19:35 - 2025/01/21

بازی با اضطراب | روانشناسی امروز

[ad_1] در کتابش نسل مضطربجاناتان هاید، روانشناس، استدلال قانع‌کننده‌ای ارائه می‌کند که توسط علم، تحقیق و داده‌ها پشتیبانی می‌شود، مبنی بر اینکه فرزندان ما عمدتاً به دلیل حمایت بیش از حد والدین در دنیای واقعی، حمایت نادرست در دنیای مجازی (...

بازی با اضطراب | روانشناسی امروز

[ad_1]

در کتابش نسل مضطربجاناتان هاید، روانشناس، استدلال قانع‌کننده‌ای ارائه می‌کند که توسط علم، تحقیق و داده‌ها پشتیبانی می‌شود، مبنی بر اینکه فرزندان ما عمدتاً به دلیل حمایت بیش از حد والدین در دنیای واقعی، حمایت نادرست در دنیای مجازی (رسانه‌های اجتماعی) و کمبود بازی مضطرب می‌شوند.

از منظر چندواگال، والدین بیش از حد محافظ به کودکان می گویند که دنیا خطرناک است و نمی توانند به اطرافیان خود اعتماد کنند. پیام اغلب از طریق تنش در چهره، صدا و بدن آنها منتقل می شود.

زمان زیاد در دنیای مجازی ارتباط کودکان را با بدن، دیگران و محیط اطرافشان قطع می کند. در حوزه دیجیتال، افراد فاقد تعاملات رو در رو هستند که مکانیسم‌های عصبی ضروری برای ارتباطات اجتماعی را درگیر می‌کند، که تنظیم سالم اندام‌ها و سیستم‌های بدن را ارتقا می‌دهد و همچنین احساس امنیت، اعتماد و تعلق را تقویت می‌کند.

فقدان بازی – چه بین والدین و فرزند و چه در میان همسالان – چابکی خودمختار و انعطاف‌پذیری فیزیولوژیکی لازم برای عبور از چالش‌های زندگی مدرن، لذت بردن از طیف گسترده‌ای از احساسات و درگیر شدن در رفتارهای طرفدار اجتماعی را تضعیف می‌کند.

سه عامل – محافظت بیش از حد، رسانه‌های اجتماعی و فرصت‌های ناکافی برای بازی – با هم مانع از توانایی‌های فردی و جمعی کودکان برای تقویت احساس امنیت و اعتماد می‌شوند که برای کاهش وضعیت‌های فیزیولوژیکی تهدیدمحور که معمولاً به عنوان اضطراب تعریف می‌شوند، حیاتی هستند. با این حال، اضطراب به کودکان محدود نمی شود. اغلب، منبع اضطراب آنها از ما به عنوان والدین نشات می گیرد.

برخلاف تعریف تشخیصی اضطراب به‌عنوان یک اختلال روان‌شناختی و رفتاری، نظریه چندواگال اضطراب را به‌عنوان یک پاسخ انطباقی سیستم عصبی خودمختار تفسیر می‌کند – یک تجربه کل بدن که توسط سیستم عصبی ایجاد می‌شود و خطر و عدم اطمینان را در محیط و بین افراد اطراف ما تشخیص می‌دهد. .

هنگامی که ما در مورد خطرات و بی اعتمادی کودکانمان فکر می کنیم، سیستم خودمختار به حالت محافظتی تبدیل می شود و منجر به احساسات بدنی مرتبط با اضطراب می شود. قابل درک است که بسیاری تصمیم می گیرند به دنیای مجازی فرار کنند تا از محیط اطراف خود و ناراحتی ناشی از اضطراب جدا شوند.

فرض کنید، از دیدگاه سیستم عصبی، جهان مکانی بسیار رقابتی، مقایسه ای و خطرناک است و افراد اطراف ما به طور ناخواسته ما را با نشانه هایی از خطر و تهدید بمباران می کنند – الگوهای رفتاری زیستی محافظت از خود اضطراب و افسردگی که از طریق تنش یا صافی بیان می شوند. صدا، صورت و بدن).

چرا حاضر، در دسترس و قابل اعتماد بمانیم؟ با هم بازی کنیم؟ چرا ما از دنیای واقعی به دنیای مجازی عقب نشینی نمی کنیم؟

اضطراب چیست؟

اضطراب معمولاً به عنوان یک موضوع روانی در نظر گرفته می شود، اما در واقع تفسیر مغز از سیگنال های بدن است. طبق نظریه چند واگال، تجربه روانشناختی اضطراب زمانی به وجود می‌آید که مغز مدارهای بقای بنیادی (که از طریق ساقه مغز تنظیم می‌شوند) را تفسیر می‌کند که از حالت‌های فیزیولوژیکی تهدید حمایت می‌کند.

هنگامی که احساس اضطراب می کنیم، وارد یک وضعیت حفاظتی فیزیولوژیکی مبتنی بر بقا شده ایم. بدن ما برای حرکت و اقدام آماده می شود. این حالت ما را نسبت به تهدید سوگیری می کند و ما را با شناسایی خطرات بالقوه در محیط و افراد اطرافمان هماهنگ می کند.

عمل ترمز استرس عصب واگ، که به طور معمول ضربان قلب را کاهش می دهد، آزاد می شود و برون ده متابولیک کاهش می یابد. قلب‌های ما تند می‌زند و نفس‌هایمان تندتر می‌شود و ما را برای عمل آماده می‌کند – چه برای حمله، دفاع یا محافظت. مردمک های ما گشاد می شوند که حساسیت ما به نور را افزایش می دهد. ماهیچه‌های گوش میانی ما شل می‌شوند و صداهای پس‌زمینه با فرکانس پایین را تقویت می‌کنند و در عین حال صداهای آرامش‌بخش صدای دلسوز را کاهش می‌دهند. ما نسبت به نور، صدای پس‌زمینه، حرکات، و لمس حساس می‌شویم و نسبت به اطمینان در یک صدا یا چهره عاشق بی‌حساس می‌شویم – همه اینها پاسخ‌های خودمختار تطبیقی ​​با هدف تضمین بقای ما هستند.

علاوه بر این، چهره، صدا و بدن ما منقبض می شود، که نشانه خطر و خطر برای دیگران است. این به نوبه خود باعث ایجاد عدم اطمینان و تنش در افراد اطراف ما می شود و حساسیت ما را نسبت به علائم خطر و خطر افزایش می دهد. در نتیجه، از نظر بیولوژیکی و رفتاری در چرخه‌ای گرفتار می‌شویم که در آن به طور مداوم احساس اضطراب، بی‌اعتمادی و تهدید را تجربه، ابراز، تحریک و دریافت می‌کنیم.

اضطراب یک واکنش طبیعی است.

مضطرب بودن در دنیای مضطرب یک واکنش طبیعی و انعکاسی است. سیستم عصبی ما برای تشخیص الگوهای “اضطراب” در حرکات، چهره ها و صداهای اطرافیانمان سیمی شده است. هنگامی که ما توسط بدن هایی که آماده حمله، دفاع یا محافظت از امنیت خود هستند (یعنی اضطراب) احاطه می شویم، به طور مداوم در معرض نشانه هایی قرار می گیریم که خطر، هشدار و تهدید را نشان می دهد. بنابراین، منطقی است که هر چه بیشتر با افراد مضطرب در حالات فیزیولوژیکی محافظ خود محاصره شویم، ممکن است احساس ناامنی بیشتری نیز داشته باشیم.

برای کودکان ما، صفحه نمایش ها و رسانه های اجتماعی ترس آنها از دنیای واقعی را تشدید می کنند و در عین حال از آن تسکین می دهند. در دنیای واقعی، آنها با پیام ها و بدن هایی پوشیده شده اند که نشانه هایی از تهدید، عدم اطمینان و خطر را بیان می کنند. دنیای مجازی هم یک گریز فوری از خطرات و بی اعتمادی و هم جدا شدن از احساسات ناخوشایند بدنی مرتبط با اضطراب را ارائه می دهد.

با نگاهی به این دریچه، اضطراب یک اختلال یا رفتار ناسازگار نیست، بلکه یک واکنش خودمختار انعکاسی و تطبیقی ​​است – تلاشی برای محافظت از بقای ما در دنیای خطرناک و بی اعتماد. این دیدگاه درک روشن تری از عقب نشینی سریع و افسارگسیخته فرزندانمان به صفحه نمایش و رسانه های اجتماعی ارائه می دهد.

به جای تشخیص، درمان دارویی و تلاش برای «رفع» افرادی که از اضطراب رنج می‌برند، می‌توانیم بر این تمرکز کنیم که چگونه به عنوان یک فرهنگ، جامعه، جامعه، خانواده، شرکا، والدین و پستانداران اجتماعی می‌توانیم احساس امنیت، اعتماد ایجاد کنیم. و دسترسی در درون خودمان. با انجام این کار، می‌توانیم چنین احساساتی را به فرزندان، شرکا، دوستان، جوامع و هر کسی که در زندگی روزمره با آن‌ها مواجه می‌شویم گسترش دهیم.

تبدیل اضطراب به بازی

از بین بردن خطر و تهدید سودمند است. محدود کردن فرصت های بچه ها برای فرار به دنیای مجازی مهم است. با این حال، حذف یا محدود کردن ویژگی های خطر و بی اعتمادی کافی نیست. همچنین اضافه کردن سیگنال‌های ایمنی، اعتماد و دسترسی نیز مهم است. با تقویت احساس امنیت، اعتماد و دسترسی در خود، آنها را به فرزندان خود نیز گسترش می دهیم. این مسئولیت ما به عنوان والدین آگاه از چند وجهی است.

تشویق به بازی حیاتی است. بازی کردن، به جای مبارزه با آن، راهی قدرتمند و همسو از نظر بیولوژیکی برای تقویت احساس امنیت، اعتماد و تعلق است.

از طریق بازی، ما می‌توانیم بدن مضطرب را دقیقاً در جایی که هست ملاقات کنیم – آماده حرکت کردن. ما می‌توانیم انرژی ناآرام و نامنظم اضطراب را با صدا، حالات چهره و زبان بدن یک هم تیمی، همکلاسی، دوست، معلم، والدین یا حیوان خانگی ترکیب کنیم. به این ترتیب می توانیم اضطراب را به بازیگوشی، ماجراجویی و سرگرمی تبدیل کنیم. ما می توانیم راه خود را به ایمنی، اعتماد و تعلق در دنیای واقعی بازگردانیم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان