[ad_1]

لحظاتی در زندگی وجود دارد که هر آنچه را که فکر می کردیم مهم است تغییر می دهد. یک بیماری ناگهانی ، مرگ یک دوست عزیز ، یک برس با چیزی بزرگتر از خودمان – این لحظه ها وضوح را مجبور می کنند که اغلب از آن جلوگیری می کنیم. آنها به ما یادآوری می کنند که زمان محدود است و زندگی چیزی نیست که باید مدیریت و کنترل شود بلکه زندگی می شود. و با این حال ، اختلالات خوردن و پیگیری بی امان از کاهش وزن برعکس عمل می کند: آنها زندگی را کوچکتر ، سفت تر و کنترل می کنند.
اگر در حال اختلال در خوردن غذا هستید یا در چرخه بی پایان رژیم غذایی گرفتار شده اید ، ممکن است احساس شود که غذا و وزن مهمترین چیزها در جهان هستند. آنها افکار شما را مصرف می کنند ، انتخاب های شما را دیکته می کنند و دنیای خود را به اعداد ، آیین ها و قوانین کاهش می دهند. اما چه اتفاقی می افتد که چیزی چشم انداز شما را لرزاند؟ چه اتفاقی می افتد که زندگی اثبات غیرقابل انکار شما را نشان دهد که هیچ میزان کنترل نمی تواند شما را از غم و اندوه ، از دست دادن یا عدم اطمینان محافظت کند؟
برای بسیاری ، تماس بیداری به شکلی غیر منتظره صورت می گیرد: دوستی که بیمار می شود ، پدربزرگ و مادربزرگ و مادربزرگ که درگذشت ، یک تحقق ناگهانی که سالها در پی دستیابی به یک هدف همیشه در حال حرکت است. و در آن لحظات ، تضاد واضح روشن می شود: زندگی به معنای احساس می شود ، که در تمامیت و با تمام ناراحتی ها و شادی های آن تجربه می شود.
بازیابی چیزی وحشتناک می پرسد: اینکه شما با آنچه سالها صرف کرده اید نشسته اید. این که شما برای ناراحتی ، غم و اندوه و اندوه فضایی ایجاد می کنید – نه فقط غم و اندوه نسبت به آنچه از دست رفته است ، بلکه گاهی اوقات غم و اندوه نسبت به زندگی که می توانست باشد اگر شما از تعقیب و گریز برای نازک بودن ، برای کمال ، برای کنترل استفاده نمی کردید. درک این مسئله که چقدر زندگی به تعداد کالری ، وزن و انتقاد از خود داده شده است ، دردناک است. اما این همچنین آغاز چیز جدید است.
چون اگر رها شوید چه می کنید؟ اگر جلوی دیدن بدن خود را به عنوان یک پروژه و در عوض به عنوان یک کشتی برای تجربه متوقف کنید ، چه می شود؟ چه می شود اگر غذا تغذیه شود ، نه یک میدان نبرد؟ چه می شود اگر به خودتان اجازه زندگی دهید – کاملاً ناقص و در جسمی که ممکن است هرگز با استانداردهای غیرممکن که قبلاً به آن چسبیده اید مطابقت داشته باشد؟
حقیقت این است که ، شما نمی توانید از قسمت های سخت زندگی پیشی بگیرید. هیچ مقدار کاهش وزن شما را از دست دادن ، غم و اندوه ، آسیب پذیری انسان بودن مصون نمی کند. اما این می تواند توانایی شما برای زندگی واقعی را از بین ببرد. این می تواند شما را از ارتباط عمیق ، حضور ، شادی سرقت کند. و این یک قیمت برای پرداخت بسیار عالی است.
بهبودی فقط مربوط به خوردن بیشتر یا افزایش وزن نیست. این در مورد بازگرداندن زندگی شماست. این در مورد گسترش دنیای شما به جای کوچک کردن آن است. این در مورد این است که متوجه می شوید که شما بیش از زندگی صرف تعقیب یک توهم می کنید.
بگذارید چشم انداز راهنمای شما باشد. یک روز ، هنگامی که به عقب نگاه می کنید ، ممکن است زندگی کاملاً زندگی شده را ببینید – نه یک کنترل دقیق ، بلکه یک احساس عمیق.
[ad_2]