11:19 - 2024/10/03

ای کاش در مورد اسکیزوفرنی به من آموزش داده می شد

[ad_1] منبع: بلاگ استوک اسنپ / Pixabay همه چیز خوب پیش می رفت زمانی که در سال 1999 تحصیلاتم را در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی شروع کردم. من کنسرت ارکستر جامعه آنها را با ویولن به عهده داشتم، در یک آزمایشگاه معروف بیوشیمی روی تکثیر DNA در باک...

ای کاش در مورد اسکیزوفرنی به من آموزش داده می شد

[ad_1]

بلاگ سهام اسنپ / Pixabay

منبع: بلاگ استوک اسنپ / Pixabay

همه چیز خوب پیش می رفت زمانی که در سال 1999 تحصیلاتم را در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی شروع کردم. من کنسرت ارکستر جامعه آنها را با ویولن به عهده داشتم، در یک آزمایشگاه معروف بیوشیمی روی تکثیر DNA در باکتری ها کار می کردم و در کلاس های چالش برانگیز شرکت می کردم و نمرات بالایی می گرفتم. . داشتم رویایم را زندگی می کردم.

وقتی به “بیماری روانی” فکر کردم، بلافاصله افرادی که آنها را “ضعیف” می دانستم به ذهنم آمدند. نمی فهمیدم چرا بیماران روانی فقط خودشان را جمع نمی کنند، قوی نمی شوند و مشکلاتشان را پشت سر نمی گذارند. مطمئن بودم که همیشه قوی خواهم بود و هرگز از انجام کاری که می‌خواهم باز نمی‌مانم. اساساً در آن زمان از زندگی من تقریباً هیچ چیز در مورد اختلالات مغزی نمی دانستم.

من همچنین نمی دانستم که از هر صد نفر یک نفر به اسکیزوفرنی مبتلا خواهد شد و افرادی که دارای تشخیص سلامت روان هستند همه جا هستند. به طور معمول، ما از تشخیص آنها مطلع نیستیم.

من همچنین فکر می‌کردم که بیماران روانی دارای ضریب هوشی پایین‌تری هستند (که کاملاً نادرست بود) و تصور می‌کردم که همه مبتلایان به بیماری روانی از نظر شخصیت، لباس و رفتار غیرعادی هستند. تصویری که از یک بیمار روانی در ذهنم داشتم با من بسیار متفاوت بود. اما به زودی متوجه می شدم که اشتباه می کردم.

نه تنها در مورد اختلالات روانی اطلاعات کمی داشتم، بلکه نمی دانستم که این اختلالات در خانواده من وجود دارد. اگرچه من هیچ خویشاوندی مبتلا به اسکیزوفرنی نمی شناسم، اما سه بستگان دارم که سال ها از افسردگی مقاوم به درمان رنج می بردند و دو اقدام به خودکشی در خانواده انجام شد که سال ها از هم جدا شدند.

اما اقوام من معلول نبودند. هر سه افراد حرفه ای بسیار موفق و افراد لذت بخشی بودند. من این اقوام را به سختی می شناختم، اما از موفقیت آنها آگاه بودم. من مطمئن هستم که هیچ کس خارج از خانواده نزدیک از مبارزات آنها اطلاعی نداشت، اگرچه خودکشی جان یکی از آنها را گرفت.

پس از تشخیص اسکیزوفرنی در سال 2007، هشت سال پس از شروع موفقم در دانشگاه، به طور خصوصی با یکی از بستگانم درباره بیماری روانی ملاقات کردم. او به من اعتماد کرد که بزرگترین آرزویش این است که جانش را بگیرد. با این حال، او یکی از اقوام دور را به یاد آورد که اقدام به خودکشی ناموفق کرده بود و این اقدام او را تا پایان عمر آسیب دیده بود. این خویشاوند ترسیده بود که موفق نشود و وضعیت بسیار بدتری نسبت به قبل از اقدام به خودکشی داشته باشد. این امر مانع از خودکشی او شد.

اما شاید برای بستگانم تشخیص افسردگی خود آسانتر از تشخیص اسکیزوفرنی من برای من بود.

آنقدر آرزو می کنم که وقتی علائم اسکیزوفرنی من در سال 2002 ظاهر شد، این بینش را داشتم که متوجه می شدم اتفاق جدی در زندگی من رخ می دهد. در عوض، محکم از همه کسانی که مرا دوست داشتند و به من اهمیت می‌دادند، دور شدم. من هرگز در مورد هذیان ها (باورهای ثابت و نادرست) نشنیده بودم و در مورد توهم یا پارانویا اطلاعات کمی داشتم.

امروز، نظر من این است که دانش‌آموزان در دبیرستان یا حتی جوان‌تر باید در مورد اختلالات روانی آموزش ببینند، از جمله اینکه علائم چگونه هستند و قابل درمان هستند. آنها باید درک کنند که در جستجوی کمک نباید تردیدی وجود داشته باشد. و برای بسیاری از افراد، هرچه زودتر درمان را شروع کند، برای زندگی بهتر است. می دانم که این به من و اعضای خانواده ام کمک می کرد.

زمانی که من در دبیرستان بودم، در مورد تغذیه سالم، خواب کافی، ورزش، رابطه جنسی ایمن و پرهیز یاد گرفتیم. در سال آخر آموزش دفاع شخصی و کمک های اولیه را دیدم. اما آموزش اختلالات روانی به طور کامل غایب بود.

با نگاهی به گذشته، باید یاد می گرفتم که بیماری های روانی، از جمله اضطراب، افسردگی، اختلال دوقطبی و اسکیزوفرنی، مشکلات فیزیکی (بیولوژیکی) هستند. من نمی‌دانستم که اسکیزوفرنی ناشی از عدم تعادل انتقال‌دهنده‌های عصبی مانند دوپامین، سروتونین، و گلوتامات، همراه با سایر مواد شیمیایی است که برخی از محققان هنوز به طور کامل درک نمی‌کنند. من نمی دانستم که حتی نابغه ها نیز ممکن است از اسکیزوفرنی رنج ببرند، اما بسیاری از آنها می توانند با درمان مناسب، شخصی سازی شده برای هر فرد، در زندگی موفق شوند.

مهمتر از همه، من نمی دانستم که بیماری روانی چیزی است که خود من به زودی به آن مبتلا خواهم شد و سال ها قبل از درمان و دارو از آن رنج خواهم برد.

علاوه بر این، یادگیری علائم این بیماری در دوران نوجوانی مفید خواهد بود آنوسوگنوزیافقدان خودآگاهی و آگاهی از اینکه فرد علائم شدید اسکیزوفرنی یا اختلال جدی دیگری را تجربه می کند. Anosognosia چیزی فراتر از انکار است. این می تواند در سایر مشکلات فیزیکی، مانند پس از سکته مغزی، زمانی که بیمار فلج است، اما معتقد است دست ها و پاهایش به طور طبیعی کار می کنند، رخ دهد. این شرایط از هر پنج بزرگسال آمریکایی یک نفر را تحت تاثیر قرار می دهد.

آموزش اختلالات به جوانان ممکن است آنها را برای هر آنچه در زندگی پیش می آید آماده کند – بیماری روانی در خودشان یا در افرادی که دوستشان دارند. صحبت آشکار در مورد سلامت روان نیز کمک خواهد کرد، مانند ملاقات با یک روانشناس، مشاور، پزشک یا پزشک متخصص. جوانان ممکن است ندانند که امیدی در درمان وجود دارد و مشاوره و داروها می تواند زندگی یک فرد را به طور اساسی بهبود بخشد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان