۱۹:۱۱ - ۱۴۰۴/۱۱/۱۴

ایران با ناو جنگی پای میز مذاکره نمی‌آید؛ پاسخ صریح یک ملت به سیاست زور آمریکا

نمایش قدرت نظامی و اعزام ناوهای جنگی به آب‌های خلیج فارس شاید در قاموس سیاست خارجی آمریکا ابزاری برای فشار تلقی شود، اما برای ملت ایران یادآور یک واقعیت قدیمی است: کشوری که استقلال خود را با انقلاب، مقاومت و ایستادگی به دست آورده، با تهدی...

ایران با ناو جنگی پای میز مذاکره نمی‌آید؛ پاسخ صریح یک ملت به سیاست زور آمریکا

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن؛ در جهان پرآشوب امروز که مناسبات قدرت بیش از هر زمان دیگری در هم تنیده و پیچیده شده است، یک حقیقت انکارناپذیر همچنان پابرجاست: هیچ کشوری، حتی قدرتمندترین قدرت نظامی جهان، حق ندارد با اتکا به زور، تهدید و ارعاب، اراده خود را بر ملت‌های مستقل تحمیل کند. تجربه دهه‌های گذشته نشان داده است که سیاست مبتنی بر فشار و تهدید، نه‌تنها مشروعیت ندارد، بلکه اغلب نتیجه‌ای معکوس به بار می‌آورد و شکاف‌ها را عمیق‌تر می‌کند. رفتار ایالات متحده آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران، به‌ویژه در سال‌های اخیر، نمونه‌ای روشن از همین رویکرد غلط و شکست‌خورده است.

آمریکا گمان می‌کند که با اعزام ناوهای جنگی به آب‌های خلیج فارس، افزایش حضور نظامی و نمایش قدرت سخت، می‌تواند ایران را مرعوب سازد و به پای میز مذاکره‌ای بکشاند که شروط آن از پیش توسط واشنگتن نوشته شده است. این تصور نه‌تنها ساده‌لوحانه است، بلکه نشانه‌ای از عدم شناخت صحیح از ملت ایران و تاریخ مقاومت آن به شمار می‌رود. ملتی که انقلاب کرده، جنگ تحمیلی را پشت سر گذاشته، سال‌ها تحت شدیدترین تحریم‌ها زیسته و همچنان بر اصول و استقلال خود پای فشرده است، با نمایش چند ناو جنگی از مسیر خود منحرف نخواهد شد.

از منظر حقوق بین‌الملل، تهدید به زور و استفاده از آن، به‌صراحت ممنوع شده است. منشور سازمان ملل متحد در ماده ۲ بند ۴ تأکید می‌کند که همه اعضا باید از تهدید یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشور خودداری کنند. حضور تحریک‌آمیز ناوهای جنگی آمریکا در نزدیکی مرزهای آبی ایران، چیزی جز مصداق آشکار تهدید به زور نیست. این رفتار نه مشروع است و نه قابل توجیه. کشوری که خود را مدافع نظم بین‌الملل معرفی می‌کند، نخست باید به اصول بنیادین همان نظم پایبند باشد.

افزون بر این، ایران هیچ‌گاه آغازگر تنش نبوده است. سیاست رسمی جمهوری اسلامی ایران بر پایه دفاع، بازدارندگی و حفظ امنیت ملی استوار است. ایران بارها اعلام کرده که به دنبال جنگ نیست، اما در دفاع از منافع و تمامیت ارضی خود نیز لحظه‌ای تردید نخواهد کرد. این موضع، نه از سر شعار، بلکه برآمده از تجربه‌ای تاریخی است که به ملت ایران آموخته استقلال هزینه دارد، اما تسلیم هزینه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر.

یکی از محورهای اصلی فشار آمریکا علیه ایران، موضوع برنامه هسته‌ای است. در این زمینه نیز باید با صراحت گفت که جمهوری اسلامی ایران، بر اساس معاهدات بین‌المللی از جمله پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT)، حق کامل دارد از انرژی هسته‌ای برای مقاصد صلح‌آمیز استفاده کند. این حقی است که برای همه اعضای این پیمان به رسمیت شناخته شده و هیچ کشوری نمی‌تواند آن را به دلخواه خود سلب کند. ایران بارها اعلام کرده که به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای نیست و فتوای صریح رهبر انقلاب در حرمت این سلاح‌ها، گواهی روشن بر ماهیت صلح‌آمیز برنامه هسته‌ای کشور است.

