[ad_1]
در بعد مذهبی / معنوی زندگی خود، چگونه شناسایی می کنید؟ به عنوان مثال، با توجه به دین / معنویت، جای خالی را پر کنید: “من a(n) _____ هستم.”
ممکن است تکمیل این جمله برای شما آسان باشد. شما حتی ممکن است این را عمیقاً تأیید کننده بدانید. از سوی دیگر، ممکن است این کار را نیز پیچیده یا حتی دردسرساز بیابید.
وقتی جوان بودم، به راحتی این جمله را کامل می کردم که بگویم «من یک کاتولیک هستم». اما پس از آن هویت مذهبی / معنوی من گسترش یافت و برای سالها، با افتخار میگفتم «من یک مسیحی هستم». از آن زمان، با این حال، جهان مذهبی / معنوی به طور قابل توجهی تغییر کرده است، و من با آن تغییر کرده ام.
از اواسط دهه 2000 تا اوایل دهه 2010، کاهش عمومی در فعالیت مذهبی – و افزایش عدم وابستگی مذهبی – در ایالات متحده آغاز شد. بهویژه جوانان آمریکایی، برداشتهای منفی قابل توجهی از «مسیحیان» و «مسیحیت» گزارش کردند و اغلب بین این اصطلاحات و «قضاوتآمیز» (87 درصد)، «ریاکار» (85 درصد)، «قدیمی» (78 درصد) ارتباط برقرار میکنند. و «بیش از حد درگیر با سیاست» (75 درصد). اخیراً، جوانانی که زمانی – اما دیگر مذهبی نبودند – دلایل تغییر خود را از جمله عدم سازگاری بین دین خود و آنچه از علم می دانستند و عدم تمایل به ارتباط با گروهی که احساس می کردند باعث آسیب به خود یا دیگران شده است ذکر کردند. یا نفرت نسبت به سایر گروههایی که از آنها حمایت میکنند (مانند اعضای جمعیت LGBTQ).
آموزنده است که همه اینها را در پرتو هویت در نظر بگیریم، که روانشناس بزرگ، اریک اریکسون، از آن به عنوان شامل باورها، ارزش ها و اهداف اصلی فرد یاد می کند که به ما احساس منحصر به فردی از خود می دهد. به طور کلی، ما به این سمت کشیده شدهایم که خودمان را با چیزهای مثبت، خوب و ارزشمند همراه کنیم، نه چیزهایی که منفی، مشکلساز یا ناپسند هستند. بنابراین، هر چه بیشتر باور کنیم هویت ما با چیزی «بد» مرتبط است، ممکن است ناهماهنگی بیشتری را در حفظ آن هویت در درون خود تجربه کنیم. من معتقدم که این دلیل اصلی کاهش رفتار مذهبی مسیحیان در چند دهه گذشته است.
از آنجایی که به طور فزاینده ای در معرض تداعی های منفی قرار گرفته ام، به این موضوع توجه جدی کرده ام که آیا می توانم هویت مسیحی خود را حفظ کنم یا خیر، و در مورد راه هایی برای بهبود برچسب مذهبی/روحانی که برای خودم استفاده می کنم، فکر کرده ام. به عنوان مثال، زمانی که در گفتگو با دیگران، سعی کرده ام با اذعان به تمام آسیب هایی که توسط مسیحیان و مسیحیت وارد شده است، زمینه بیشتری برای هویت مسیحی خود فراهم کنم. مثل خیلیها، گاهی اوقات از گفتن «من یک مسیحی هستم» دست کشیدم و به جای آن میگفتم «من پیرو مسیح هستم». من سعی کرده ام برای اصلاح بیانیه هویت خود صفت هایی اضافه کنم و بگویم “من یک مسیحی عدالت اجتماعی هستم”، “من یک مسیحی سالک هستم” و حتی “من یک مسیحی سنت عرفانی هستم” (به امید اجتناب از گفتن “من یک عارف مسیحی هستم” که خیلی مضحک / خود مهم به نظر می رسد).
