نابینایی وقتی که 60 ساله شدم ، مرا پیدا کرد. برای من ، نابینایی یک جانور بی ذهن ، چهره و بی پروا بود که خود را بینا مصرف می کرد. من به عنوان خود سایه بی دید ظاهر شدم و شروع به بازسازی زندگی خود کردم. آن خود جدید هنوز در حال رشد است.
شروع از بین رفتن بینایی ویرانگر است زیرا ما هنوز مهارت های لازم برای عملکرد غیر عملی را نداریم. ناامیدی که در ابتدا تجربه شده است در توضیحات زیر یک زن در یک گروه پشتیبانی مشهود است:
(زن) گریه می کرد زیرا نمی توانست سیب زمینی و پیاز را پوست بگیرد … او یک ساعت کامل گریه کرد زیرا نتوانست آن سیب زمینی را لایه برداری کند. آن سیب زمینی برای او بسیار مهم بود ، تمام زندگی او بود. (فریزر و همکاران ، 2019)
در مورد من ، از بین رفتن بینایی بیشترین تأثیر را بر من تأثیر گذاشته است و با تغییر نحوه مشاهده دیگران به من (ریکر ، 2023). در ذهن بسیاری از افراد بینایی ، عصا سفید من اعلام می کند که من برای انسان بودن کاملاً ضروری هستم.
یک زن کور جوان در متن زیر نکته مشابهی را بیان می کند:
من می توانم باهوش ترین باشم ، می توانم زیباترین باشم. من می توانم جالب ترین باشم ، اما فرقی نمی کند زیرا همه مردم می بینند کور است. (ذکر شده در رومو و همکاران ، 2023)
کلیشه ها و توانایی گرایی
وقتی مردم فقط نابینایی ما را می بینند ، ما به یک کلیشه تبدیل می شویم. کلیشه نابینایی شامل صفاتی مانند بی کفایتی ، وابستگی و ناتوانی است (ریکر ، 2023).
کلیشه های معلولیت نگرش های توانمندی را ایجاد می کنند. “توانایی گرایی” به “تعصب و تبعیض نسبت به افراد اشاره می کند ، فقط به این دلیل که آنها به عنوان معلول طبقه بندی می شوند” (ناریو-ردموند ، 2020).
افرادی که کور هستند نیز کلیشه را یاد می گیرند و بنابراین ممکن است “توانایی درونی” ایجاد کنند که می تواند احساس فرومایگی ایجاد کند. (پرز-گارون و همکاران ، 2021 ؛ رومو و همکاران ، 2023)
Ableism همچنین به “تهدید کلیشه” مربوط می شود ، یا ترس از اینکه عملکرد ضعیف در انجام وظایف مربوط به کلیشه های منفی برای تأیید کلیشه ها به نظر می رسد (Jóhannsdóttir و همکاران ، 2022 ؛ رومو و همکاران ، 2023).
من اغلب می ترسم هنگام استفاده از عصا بی کفایت. این ترس منجر به اضطراب عملکرد می شود. من تصور می کنم ناظران بینا صلاحیت من را منفی ارزیابی می کنند ، که مرا منحرف می کند ، از این طریق باعث می شود اشتباهات شرم آور مانند برطرف کردن موانع انجام دهم.
اشتباهات می تواند احساس تحقیر و شرم را برانگیزد ، که ممکن است منجر به پاسخ های ناسازگار مانند اجتناب از موقعیت های اجتماعی به طور کامل شود (فریزر و همکاران ، 2019 ؛ ناریو-ردموند ، 2020).
کلیشه ها و کمک
یکی دیگر از ویژگی های کلیشه ای نابینایی ، وابستگی است. درست است که ما به دیگران وابسته هستیم تا در انجام وظایفی مانند رانندگی به قرار ملاقات ها به ما کمک کنیم. وابستگی بیش از حد به کمک دیگران استرس زا است زیرا با یک انگیزه اساسی انسانی مغایرت دارد: نیاز به استقلال.
اگر به طور مداوم از استقلال خود دست بکشیم ، اعتماد به نفس ، عزت نفس و ارزش خود را کاهش می دهیم (Heaslip ، 2024). یک زن اینگونه گفت:
وی گفت: “وقتی از یک دوست کمک می خواهید ، شما را در یک نقش وابسته قرار می دهد. و این ، برای من ، شما را در نقش کمتری قرار می دهد “(به نقل از رومو و همکاران ، 2023).
هنگام درخواست کمک ، ما نگران این هستیم که یک بار سنگین شود. بنابراین ، ما استراتژی های در نظر گرفته شده برای کاهش هرگونه آسیب احتمالی به رابطه را می آموزیم. یک استراتژی مشترک این است که از کنترل برنامه ریزی به یاور خودداری کنید ، مانند مثال زیر:
اگر شروع به سؤال کنم (همسرم برای کمک) ، گاهی اوقات او فقط … کمی تحریک می شود … بنابراین من معمولاً فقط از این نظر می پرسم ، “برنامه های شما برای آخر هفته چیست یا به کجا می خواهید؟ چه ساعتی می خواهی مرا به فروشگاه ببرد؟ ” من معمولاً زمان خاصی نمی خواهم. (ذکر شده در رومو و همکاران ، 2023)
در حالت دیگر افرادی هستند که کمک های ناخواسته و ناخواسته ارائه می دهند. به نظر می رسد این کمک معمولاً به خوبی هدف قرار گرفته است. اما یاور غالباً نادرست فرض می کند که فرد نابینا قادر به انجام یک کار به تنهایی نیست.
به عنوان مثال ، حدود شش ماه پیش ، یک فرد زایمان مرا از ماشین خود صدا کرد زیرا یک سگ در مقابل محل من بود که به سمت او پارس می کرد. من با عصا بیرون رفتم ، سگ را کمی گول زدم و شروع به راه رفتن به درب جلو کردم. شخص زایمان فریاد زد ، “متوقف!” او فرار کرد و شروع به راهنمایی من کرد. من به او یادآوری کردم که او به تازگی دیده بود که من خودم در مسیر راه بروم.
وقتی من در بیرون منتظر سوار شدن هستم ، گاهی اوقات مردم متوقف می شوند و می پرسند ، “حال شما خوب است؟” یا “آیا شما به کمک نیاز دارید؟” یک نفر توضیحی احتمالی برای این رفتار ارائه داد:
“من فکر می کنم آنها فرض کرده اند که اگر یک فرد نابینا را ببینند که در آنجا ایستاده است و منتظر اتوبوس یا قطار است ، (شخص نابینا نمی داند) می داند که کجا هستند” (Heaslip ، 2024).
برخی از افراد احساس می کنند که از من در برابر خطرات ناشناخته محافظت می کنند. به عنوان مثال ، پرستاران نگران این هستند که مرا در یک اتاق معاینه تنها بگذارند. و در اجتماعات اجتماعی بزرگ ، ممکن است مردم سعی کنند مرا در یک منطقه امن به دور از جمعیت جدا کنند.
ما اغلب باید در لحظه تصمیم بگیریم که آیا کمک ناخواسته را قبول می کنیم یا خیر. امتناع از کمک استرس زا است زیرا احتمالاً یاور احساس توهین می کند (Heaslip ، 2024). از طرف دیگر ، پذیرش کمک های ناخواسته نیز استرس زا است زیرا احساس می کنیم خودمختار کمتری داریم. وقتی صحبت از کمک ناخواسته می شود ، باید یک تنگه عاطفی قدم بزنیم.
همدلی ، نه ترحم
از بین تمام واکنش های دنیای بینا به نابینایی من ، وقتی مردم به من می گویند ، بیشتر ناراحتم. “من خیلی متاسفم که این برای شما اتفاق افتاد.” ناراحتی آنها غیر ضروری است. در حقیقت ، ترحم آنها دلالت بر این دارد که زندگی با نابینایی ممکن است ارزش این مشکل را نداشته باشد.
نابینایی من فوایدی دارد که من نمی توانستم تصور کنم وقتی دیدم (ریکر ، 2023 ، 2024). به عنوان مثال ، من اکنون به مردم در مورد نابینایی و بینایی کم می آموزم. و من فکر می کنم که کار من به برخی از آنها کمک می کند. هیچ کاری با زمان خود در اینجا روی زمین انجام نمی دهیم از این مهمتر نیست.