[ad_1]

در جریان وجودم کنترلی وجود دارد. یک جریان عمیق بر برخی از موانع فشار می آورد. تکان می خورد آن را می کشد. برخی از گره ها در مرکز مقاومت می کنند. آه، این درد است، این رنج است!… از تن متخلخل گرمم، همه آنچه را که در من جاری است به کی بسپارم؟ گلهایم را جمع می کنم و تقدیمشان می کنم – اوه! به چه کسی؟
(وولف، 2000، ص 57)
آیا با خودتان در مورد بدنتان طوری صحبت می کنید که انگار چیزی جدا، تحقیر شده، انکار شده یا دوست داشتنی است؟ اگرچه در ظاهر اینطور به نظر نمی رسد، عادت تحقیرآمیز خودگویی برای خودشیفته هایی است که نادیده می گیرند، نفی می کنند و در گسست بین ذهن و بدن وجود دارند. ارتباط غریزی با بدن ما از بدو تولد شروع می شود، زمانی که ما به طور خود به خود با کنجکاوی و تمایل ابراز می کنیم. محیط اولیه به ما پیامهای متعددی میدهد که در طول زندگی ادامه میدهیم درباره اینکه چگونه عمل کنیم. اینجاست که ما یاد می گیریم خودشیفته باشیم و از نظر فیزیکی و روانی حقیقت را نشان دهیم یا پنهان کنیم.
همانطور که رشد می کنیم، سناریوها و الگوهای زیادی وارد عمل می شوند تا رابطه روانی و عاطفی آزاردهنده یا قدردانی بین بدن و روان را مختل یا تقویت کنند. بدون قدردانی از بدن، صمیمیت، عشق، احساس و واکنش های عاطفی را از دست می دهیم. این احساسات ناشی از مسائل رابطه ای و فیزیکی، آشکار و ظریف، اجتماعی و خصوصی است که ما در معرض آن هستیم. همه منعکس کننده وسعت احساس عاملیت فعلی و آینده، عزت نفس، تشویق یا دلسردی، و بیان واقعی است.
نمایش
خودشیفتگی بدن به نگرش فرد نسبت به بدن و شکل نمایش آن مربوط می شود. برای یک خودشیفته، فردی را نشان می دهد که نیاز به واکنش های مثبت و ستایش آمیز دارد. افراد خودشیفته غالباً درگیر درگیری در اطراف بدن خود می شوند، اگرچه اغلب تصوراتی مبنی بر ظاهری خارق العاده، بی نقص و تحسین برانگیز دارند. مشخص نیست که این فرد تصاویر درونی و تحریف شده بدن را تجربه می کند. این مؤلفه خودشیفتگی در شعری که سیلویا پلات به نام «آینه» سروده است نشان داده شده است. سیلویا پلات یک شاعر آمریکایی بود که با استعداد و خودکشی خود در سن 30 سالگی پس از سال ها کشمکش روانی و تلاش برای خودکشی، نظر بسیاری را جلب کرد. یک سوال باقی می ماند که آیا او تا به حال توانسته است به طور ایمن وصل شود یا در پوست خود آرامش پیدا کند. این وضعیت مشابه افراد خودشیفته را در تضاد با خود فیزیکی آنها توصیف می کند.
بدن همچنین جایی است که دگرگونی روانی رخ می دهد زیرا بدن بر احساسات ما تأثیر می گذارد و در یک حلقه مداوم گردش می کند. بدن جایی است که در آن زندگی می کنیم، تجربه می کنیم و از آسیب و از دست دادن عشق شفا می گیریم و آنچه را که هستیم بیان می کنیم یا سرکوب می کنیم. بدون بدن، هیچ تجربه کاملی از زندگی وجود نخواهد داشت. با این حال، خودشیفته میتواند از بدن خود دور شود و حواسپرتیهای مختلف و دفاعهایی را ایجاد کند. یکی از اینها پیچیده شدن در تکینگی است، مانند مشغول شدن به رایانه و تلفن، زندگی در یک واقعیت مجازی در حالی که از تأثیر دیگران بر خود محافظت می شود.