منبع: جولیا ولک | پیکسل ها
وقتی همهگیری کووید ما را مجبور به انزوا کرد و مؤمنان راههای جدیدی برای مذهبی بودن و معنوی بودن مانند خدمات عبادی آنلاین، فهرستهای پخش معنوی خود ساخته و پادکستهای جدید کشف کردند، مشکلات دیگری در مورد هویت ظاهر شد. به عنوان مثال، اگر من به طور منظم کتاب مقدس و شعر مری الیور را بخوانم، در جلسات آنلاین Quaker شرکت کنم و مراقبه های تمرکز حواس را اغلب در طبیعت تمرین کنم، چه برچسبی هویت مذهبی / معنوی من را نشان می دهد؟ به نظر نمی رسد گفتن “من یک مسیحی هستم” همه چیز را در بر بگیرد. اگر در یک جلسه حضوری کویکر شرکت نکنم – یا به آن تعلق داشته باشم، گفتن “من کویکر هستم” دقیق به نظر نمی رسد. استفاده از اعلان رایج “من روحانی هستم اما مذهبی نیستم” به من این امکان را می دهد که به اندازه کافی گسترده باشم تا بسیاری از جنبه های هویت خود را به تصویر بکشم. با این حال، برای من، این بیانیه آنقدر مبهم به نظر میرسد که فاقد معنیدار بودن توصیف خاصتر از خود است، و این واقعیت را که بیشتر هویت من ریشه در یک سنت مذهبی خاص دارد، نشان نمیدهد.
فرآیند ایجاد هویت دینی/معنوی برای هر یک از ما پیچیده و منحصر به فرد است، اما هنوز برخی ملاحظات کلی ممکن است برای تأمل در مورد آنها مفید باشد. اول، لازم نیست خود را به یک بیانیه هویت دینی/روحی محدود کنیم. می توانیم از چند مورد استفاده کنیم. در این ویدیوی کوتاه زیبا، مایا آنجلو پیشنهاد کرد که اگرچه او نیز ادعا میکند که «من فرزند خدا هستم»، اما ممکن است همه ما با برچسب زدن به خودمان سود ببریم: «من یک انسان هستم». با انجام این کار، او پیشنهاد کرد که این هویت خاص ممکن است به ایجاد زمینه و انسانی کردن هر کسی که ممکن است داشته باشیم کمک کند. دوم اینکه، عموماً بهتر است هویت خود را با عبارات مثبت چارچوب بندی کنیم. برای مثال، به جای گفتن «من یک آتئیست هستم» (اغلب به معنای اعتقاد به فقدان چیزی تعریف می شود)، بسیاری ممکن است در بیان «من یک انسان گرا هستم» معنای مثبت تری پیدا کنند. ثالثاً، اگرچه برخی از این کارها به تنهایی برای خودمان است، برخی از آنها ممکن است به عنوان مقدمه ای مختصر برای استفاده در گفتگو با دیگران تصور شود. استفاده از خود برچسبی که مکالمه را باز می کند و دسترسی به جامعه را آسان می کند، ممکن است به عنوان یک ابزار ارتباط استراتژیک مهم باشد، تا زمانی که نحوه توصیف خودمان برای دیگران نیز برای ما معتبر باشد. برای مثال، هنگامی که در یک بحث گروهی کوچک آنلاین Quaker، گفتن “من یک کویکر جدید هستم” ممکن است تعلق خاطر را تقویت کند، حتی اگر نکات ظریف دیگری وجود داشته باشد که ممکن است فکر کنم مهم است که در مرحله بعد اضافه کنم. در نهایت، مهم است که به یاد داشته باشید که برچسب زدن به خود فقط می تواند ما را تا این حد دور کند. زندگی ما و به ویژه هویت مذهبی و معنوی ما همیشه به نوعی غیرقابل طبقه بندی خواهد بود. همانطور که سورن کیرکگارد فیلسوف مسیحی یک بار گفته است: «وقتی به من برچسب زدی، من را نفی میکنی».
با بازگشت به جایی که شروع کردیم، و با توجه به همه اینها، با توجه به دین/معنویت، این جمله را چگونه تکمیل میکنید؟: «من یک (n) _____ هستم.» حتی تغییر در نحوه پر کردن جای خالی میتواند به طور قابلتوجهی بر دید شما تأثیر بگذارد. خودت و دنیایت را درگیر کن
[ad_2]