07:56 - 2025/03/11

اهداف نهایی درمانی چیست؟

[ad_1] هدف نهایی درمانی چیست؟ این یک سؤال مهم برای پرسیدن از یک درمانگر یا حداقل در زمان خود شما است. بسیاری از ما با اهداف فوری و حاد به درمان می آییم – برای مدیریت اضطراب ، تمرکز بهتر ، احساس افسردگی کمتری. در بسیاری از موارد ، بر...

اهداف نهایی درمانی چیست؟

[ad_1]

هدف نهایی درمانی چیست؟

این یک سؤال مهم برای پرسیدن از یک درمانگر یا حداقل در زمان خود شما است. بسیاری از ما با اهداف فوری و حاد به درمان می آییم – برای مدیریت اضطراب ، تمرکز بهتر ، احساس افسردگی کمتری. در بسیاری از موارد ، برخی از تسکین در درمان برای این امور قابل دستیابی است و سؤالات بزرگتر باز می شود – چه نوع زندگی می خواهم؟ آیا از افسردگی من استفاده یا بینش وجود دارد؟ آیا اضطراب می تواند به من خدمت کند و همچنین به من آسیب برساند؟

این موسیقی های گسترده تر سؤالات حتی بزرگتر را در مورد هدف نهایی نهایی درمان باید ایجاد کند ، یا چه زمانی می دانیم که تحت درمان قرار می گیریم یا “درمان می شویم”؟ آیا این زمانی است که ما دیگر هرگز افسرده نمی شویم ، یا وقتی ماهیت و دلایل افسردگی خود را درک می کنیم؟

اهداف درمانی متفاوت است

وقتی شروع به پرسیدن این سؤالات بزرگتر می کنیم ، وارد قلمرو وسیع تری از مواضع و دیدگاههای مختلف درمانی می شویم که حتی درمان یا “بهتر” در نظر گرفته می شود. در حالی که روان درمانی دارای یک پا در علوم سخت است ، از نظر علوم پزشکی متفاوت است زیرا اجماع کمتری در مورد معنای درمان وجود دارد.

در پزشکی ، بهبودی استخوان شکسته یا کاهش کلسترول فرد ممکن است یک هدف درمانی باشد. دانستن اینکه سلامت روان مثبت یا بهینه به نظر می رسد بین مدارس و پزشکان کاملاً متفاوت است. دانستن برخی از تئوری های مهم پیرامون درمان و درمان می تواند به انتظارات واقع گرایانه برای مشتریان کمک کند و اهداف درمانی پیچیده تر و تخیلی تری نسبت به “احساس بهتر” ارائه دهد.

نارضایتی معمولی

مبدأ روانشناسی مدرن ، سیگموند فروید ، هدف فریبنده روان درمانی را به عنوان حرکت از “بدبختی هیستریک” به “نارضایتی معمولی” ارائه می دهد. در نگاه اول با توجه به پیگیری فرهنگی ما از خوشبختی ، این ممکن است ناامید کننده به نظر برسد. در حالی که فروید و بیشتر روان درمانی های طولانی مدت ضمانت خوشبختی را به ما ارائه نمی دهند ، آنها امید بازگشت به “عشق و کار” را ارائه می دهند. به زبان امروز ، ما ممکن است از بازگشت به “کاربردی” صحبت کنیم.

این به معنای گذراندن هر روز در سعادت یا خوشبختی نیست ، بلکه آزادی از رنج غیرقابل تحمل است که بسیاری از ما هر از گاهی تحمل می کنیم. برای کسانی که در واقع از درد وجودی شدید رنج می برند که زندگی در آن احساس غیرقابل تحمل می کند ، بازگشت به مکانی که ممکن است نگران چیزهای بی نظیر تر مانند مدیریت رژیم غذایی یا تصمیم گیری در مورد برنامه های سفر باشد ، ممکن است از تسکین استقبال کند. مفهوم فروید همچنین نارضایتی را به عنوان ویژگی زندگی عادی می کند ، بنابراین از بین بردن نارضایتی به عنوان یک بیماری نیاز به یک درمان ، دفع می شود. روان درمانی ممکن است در واقع برخی از شادی ها را به ارمغان بیاورد و زندگی زنده تری را به وجود آورد ، اما ممکن است در مسیر خرد نیز غم و اندوه ایجاد کند.

کاملاً بزرگسال شدن

برای ضد بخشی فروید ، یونگ ، هدف از یک درمان موفق دستیابی به چیزی از زندگی خودمختار و بزرگسالان است. همانطور که جیمز هالیس ، تحلیلگر یونگین ، آن را بیان می کند ، روند درمانی در مورد متوقف کردن “موجودی سرنوشت” و به دست آوردن مسئولیت و پاسخگویی بیشتر برای زندگی شخص است. همانطور که سایر یونگیان گفته اند ، درمان موفقیت آمیز به معنای این است که بتوانیم در مقابل چالش ها و سرنوشت های زندگی بایستیم و بگویم “من” – سرنوشت خود را می پذیرم و مطابق وجدان خود عمل می کنم.

