgado ، 2019).
این اثر به حدی قوی است که همان مناطق مغزی که توسط پاداش های پولی فعال می شوند نیز هنگام کنترل احساس فعال می شوند. مردم کنترل آن را به حدی ارزیابی می کنند که حتی مایل به پرداخت “حق بیمه کنترل” برای حفظ استقلال در مورد نتایج هستند – با یک مطالعه که کنترل درک شده ارزش پاداش را 30 درصد افزایش می دهد (اوونز و همکاران ، 2014).
استفاده از این دانش برای تقویت بهره وری شما
به جای وسواس در مورد اینکه انگیزه شما “پرشور” (ذاتی) یا “دستکاری شده” (بیرونی) است ، استراتژی های حامی عصبی می توانند یادگیری و عملکرد را تقویت کنند. ابتدا حس استقلال خود را به حداکثر برسانید. وقتی احساس می کنید اهداف خود را کنترل می کنید و چگونه به آنها می رسید ، سیستم پاداش مغز شما به شدت فعال می شود. استقلال انگیزه ، یادگیری و عملکرد را تقویت می کند (Reeve & Cheon ، 2021).
بعد ، پاداش های خارجی را شخصی سازی کنید. مشوق های خارجی ذاتاً از بین نمی روند. هنگامی که انگیزه بیرونی برای شما مهم است ، پاداش ها به عنوان کنترل درک نمی شوند. سوم ، پاداش های کوتاه مدت و بلند مدت. یک سیستم پاداش ایجاد کنید که هر دو رضایت فوری (برای فعال کردن یک انفجار شدید دوپامین) در حالی که پیشرفت در جهت اهداف بلند مدت را فراهم می کند ، فراهم می کند. این به پایداری یک جریان پایدار دوپامین با سرعت آهسته برای رضایت طولانی مدت کمک می کند.
آخرین ، ادراک تلاش خود را تغییر دهید. فعالیت های با انگیزه ذاتاً احساس کمتری می کنند زیرا لذت بخش هستند. با اتصال آنها به ارزش ها و علایق شخصی خود ، کارهای چالش برانگیز را تغییر دهید.
خط پایین
شواهد عصبی نشان می دهد که تمایز سنتی بین انگیزه ذاتی و بیرونی بسیار ساده است. همانطور که برومبرگ-مارتین و همکارانش خاطرنشان کردند ، ارزش انگیزشی بدون در نظر گرفتن ماهیت پاداش می تواند مشابه باشد (2010). مغز شما به منابع نظری انگیزه اهمیت نمی دهد – این اهمیت دارد که از نظر روانی و فیزیولوژیکی پاداش را به حداکثر برساند. هنگامی که احساس استقلال خود را در مورد جایی که پاداش از کجا می آید ، اولویت بندی می کنید ، می توانید انگیزه و بهره وری را ارتقا دهید. این رویکرد به جای پیروی از تئوری های روانی سنتی در مورد انگیزه ، با عملکرد واقعی عصبی مغز شما هماهنگ است.
به یاد داشته باشید ، برچسب ها به قوطی ها تعلق دارند ، نه مردم. این دسته بندی های سفت و سخت از انگیزه نتوانند واقعیت ظریف نحوه عملکرد مغز ما را به دست آورند. مغز شما بررسی نمی کند که آیا پاداش قبل از تصمیم گیری برای ایجاد انگیزه ، به طور مرتب در یک جعبه نظری یا دیگری قرار می گیرد. با درک و پذیرش این واقعیت عصبی ، می توانید خود را از جزم انگیزه ای رهایی دهید و یک رویکرد شخصی را طراحی کنید که واقعاً کار و زندگی شما را انرژی می بخشد. از این گذشته ، مغز شما به آنچه ما آن را می نامیم اهمیتی نمی دهد – فقط می خواهد با توجه به شرایط خودش احساس پاداش کند.