تجاربی که از گذشته تا زمان حال امتداد یافته اند در بدن گنجانده شده اند و ما را به خود و تاریخمان متصل می کنند. با این حال، معمولاً فرد خودشیفته احساس میکند بیجسم است و حضور ندارد. روایتهای شخصی و جمعی در خاطرات بدنی گنجانده شدهاند که بیانگر شکستها، پیروزیها و رویدادهایی است که اغلب تنها از طریق زبان و روایت قابل یادآوری نیستند. بدن روزنه هایی را برای این خاطرات ساکت، اما با صدای بلند آشکار می کند. این شامل موقعیت های سرکوب شده، افسردگی و اضطراب، اشتیاق و رنج، از دست دادن معنا، شادی و خلسه، و ارتباط یا عدم دوست داشتن و دوست داشته شدن در سطوح خودآگاه و ناخودآگاه است. تجزیه و تحلیل درمانی نشان می دهد که چگونه تجربیات آموخته شده از نفی و قدردانی بدنی ساخته می شود و چگونه این تجربیات در طول زندگی شکل می گیرد.
خودشیفته توجه زیادی به شخصیتی متمایز، ظاهری چشمگیر، و اجتناب از قضاوت دیگران در مشغول شدن به خود ظاهری خود می کند. شرم بدن، اندوه، و تاکید بیش از حد بر تایید، ناراحتی، ناراحتی و ورطه تحقیر خود را می پوشاند. شرم زمانی به وجود می آید که یک خودشیفته نتواند به استانداردهای ایده آل خود عمل کند. خودشیفتهها زمانی ناراحت و عصبانی میشوند که دنیای بیرون با ایدهآلسازیهای آنها از آن یا اینکه چگونه میخواهند دیگران به آنها پاسخ دهند، مطابقت ندارد. توجه فیزیکی سطحی نه برای نزدیکی یا صمیمیت واقعی، بلکه برای ایجاد مانعی از دیگران است. روابطی که در آن فرد دیده می شود و دیگران را می بیند متاسفانه تجربه خودشیفتگی نیست. آنها از درک این موضوع جدا می شوند و واقعی بودن با دیگران را ناراحت می کنند. همیشه شک های آزاردهنده و قضاوت های خودآگاهانه وجود دارد.
کمال
اگرچه فشار درونی و اجتماعی زیادی برای ارائه تصویر بدنی عالی وجود دارد، اما برای خودشیفته هیچ چیز کافی نیست. شرم و تحقیر خود پنهان است، با دفاع های سفت و سخت و شخصیتی محکم شکل گرفته پشتیبانی می شود. تجربه بدنی خودشیفته شامل احساس عدم ارتباط و تکه تکه بودن است که در راه دیگران قرار می گیرد، دیواری برای حواس پرتی می سازد اما نه با هم بودن. ظاهر فیزیکی، مشغلهی ظاهری و تمایل به مرکز توجه بودن، تلاشهایی برای انحراف از کاستیهایی است که در درون احساس میشود.
اسطوره یونانی نرگس و اکو به فقدان رابطه بین «من» و دیگری، بدن و روان، درون و بیرون می پردازد. شکل اکو معمولاً به عنوان کسی که صدا و بدن خود را از دست می دهد، محکوم به تکرار نگرش های پدرسالارانه تاریخی نسبت به زنانه و سرکوب خود فیزیکی خود تفسیر می شود. تا حدی، او فرمانبر را اجرا می کند، منتظر اوست، اما در نهایت ناپدید می شود. این داستان گذشته و حال زنی است که با طرد شدن بدن خود و تداوم خشونت ناخودآگاه بدن نسبت به خود از طریق روایت های تحقیرآمیز زین شده است. همانطور که هلن سیکسو، نویسنده و فمینیست فرانسوی توصیه کرد، از طریق «رهایی از متن شگفت انگیز (خودشان) باید فوراً صحبت کردن را یاد بگیرند. ما باید کاذبی را بکشیم که مانع تنفس زنده می شود» (سیکسوس، 1976، ص 880).
[ad_2]