00:56 - 2025/04/12

اگر خوش شانس باشید ، این تقصیر شماست

[ad_1] هیچ یک از ما هرگز نمی خواهیم منبع مشکلات روابط خود باشیم. من ترجیح می دهم استدلال با شریک زندگی خود تقصیر او باشد تا من. و من مطمئن هستم که شما ترجیح می دهید مسائل یا استدلال با شریک زندگی خود تقصیر آنها باشد. البته شما می خواهید. ...

اگر خوش شانس باشید ، این تقصیر شماست

[ad_1]

هیچ یک از ما هرگز نمی خواهیم منبع مشکلات روابط خود باشیم. من ترجیح می دهم استدلال با شریک زندگی خود تقصیر او باشد تا من. و من مطمئن هستم که شما ترجیح می دهید مسائل یا استدلال با شریک زندگی خود تقصیر آنها باشد. البته شما می خواهید. چه کسی نمی خواهد؟

اما این تمایل انسانی طبیعی برای ایجاد سرزنش شرکای ما ، قدرت ما را برای ایجاد تغییر مثبت و تعمیق عمل صمیمیت ما به وجود می آورد.

قرار دادن سرزنش چالش های مربوط به روابط ما در شریک زندگی ما ، آژانس ما را رها می کند – قدرت ما برای ایجاد تغییر مثبت در زندگی ما. درعوض ، ما تمام قدرت خود را به شریک زندگی خود می دهیم و توپ را برای بهتر کردن امور در دادگاه خود قرار می دهیم و ما را با چیزی جز شکایت خود صالح و نارضایتی منفعل به ما نمی دهد. اگر کاملاً تقصیر شریک زندگی من باشد ، اگر عذرخواهی کاملاً به آنها بستگی دارد ، اصلاحاتی را برای صدمه ای که ایجاد کرده اند انجام دهید و به بهتر تغییر کنید ، پس تمام آنچه که من با آن باقی مانده است ، پرورش درد من و انتظار برای اینکه آنها مشغول بهتر شدن باشند. از این مکان عمدتاً بی قدرت ، تمام کاری که من واقعاً می توانم انجام دهم این است که منتظر تغییر آنها باشم ، شاید آنها را بخاطر تغییر سریع یا کامل به اندازه کافی سریع تغییر دهید ، از عدم تغییر آنها شکایت کنید ، از آنها انتقاد کنید که به شکلی که هستند ، و در اطمینان از خود محافظت می کنم که من بی شرمانه هستم ، قربانی ، فرد اشتباه و متجاوز هستم.

یا شاید ، من با اعلام اینکه نمی توانم تغییر کنم تا زمانی که شریک زندگی من تغییر کند ، آژانس خود را رها می کنم. “من وقتی تغییر می کنید تغییر می کنم.” “شما باید کاری را که انجام می دهید تغییر دهید ، و بعد از آنکه متقاعد شدم که شما به رضایت من تغییر کرده اید ، پس شاید در نظر داشته باشم که برای پاسخگویی به نیازهای شما تغییر کنم.”

این موضع متداول مظهر تجربه تلخ است که ما گاهی اوقات از آن به عنوان “لیسیدن عسل از تیغ تیغ” یاد می کنیم. چیزی در مورد آن وجود دارد که بسیار خوب ، خیلی صالح ، خیلی درست است وت بسیار دردناک ، خورنده و مخرب است.

و درست و بی پروا بودن حتی چیزی نیست که ما واقعاً می خواهیم. آنچه ما واقعاً می خواهید اتصال ، تعمیر ، صمیمیت و احساس دوست داشتن و مراقبت از آن است. بیش از بی شرمانه بودن ، آنچه ما واقعاً می خواهیم این است که راه بازگشت به یکدیگر را پیدا کنیم. برخی از ما می دانیم که آنچه ما واقعاً می خواهیم این است که بتوانیم کاری را انجام دهیم که کارها را برطرف کند ، ما را هم در مسیر درست قرار دهد و ارتباط گرم و دوست داشتنی خود را دوباره برقرار کنیم. ما می خواهیم بتوانیم کاری انجام دهیم تا در روابط خود تغییر مثبتی ایجاد کنیم. ما می خواهیم در قدرت خودمان احساس اعتماد به نفس کنیم تا رابطه صمیمی ، نزدیک و متصل را که می خواهیم در آن زندگی کنیم و از محبوب خود لذت ببریم ، ایجاد و پرورش دهیم.

