والتر وایت، قهرمان اصلی سریال پرطرفدار تلویزیونی بریکینگ بد به عنوان تلاقی بین “آقای چیپس و صورت زخمی” توصیف شده است. والتر یک معلم شیمی با اخلاق دبیرستانی که از فشار مشکلات مزمن پزشکی و مالی سر در آورده است، در نهایت با یک پیچ و تاب خمیده می شکند. در طول فصل اول، مسیر او از یک مرد خانواده با سبک زندگی حومه شهر به یک قاچاقچی واقعی مواد مخدر و قاتل تبدیل می شود.
والتر با به کارگیری هوش شیمی خود، با یک دانشجوی سابق شریک شد تا کریستال متم را بپزد و بفروشد. با انجام این کار، او به طرز چشمگیری به یک سلطان مواد مخدر به شدت خشن و غیر قابل انکار تبدیل شد. با این حال، نزول او به شرارت، پتانسیل انسانی را برجسته میکند که میتواند در مواقع ناامیدی و ناامیدی، زمانی که جنبه تاریکتر و اهریمنی طبیعت ما آماده میشود، تحقق یابد.
در ارزیابیهای پزشکی قانونیام، من افرادی را ارزیابی کردهام که عملکرد روانشناختیشان بهطور خیرهکنندهای در تضاد با رفتار مجرمانهشان بود. به عنوان مثال، جاناتان مردی 38 ساله است که به دلیل قتلی که در 22 سالگی مرتکب شده بود، 16 سال در زندان سپری کرده است. وکیل او درخواست ارزیابی کرد، زیرا او اکنون واجد شرایط آزادی مشروط بود. وکیل از من خواست که جاناتان را معاینه کنم، تشخیص بدهم و درباره شخصیت او و خطر خشونت در آینده نظر بدهم.
جاناتان از خانوادهای به شدت از هم گسیخته، با پدری مهاجم و مادری الکلی بود. او که در خانه مورد غفلت و آزار قرار گرفته بود، در خیابان ها آرامش پیدا کرد. او اعضای باند را تحسین می کرد و از زندگی خیابانی که در محله اش بومی بود لذت می برد. اوایل، قبل از نوجوانی، با اعضای باند من دوست شد و در توزیع مواد مخدر کمک می کرد. در سن 17 سالگی، او یکی از اعضای فعال باند و بخشی از فرهنگ خشونت و رقابت باندها بود.
در یک شب گرم اوت، جاناتان در تیراندازی و قتل یکی از اعضای باند رقیب شرکت کرد.
در طول ارزیابی، جاناتان در مورد تکامل هویت خود به عنوان یک عضو باند صحبت کرد. در اوایل جوانی، او اعضای قدیمی باند محله را ایده آل کرد. او از خانه نشینی متنفر بود، بنابراین همیشه در خیابان ها بود و به مردان جوانی گوش می داد و تماشا می کرد که می نوشیدند، سیگار می کشیدند، موسیقی می نواختند، و با دختران محلی «پارتی» می گرفتند. او به ویژه به رفاقتی که با عضویت در باند به وجود آمد، جذب شد. آنها با جاناتان آشنا شدند و او آرزو داشت یکی از آنها باشد.
جاناتان شروع به “مصرف مواد مخدر” برای باند کرد و “محصول” را به کاربران محلی تحویل داد. با بالا رفتن سن و رسیدن به سنین نوجوانی، تشریفات لازم برای عضویت را انجام داد. برای مثال، تحمل ضرب و شتم توسط چهار عضو و «پریدن» به اصطلاح خیابانی. او سپس به طور رسمی یکی از اعضای فعال باند بود.
“من دوست داشتم با خدمه ام باشم.” جاناتان نسبت به اعضای خود احساس وفاداری و محبت می کرد. من بخشی از یک سازمان بودم… ما از همدیگر حمایت میکردیم.» او بدون تردید یا تأمل، ماهیت خشونتآمیز فعالیتهای باند، از جمله نفرت اعضای باند رقیب، رقابت بر سر قلمرو بین باندها، و تمایل به ارتکاب را پذیرفت. خشونت، حتی قتل برای چنین رفتارهای بی اهمیتی که یک عضو باند رقیب وارد چمن تعیین شده باند خود می شود.
