منبع: توآ هفتیبا / Unsplash
پس از اینکه وینسنت اولین کار خود را از مدرسه آیوی لیگ به عنوان گزارشگر ضربتی در بالتیمور آغاز کرد، علیرغم کار هیجان انگیزش، خود را تنها و منزوی یافت. او شروع به خیال پردازی در مورد همتای دانشگاهی خود، لوئیزا کرد، که به نیویورک نقل مکان کرده بود تا تلاش های روزنامه نگاری خود را در یک نشریه طولانی دنبال کند. هر چه او احساس تنهایی می کرد، لوئیزا ایده آل تر می شد.
زمانی که به نیویورک نقل مکان کرد و درمان را با من شروع کرد، به این نتیجه رسیده بود که لوئیزا برای او عالی است. او مرتباً از بی عیب بودن رابطه آنها صحبت می کرد. تنها کاری که او باید انجام می داد این بود که با او ملاقات کند.
آیا تا به حال آنقدر شیفته کسی شده اید – شاید یک شریک عاشقانه جدید یا یک مربی – که فقط شما بهترین ویژگی های او را ببینید و بقیه را نادیده بگیرید؟
این یک مکانیسم دفاعی فرویدی است که به «ایدهآلیسازی» معروف است، فرآیندی که در آن ما کسی را در ذهن خود به کمال میرسانیم و اغلب خود را برای ناامیدی آماده میکنیم.
ایده آل سازی چیست؟
ایدهآلسازی زمانی اتفاق میافتد که ما به کسی با دیدی بیش از حد مثبت نگاه کنیم. وقتی برای اولین بار با کسی که تحسینش می کنیم یا عاشق او می شویم، ملاقات می کنیم، اغلب فقط بهترین ویژگی های او را می بینیم. آنها بی عیب و نقص، تقریبا کامل به نظر می رسند. ما شخص را بالا می بریم، آرزوها یا خیالات خود را بر روی او فرافکنی می کنیم و نقص های او را نادیده می گیریم. به نوعی، احساس خوبی دارد – اوج عاطفی روابط جدید را تقویت می کند و به ما احساس امنیت یا امید می دهد. عیوب آنها را ایربراش می کنیم.
آرمان گرایی با بمباران عشقی و خودشیفتگی پیوند خورده است. تمایل وینسنت به اینکه لوئیزا نسخه خیال پردازی طولانی مدت او از خودش باشد، منجر به اعلام بیش از حد کمال، استعداد و لطف او شد. بمباران عشقی اغلب به عنوان یک تاکتیک دستکاری استفاده می شود، اما زمانی که به ایده آل سازی مرتبط می شود، اظهارات مثبت اغلب از ناخودآگاه ناشی می شود و بازتابی واقعی از تحسین متورم بمب افکن عشق است.
وینسنت و لوئیزا چند بار بیرون رفتند و او او را چاپلوسی کرد و او را ستایش کرد. در واقع، او حرفهای فوقالعاده داشت که در یک مجله برجسته شروع شده بود – همه چیزهایی که وینسنت آرزوی آن را داشت.
یک روز، زمانی که وینسنت و لوئیزا برای صرف قهوه با هم ملاقات کردند، او 20 دقیقه دیر کرد و ظاهری نامرتب و خمار به نظر می رسید – نه آنطور که او می خواست او را ببیند. او فاش کرد که کسی را میبیند، احتمالی که هرگز وارد چشمانداز بدیع او از آینده مشترکشان نشد.
در یک لحظه، لوئیزا از آن پایه افتاد. در جلسات بعدی ما، صحبت های وینسنت درباره لوئیزا مملو از انتقاد و تحقیر بود.
حرکت از ایدهآلسازی به کاهش ارزش، فرآیندی است که به «شکاف» معروف است. این مکانیسم دفاعی دیگری است که نحوه درک ما از دیگران و هدایت روابط را شکل می دهد.
تقسیم: طرف مقابل ایده آل سازی
تقسیم یک تحریف شناختی است که در آن چیزها، افراد یا موقعیتها به صورت افراطی در نظر گرفته میشوند – یا به عنوان همه خوب یا همه بد، بدون حد وسط. این عادت ذهنی طبقه بندی اشیا به سیاه و سفید بدون دیدن سایه های خاکستری است. وقتی ایدهآلسازی محو میشود و واقعیت به وجود میآید، فردی که زمانی کامل دیده میشود، میتواند ناگهان بهعنوان معیوب عمیق یا حتی «بسیار بد» در نظر گرفته شود.
جدا شدن را مانند چرخاندن یک سوئیچ ذهنی در نظر بگیرید. دیروز، دوست شما شگفت انگیز بود، و امروز، پس از یک مشاجره یا ناامیدی، آنها اکنون غیرقابل اعتماد، غیرقابل اعتماد یا حتی بدترین فرد جهان هستند. از نظر روانشناختی، این مکانیسم اغلب به عنوان دفاعی در برابر اضطراب ناشی از برخورد با واقعیتی ظریفتر دیده میشود. جدا شدن به ویژه در افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی رایج است، اما این یک عادت ذهنی است که هر کسی می تواند در مواقع استرس یا هیجانات شدید به آن دچار شود.
ضربه شلاق وینسنت به کاهش ارزش سریع و شدید بود. او دیگر با لوئیزا صحبت نکرد و او را در شبکه های اجتماعی مسدود کرد. برای او، به نظر میرسید که این رفتار در برابر ترس از طرد شدن یا رها شدن بالقوه و آشفتگی پیشبینیشده رها شدن محافظت میکند.
در روابط، این الگو می تواند منجر به یک ترن هوایی از احساسات شود – چرخش بین عشق و نفرت، ستایش و تحقیر. هنگامی که لوئیزا او را ناامید کرد، وینسنت نتوانست از عیوب او عبور کند، زیرا انسانیت صرف او در تضاد مستقیم با دیدگاهی بود که او در طول سال خود در بالتیمور ایجاد کرد.
چگونه بر ایده آل سازی و شکاف غلبه کنیم
ذهن آگاهی را تمرین کنید: تشخیص اینکه چه زمانی درگیر این الگوهای ذهنی هستید اولین قدم است. به نحوه تفکر خود در مورد دیگران توجه کنید. آیا آنها را در حالت افراطی می بینید؟ همانطور که اتفاق می افتد در لحظه و تجربه زندگی خود از دیگران بمانید.
افکار خود را به چالش بکشید: از خود بپرسید که آیا انتظارات شما واقع بینانه است یا خیر. آیا از عیب های کسی چشم پوشی می کنید یا در مورد آنها اغراق می کنید؟ آیا زمان زیادی را صرف خیال پردازی در مورد آن شخص می کنید؟ در جلساتی که با وینسنت داشتم، جاذبهای را که او در تأخیر لوئیزا و ظاهر متفاوت او قرار میداد به چالش کشیدم. غلبه بر این برای او بسیار دشوار بود، اما همانطور که ما صحبت می کردیم متوجه شد که دیر حاضر شدن و تا حدودی نامرتب در یک قرار ملاقات، او را به یک فرد وحشتناک تبدیل نمی کند.
در آغوش گرفتن نقص: هر کسی هم ویژگی های خوب و هم بد دارد. یادگیری پذیرش افراد آنگونه که هستند می تواند به جلوگیری از چرخه ایده آل سازی و کاهش ارزش که منجر به شکاف می شود کمک کند. به جای اینکه دنیا را همه خوب یا بد ببینید، خاکستری دیگران را در آغوش بگیرید.
در درمان، تکنیک هایی مانند رفتار درمانی دیالکتیکی (DBT) می تواند به ویژه برای کسانی که با این تحریفات شناختی دست و پنجه نرم می کنند مفید باشد. DBT بر تعادل تأکید می کند – یادگیری نگه داشتن دو ایده متضاد (مانند “خوب” و “بد”) در کنار هم به جای تقسیم آنها به افراط.
وینسنت در نهایت متوجه شد که در تلاش است تا با دنیایی کنار بیاید که گاهی اوقات بسیار طاقت فرسا به نظر میرسد، و روشهای بهتری برای مدیریت ترس خود از ناامید کردن کسی و هرگز یافتن عشق پیدا کرد. درک این الگوهای ذهنی می تواند به ما کمک کند تا از انتظارات غیر واقعی رها شویم و از روابط سالم تر و پایه ای تر با دیگران و خودمان لذت ببریم.