خوب ، شاید ما آگاهانه آن چیزها را نمی خواهیم. آگاهانه ، ما نمی خواهیم چیزی تقصیر ما باشد – اما اگر بتوانیم با آن بنشینیم ، پس می توانیم آرزوی عمیق تر بخواهیم که بخواهیم بتوانیم آنچه را که شکسته است تعمیر کنیم و آغوش گرم را دوباره زنده کنیم.

داستانی در سنت ذن وجود دارد که چیزی شبیه به این است. یک روز ، آشپز دیر شروع به ناهار برای راهبان کرد زیرا سرویس صبح طولانی شد. در عجله خود برای بازگشت به مسیر ، هنگامی که او با عجله سبزیجات را از باغ جمع کرد ، به طور تصادفی سر یک مار باغ را قطع کرد و آن را با سبزیجات برای سوپ بعد از ظهر پرتاب کرد. در طول ناهار ، همه راهبان درباره این که سوپ به خصوص خوشمزه است اظهار داشتند. ناگهان معلم گاز گرفت و به سر آشپز زنگ زد و گفت: “این چیست؟” در حالی که او سر مار را در چاله های خود نگه داشت. آشپز سر بلافاصله به سمت معلم رفت ، سر مار را در چاله های خودش گرفت ، گفت: “متشکرم ، معلم” و آن را خورد. همه راهبان به خنده می روند.

این در حال خوردن سرزنش است.

و در اینجا مالش واقعی ، مصلوب معنوی واقعی است که از طریق آن می توانیم به فرشتگان بهتر و خود واقعی خود تبدیل شویم. برای بازپس گیری آژانس خود ، قدرت ما برای تأثیرگذاری بر جهت و کیفیت زندگی ما ، باید بتوانیم مقصر را بخوریم. ما باید بتوانیم به سمت ، شناخت و پذیرایی از بخشی که ما به طور فعال در ایجاد و حفظ جدایی بین ما و شرکای خود بازی می کنیم ، بپردازیم.

ما دور شده ایم ، وقتی می توانستیم به سمت خود بپردازیم. ما وقتی می توانستیم رحمت کنیم ، شکایت می کنیم. وقتی می توانیم نزدیک شویم ، منتظر نزدیک شدن هستیم. ما وقتی می توانستیم اولین کسی باشیم که عذرخواهی می کنیم ، عذرخواهی می کنیم. ما ناامید هستیم که وقتی می توانستیم ابتدا به دنبال درک باشیم ، درک کنیم. ما می خواهیم نگه داشته شویم که بتوانیم اولین کسی باشیم که اسلحه های خود را باز می کنیم. ما خودمان را خودداری می کنیم زیرا عصبانی هستیم که نیازهای ما به رضایت ما برآورده نمی شود ، وقتی می توانیم سخاوتمندانه به سمت رفع نیازهای شرکای خود بپردازیم. ما می توانیم سرزنش را که بین ما گود کرده ایم ، با قدردانی واقعی ، انتخاب کنیم و آن را بخوریم.

اما برای اینکه بتوانیم این کار را انجام دهیم ، باید تمرین کنیم ، زیرا کاملاً به هیچ وجه به هیچ یک از ما نمی رسد. غریزه طبیعی ما مقصر است. این یک عمل خرد و فروتنی طول می کشد تا بتوانیم سرزنش را بخوریم. ما باید تمرین کنیم که عمیقاً به اوضاع بپردازیم و به خودمان بپردازیم تا تمام راه هایی را که مشکل ، درگیری در واقع (در واقع) (در واقع) تقصیر ماست ، کشف کنیم. ما باید فروتنی را عملی کنیم که به ما اجازه می دهد صادقانه ببینیم که چگونه (ما نیز) را مقصر می دانیم ، چگونه می توانیم کاملاً بهتر عمل کنیم ، چگونه خودمان می توانیم ماهرتر ، سخاوتمندتر ، دلسوزتر ، پذیرفتنی تر و دوست داشتنی تر باشیم.

اگر خوش شانس باشیم ، ممکن است دریابیم که این تقصیر ماست. زیرا اگر تقصیر ما باشد ، می توانیم در مورد آن کاری انجام دهیم تا بهتر شود.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان