[ad_1]

بزرگسالی چیست؟ وقتی بیشتر مردم در مورد انتقال تأخیر به بزرگسالی صحبت می کنند ، آنها در مورد ناتوانی کسی در پایداری مالی صحبت می کنند. این درست است که آیا ما در مورد Hikikomori در ژاپن ، Neets در انگلستان یا عدم راه اندازی در آمریکا صحبت می کنیم. در هر سه ، ما در حال نامگذاری یک ناتوانی 20 ساله به ظاهر توانا در حمایت از خود از طریق کار به عنوان تأخیر در بزرگسالی هستیم. ممکن است مردم فقط موافقت کنند که حتی به عنوان والدین خانه دار ، ما مانند خودمان جوان تر احساس می کنیم و از این قدردانی برای موسیقی دهه 80 استفاده می کنیم.
این صلاحیت صحیح است اما این واقعیت را تغییر نمی دهد که جوامع در سرتاسر جهان مفهوم یک بزرگسال را به عنوان خود پشتیبانی و خود هدایت می کنند ، زیرا این یک نکته در چرخه زندگی را مشخص می کند. حتی قبایل جمع گرایانه ابتکاراتی را نشان می دادند که یک نوجوان بزرگسال می شود. اعطا می شود ، مهارت های بزرگسالان در اوایل چرخه زندگی به دست آمد ، همانطور که در اثر سقوط هواپیمای اخیر در جنگل کلمبیا مشهود بود ، جایی که تنها بازماندگان گروهی از بچه ها بودند که هفته ها قبل از نجات جان سالم به در بردند. آنها می دانستند که چگونه زنده بمانند زیرا به آنها آموزش داده می شود.
همانطور که جاناتان هاید در آن اشاره می کند در نسل مضطربامتناع و ترس والدین امروز از اینكه به بچه ها اجازه دهند کارهای خانگی بیشتری انجام دهند ، به ناتوانی خود در احساس صالح و در نتیجه اعتماد به نفس خود افزوده اند. روانشناس اریک اریکسون در این مورد در کتاب خود نوشت ، شناسایی و چرخه زندگی، نامگذاری صنعت در مقابل فرومایگی به عنوان مرحله ای که بچه ها جهت گیری خود و تسلط خود را یاد می گیرند. وقتی این مرحله انکار شود ، احساس ناامنی ایجاد می کند.
اما چرخه های دیگر اریکسون به همان اندازه مهم است – آنها آگاهی و تنظیم عاطفی و همچنین هویت را آموزش می دهند. اگر این چرخه های زندگی به تأخیر بیفتد ، قطع شود یا انکار کند ، مانع توانایی ما در یادگیری نحوه تنظیم احساسات و حالات خود می شود. ما از دسترسی به حالتهای خود ، تنظیم احساسات ناخوشایند و دستکاری انرژی که پارچه دنیای درونی ما را به هم می رسانیم ، احساس ناتوانی می کنیم.
اریکسون با عاقلانه گفت که “خوب انجام دادن” به این معناست که شما چه موقعیتی دارید یا چه نوع اتومبیل رانندگی می کنید ، اما “خوب انجام می دهید” از نظر روانشناختی (و شاید از نظر معنوی) قادر است با جزر و مدی از احساسات ، آنها را مدیریت کند ، آنها را به وضوح و خوب با دیگران ارتباط برقرار کند و مهارت های مختلفی را تسلط یابد. این امر به یک مکان کنترل داخلی نیاز دارد ، که حاکی از خودکنترلی و مالکیت افکار ، احساسات و اعمال شما است. به عبارت دیگر ، شما بازی زندگی را انجام می دهید – زندگی شما را بازی نمی کند. شما خود کارگردانی هستید و به جهان متکی نیستید تا به شما بگویید که چه کسی هستید یا احساسات خود را تأیید می کنید. و شما می دانید که در این همه چه کسی هستید. استیون هیز ، پدر پذیرش و تعهد درمانی ، این انعطاف پذیری روانی را می نامد.
بنابراین ، بزرگسال بودن فقط کار نمی کند. به اطراف نگاه کنید (یا تماشا کنید لوتوس سفید): تعداد زیادی از افراد وجود دارند که در حالی که مانند نوجوانان رفتار می کنند ، شغل خود را حفظ می کنند و از خود و خانواده های خود حمایت می کنند. برخی از آنها حتی بالاترین موقعیت های قدرت را دارند. بزرگسالی بودن در مورد داشتن یک حس ریشه دار در حالی که قادر به شناسایی و مدیریت احساسات و اقدامات شما است ، است. این قادر به استفاده از همدلی هنگام برقراری ارتباط با دیگران است. ما یک گونه اجتماعی هستیم بنابراین این مهم است. بچه ها ، پس از همه ، با الگوسازی یاد می گیرند. به یاد داشته باشید که کمپین جرات ، جایی که پدر از پسری می پرسد که کجا آموخته است که از مواد مخدر استفاده کند ، و بچه می گوید: “من آن را با تماشای شما یاد گرفتم!” اگر والدین چرخه زندگی را کامل کنند – و به خودشان استاد می شوند – احتمالاً فرزندانشان نیز خواهند بود.
به عنوان یک بزرگسال ، شما قادر به تأمل در رفتار و افکار خود با عینیت و باز بودن هستید. می توانید یاد بگیرید و رشد کنید. شما می توانید درگیری هایی را که پارگی دارد تعمیر کنید. در ذهن، دن سیگل این موضوع را به آگاهی از چگونگی ذهن ما می تواند به ما در این کارکردها نسبت دهد: تنظیم بدنی ، ارتباطات متناسب ، تعادل عاطفی ، انعطاف پذیری پاسخ ، مدولاسیون ترس ، همدلی ، بینش ، آگاهی اخلاقی و قصد. سیگل از طریق حکایات تصدیق می کند که او همیشه این کار را نمی کند. چه کسی می تواند؟ هیچ کس کامل نیست. اما بزرگسالان از آن آگاه هستند و می توانیم در هنگام فروپاشی ، کالیبراسیون و ترمیم کنیم.
در حالی که بزرگ کردن یک فرد بزرگسال یک کار والدین است ، همچنین همه مشاغل ما به عنوان یک جامعه است تا اطمینان حاصل کنیم که ما از مدارس پشتیبانی می کنیم که توسعه عاطفی و هویت ، مقررات مربوط به فناوری و برنامه هایی را که به این مراحل کمک می کند ، پشتیبانی می کنیم. همچنین وظیفه ما به عنوان یک جامعه برای حمایت از بزرگسالانی است که به کمک به ترمیم چرخه های ناقص زندگی نیاز دارند زیرا بودجه و منابع مراقبت های بهداشتی در معرض خطر است.
سهام محدود به این 20 مورد در بزرگسالی معلق نیست ، که بسیاری از آنها از جامعه آنقدر احساس می کردند که آنها مستعد حاکمیت اقتدارگرا هستند. اریکسون ، یهودی که استبدادی اروپای شرقی را تحمل کرده است ، این موضوع را در سال 1958 نوشت: “اگر می خواهیم جهان را برای دموکراسی ایمن کنیم ، ابتدا باید دموکراسی را برای کودک سالم ایمن کنیم. برای ممنوعیت استبداد ، بهره برداری و نابرابری در جهان ، ابتدا باید بدانیم که اولین نابرابری در زندگی کودک و بزرگسالی است.” روش های بسیاری وجود دارد که می توانیم با ظهور اقتدارگرایی در کشور خود مبارزه کنیم. اما حضور در بلوغ عاطفی ما یک روش ساده و حیاتی برای انجام این کار است.
[ad_2]