منبع: روماریو روژس/Unsplash
در چند سال گذشته، روشهای تمرینی و تکنیکهای انگیزشی مربیان برجستهای مانند آلبرتو سالازار – مربی آمریکایی پیست، دونده سابق در سطح جهانی، و سرمربی پروژه منحلشده نایک اورگان – بیشتر مورد بررسی قرار گرفته است. انتقاد زمانش فرا رسیده است.
من هم به عنوان یک روانشناس ورزشی و هم به عنوان روانشناس کودک و نوجوان، سال هاست که علیه استراتژی نابخردانه و نابخردانه تلاش برای استخراج بهترین عملکرد از ورزشکاران با تحریک آنها با خنده های شرم آور در مورد سرعت، وزن، فداکاری، هماهنگی، سرزنش کرده ام. یا تعهد
من هنوز ورزشکاری را ندیدهام که بهتر بازی کند، سریعتر بدود، یا در نتیجه تحقیر شدن توسط مربیاش پرتاب کند. من ورزشکاران زیادی را می شناسم که تلاش کرده اند سخت تر وقتی مورد سرزنش قرار می گیرند، اما معمولاً برای آنها خیلی خوب کار نمی کند. همه این بدان معنی است که آنها خفه می شوند، زیرا نسبت به عملکرد خود آگاه شده اند و بیشتر روی آنها تمرکز می کنند اشتباه نکردن به جای اصلاح مکانیک آنها – فرمولی مطمئن برای فاجعه، ناامیدی و سرخوردگی. با حدس زدن غریزه خود و ترس از ریسک کردن، ورزشکاران را سرزنش می کند که از بازی های جسورانه تر عقب نشینی کنند و از گرفتن انواع تصمیمات سریع و مستقل که برنده بازی ها و مسابقات می شود اجتناب کنند.
این شعر من را به خوبی به یاد شعر لذت بخش و دقیق کاترین کراستر، «معضل صدپا» می اندازد:
یک صدپا خوشحال بود – کاملاً!
تا یک وزغ در سرگرمی
گفت: دعا کن، کدام پا بعد از آن حرکت می کند؟
این شک او را تا حدی بالا برد،
او خسته در گودال افتاد
دویدن را بلد نیست.
زمانی که ورزشکاران به خاطر اندازه بدنشان مورد تمسخر قرار می گیرند، وضعیت برای ورزشکاران بدتر می شود. در مورد سالازار، چندین دونده زن که زیر نظر او تمرین می کردند، از سال ها دستکاری و آزار کلامی در قالب وزن کشی های عمومی و اظهارات در مورد اضافه وزن صحبت کردند. سالازار در عوض ناراحتی آنها را بهعنوان پیامد «ناخواسته» اظهارنظرهای بیحساسانهاش توضیح میدهد که به منظور «ترویج عملکرد ورزشی» بوده است.
اگر می خواهید به ورزشکاران کمک کنید بهترین عملکرد خود را داشته باشند، باید به آنها کمک کنید احساس کنید بهترین آنها این به این معنی نیست که آنها را با تمجیدهای بیپروا حمام کنید، اما آنها نیاز دارند که مربیانشان به آنها احترام بگذارند.
آن دسته از مربیانی که کودکان و بزرگسالان زیر نظر آنها بهترین عملکرد خود را دارند، کسانی هستند که دوست دارند در کنارشان باشند، از یادگیری از آنها قدردانی می کنند، عاشق بازی برای آنها هستند و در کنار آنها احساس ارزشمندی می کنند. آنها مربیانی نیستند که آنها را تحقیر می کنند و فکر می کنند که زیر باسن آنها آتش روشن می کند. تحقیر شدن افراد را رقابتی تر نمی کند. فقط آنها را عصبانی می کند و در بهترین حالت یک انگیزه غیرقابل اعتماد است.
علاوه بر این، ورزشکاران در آن سطح نیازی به انگیزه ندارند. هیچ کس آنقدر سخت تمرین نمی کند یا کار نمی کند مگر اینکه واقعاً بخواهد آنجا باشد. آنها از قبل گرسنه می آیند و می خواهند برنده شوند. آنها آسایش فیزیکی، زمان با عزیزان و ساعت ها و ساعت ها کار روزانه را فدای یک هدف می کنند و نیازی ندارند که به سمت پیروزی سوق پیدا کنند. هر کسی که معتقد است تحقیر، تمسخر یا قلدری برای موفقیت ضروری است، اطلاعات کمی در مورد عملکرد ورزشی دارد و حتی کمتر در مورد روانشناسی انسان می داند.
وقتی در اواخر نوجوانی ام بودم، در مسابقات اسب سواری در ساحل شرقی و پایین آن شرکت کردم. هر وقت غذا می خوردم از مربیم پنهان می شدم، از ترس نظارت او در مورد انتخاب غذاهایم. او هرگز مرا مورد آزار و اذیت قرار نداد، اما مجبور نبود. به عنوان نوجوانی که در ورزشی شرکت می کردم که برای بدن های بلند و لاغر ارزش قائل بود، قضاوت جمعی را درونی کردم. به سختی الهام بخش بود، دلمشغولی من با سایز بدن منحرف کردن تمرکز من بر تمرین و رقابت بود. چیزی شبیه آنچه دوندههای سالازار توصیف میکنند، نبود، اما یادم میآید که در خوردن غذا به همان اندازه احساس گناه میکردم که همکار انباری من در مورد سیگارهایی که مخفیانه میکشید احساس گناه میکرد. سیگارش! تنها کاری که انجام می دادم خوردن ناهار بود.
نسخه ای از این پست در ظاهر می شود پرسشگر فیلادلفیا