تناقض آشکار در رفتار آمریکا آنجاست که از یک‌سو ادعای نگرانی درباره اشاعه سلاح هسته‌ای دارد و از سوی دیگر، بزرگ‌ترین زرادخانه هسته‌ای جهان را در اختیار دارد و به متحدان خود در منطقه نیز سلاح‌های پیشرفته و حتی هسته‌ای می‌فروشد یا در اختیارشان می‌گذارد. چگونه می‌توان این رویکرد دوگانه را توجیه کرد؟ آیا غیر از این است که هدف واقعی، مهار قدرت مستقل ایران و تضعیف جایگاه منطقه‌ای آن است؟

ایران امروز به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی منطقه غرب آسیا شناخته می‌شود. این جایگاه نه با لطف قدرت‌های بزرگ، بلکه با اتکا به توان داخلی، دیپلماسی فعال و مقاومت هوشمندانه به دست آمده است. کشوری با چنین موقعیتی، طبیعتاً حاضر نیست سرنوشت خود را به اراده دیگران گره بزند. مذاکره، اگر قرار باشد انجام شود، باید بر پایه احترام متقابل، برابری و پذیرش حقوق طرفین باشد؛ نه بر اساس تهدید و فشار.

تجربه توافق هسته‌ای برجام نیز درس‌های مهمی در خود دارد. ایران با حسن نیت وارد مذاکره شد، به تعهدات خود پایبند ماند و حتی فراتر از تعهدات عمل کرد، اما این آمریکا بود که به‌صورت یک‌جانبه از توافق خارج شد و سیاست فشار حداکثری را در پیش گرفت. نتیجه چه شد؟ نه برنامه هسته‌ای ایران متوقف شد و نه نفوذ منطقه‌ای کشور کاهش یافت. در عوض، اعتبار آمریکا به‌عنوان طرف قابل اعتماد بیش از پیش زیر سؤال رفت.

اقتدار ایران امروز صرفاً در قدرت نظامی خلاصه نمی‌شود، هرچند توان دفاعی کشور نقش مهمی در بازدارندگی دارد. اقتدار واقعی در انسجام ملی، خودباوری، پیشرفت علمی و ایستادگی بر اصول نهفته است. هرچه فشارها بیشتر شده، ایران راه‌های جدیدی برای پیشرفت پیدا کرده است؛ از توسعه صنایع دفاعی و فناوری‌های نوین گرفته تا رشد در حوزه‌های پزشکی، نانو، فضایی و انرژی.

نمایش ناوهای جنگی شاید برای برخی کشورها ایجاد هراس کند، اما برای ایران یادآور تجربه‌ای است که بارها پشت سر گذاشته شده است. این ملت آموخته که امنیت و عزت خود را باید با تکیه بر توان خویش حفظ کند، نه با دل بستن به وعده‌های قدرت‌هایی که سابقه‌ای طولانی در بدعهدی دارند.

اگر آمریکا واقعاً به دنبال ثبات در منطقه است، راه آن از مسیر احترام به حاکمیت کشورها، پایان دادن به سیاست‌های مداخله‌جویانه و پذیرش واقعیت‌های جدید می‌گذرد. دوران دیکته کردن خواسته‌ها به دیگران گذشته است. جهان امروز چندقطبی‌تر از آن است که یک قدرت بتواند به‌تنهایی قواعد بازی را تعیین کند.

ایران نه به دنبال انزواست و نه مخالف تعامل سازنده با جهان. آنچه جمهوری اسلامی ایران با آن مخالف است، تعامل از موضع ضعف و تحت فشار است. ملت ایران شایسته آن است که با احترام با او سخن گفته شود، نه با زبان تهدید.

در نهایت، باید گفت که تاریخ قضاوت خواهد کرد کدام رویکرد به صلح و ثبات کمک کرده و کدام مسیر به بی‌ثباتی و تنش دامن زده است. ایران راه خود را انتخاب کرده است: راه استقلال، عزت و پیشرفت. هیچ ناو جنگی و هیچ تهدیدی نمی‌تواند این مسیر را تغییر دهد. این حقیقتی است که هرچه زودتر در واشنگتن پذیرفته شود، به نفع همه خواهد بود.

 

پایان/*

.

 

مطالب مرتبط

برنجستان