جاناتان در گذشته گفت: “مثل شستشوی مغزی بود… من به دنبال عشق بودم…” در بزرگسالی، او میدانست که باند مانند یک خانواده کمکی برای او عمل میکند و کمک عاطفی و حمایتی میکند که خلأ عاطفی او را برطرف میکند. زندگی، و حس شکننده ای از خود را تقویت کرد. با نگاهی به گذشته، از ظرفیت خشونت و «حماقت من» شگفت زده شد. او اضافه کرد: “من فقط می دویدم… نمی دانستم دارم چه کار می کنم.”
والتر تخیلی و جاناتان زندگی واقعی با دوراهیهای بسیار متفاوتی روبرو شدند، اما شباهتهای آنها بیشترین معنا را دارد: هر دو نیاز مبرمی داشتند که نیاز به برآورده شدن داشت. به عنوان مثال، جاناتان نیاز به تعلق داشت جایی، تا واقعاً از نظر عاطفی احساس کند.
جذب اغواگرانه جاناتان در فرهنگ باند و پذیرش خشونت آمیز او به عنوان هنجار، پدیده ای منحصر به فرد نیست. بسیاری از ما مستعد کشش جنبه تاریک تر و شیطانی خود هستیم. با توجه به تلاقی اشتباه عوامل، ممکن است در هر مرحله از توسعه اتفاق بیفتد. و سپس، پایبندی بیمعنایی به حتی شدیدترین هنجارهای گروهی قابل قبول میشود. آسیبپذیرترین آنها – آنهایی که احساس میکنند از نظر اجتماعی نامرئی هستند و عقب ماندهاند – تحت تأثیر فشار گروهی و تفکر گروهی قرار میگیرند و به گرداب کشیده میشوند.
ارزیابی من از جاناتان نشان داد که او از آسیبشناسی روانی جدی یا اختلال شخصیتی مانند روانپریشی عاری است. یک ارزیابی ریسک گسترده نشان داد که آسیبپذیریهای اصلی او به دلیل رفتار بزهکارانه نوجوانان، ماهیت تاریخی دارند، اما رفتار او برای سالها نشاندهنده خطر کم برای خشونتهای آینده است. به عنوان مثال، در ابزار مدیریت ریسک بالینی تاریخی-20، سطح ریسک او پایین بود. او هیچ نشانهای از احساسات ناپایدار نشان نداد و سالها از رفتار خشونتآمیز رها بود. کارکنان و مشاوران به طور یکسان او را به عنوان کمک کننده برای سایر زندانیان در طول AA و سایر جلسات گروه توصیف کردند. او GED خود را تکمیل کرد و اعتبارات کالج را به دست آورد.
جاناتان قبل از 25 سالگی جنایت خود را مرتکب شد. در سال 2012، دادگاه عالی شواهد گسترده عصبی شناختی را بررسی کرد که نشان میدهد مغز و سیستم عصبی حداقل تا سن 25 سالگی به بلوغ نمیرسند. با توجه به چنین مجموعه ای از حقایق، قضات حکم کردند که برای کسانی که در آن گروه سنی هستند، زندگی بدون امکان آزادی مشروط خلاف قانون اساسی است. کالیفرنیا از آن زمان حکم داده است که هر کسی که کمتر از 23 سال سن داشته باشد و به 25 سال تا ابد محکوم شود، واجد شرایط استماع آزادی مشروط در 15 سال است.
با توجه به اینکه جاناتان جنایت خود را قبل از 25 سالگی مرتکب شد و با توجه به سابقه رفتاری درخشان و وضعیت روانشناختی کنونیاش، به نظر میرسد که او فردی است که با گذشت زمان و بلوغ توانسته بود «خوبی را از بین ببرد». هیئت آزادی مشروط موافقت کرد.