این مفهوم درمان در اینجا اغلب یک فرایند طول عمر است. یک بعد وجودی وجود دارد که فرد در روند درمان می آموزد که نسبت به تصمیمات شخص (و همچنین عواقب) پاسخگوتر باشد و از احساس سرزنش بر خانواده ، جامعه یا سرنوشت خودداری کند. این فرآیند شامل یک کندی آهسته از عادات واکنشی است که در زندگی اولیه ایجاد شده است که ممکن است اثرات و محصولات خانواده مبدأ ما باشد.

درمان یونگیان این است که اینها را به عنوان عادت های مصنوعی شناسایی کرده و اقدامات ما را با خود بزرگسالان (خواسته ها ، جاه طلبی ها ، شکست ها) در ذهن خود تجدید کنیم. این شامل ریسک و آزمایش است زیرا عادت های بازتابنده ما اغلب حتی اگر به هزینه یک نوروز یا یک پیچیده باشد ، پایدار است. بزرگسالی بودن در اینجا به معنای بازیگری در زندگی ما بدون دانستن یا توانایی پیش بینی نتیجه و فرض و پذیرش عواقب آن به عنوان خود ما است.

پذیرش موقعیت “افسردگی”

بزرگسالی شدن یا پذیرش مسئولیت کامل برای زندگی ما ، اغلب می تواند منجر به سنگینی شود که به عنوان یک افسردگی تجربه می شود. برای ملانیا کلین ، این موقعیت “افسردگی” درمان درمانی کاملاً تحقق یافته خواهد بود. در حالی که یک نام امیدوار کننده برای برخی نیست ، موقعیت افسردگی قدردانی بزرگسالان و واقع گرایانه از جهان و به ویژه افراد در زندگی ما است.

کلین تجربیات اولیه کودکی را توصیف می کند که ما اغلب به دیدن چیزها – مانند مادر – به عنوان کاملاً بد یا خوب “تقسیم می شویم. اگر مادر ما را با غذا و توجه راضی کند ، همه خوب و دوست داشتنی است. اگر مادر با رفتن به محل کار یا حضور در کودک دیگری ، تمایل ما را ناامید کند ، همه او بد است.

این تقسیم اغلب می تواند به بزرگسالی ، به ویژه در روابط ما منتقل شود. اگر کسی تا به حال یک دوست یا یکی از اعضای خانواده را از عصبانیت یا احساس خیانت جدا کرده باشد ، ما از نظر روانی “تقسیم” به یک جهان سیاه و سفید داریم. افرادی که از اختلال شخصیت مرزی رنج می برند ، این مسئله را به طور حاد تجربه می کنند ، اما همه ما هر از گاهی تقسیم می کنیم ، به خصوص در مورد استرس و اضطراب. یک واقعه ناگهانی زندگی مانند مرگ ، بیماری یا از بین رفتن شغل ممکن است دیدگاههای موقتاً شدید یا یک طرفه را در مورد افراد در زندگی ما یا سیاستمداران یا کارفرمایان ایجاد کند.

اهداف درمانی در اینجا کاهش و مدیریت تقسیم است و به ما این امکان را می دهد تا واقعیت را به عنوان یک موجودیت ظریف تر و پیچیده تر متشکل از تغییرات خوب و بد ببینیم. در حالی که مفهوم سازی آسان است ، تحقق این امر در واقعیت دشوار است ، زیرا اغلب شامل نگاه همدلی به افرادی است که به ما آسیب رسانده اند. به عنوان مثال ، ما ممکن است در برابر یک والدین غفلت ، کینه ای داشته باشیم اما متوجه شویم که آنها روانشناسی خود را دارند و ممکن است علی رغم تأثیر منفی که ما تجربه کردیم ، بهترین تلاش خود را انجام داده اند.

مقاومت در برابر “طبیعی”

در حالی که برخی از درمان ها هدف این است که مشتری را به سمت مفهوم “عادی” سوق دهند ، برخی دیگر به طور فعال در برابر این جهت درمانی مقاومت می کنند. از نظر اریش ازم ، و اخیراً در کار گابور ماته ، بودن یا “طبیعی بودن” بودن خود به عنوان یک هدف منفی متناقض از روان درمانی نهادی تلقی می شود. در حالی که برخی از بیماران ممکن است سلامت روانی را به عنوان بتوانند در زندگی روتین اجتماعی شرکت کنند – سرپایی ، سرگرمی ، سرگرم کننده بودن – این “هنجارها” را مشکل ساز تر و غالباً آسیب می بینند.

آنها بیماران را دعوت می کنند تا به طور جدی بررسی کنند که چه چیزی برای عادی می گذرد و هزینه های این دستاورد را از نزدیک بررسی می کند. آنها استدلال می كنند كه بخش اعظم آنچه برای عادی می گذرد می تواند به عنوان اشکال توهین آمیز از خوددرمانی از روح بی قرار باشد. از این زاویه ، کسانی که تلاش می کنند عادی باشند یا احساس ناراحتی کنند یا از فرهنگ غالب خارج شوند ، در واقع ممکن است در مسیر بهتری برای سلامتی قرار بگیرند. گریزی آنها برای انجام در آیین های عادی ممکن است جذابیت برای زندگی معتبرتر و مفرد باشد ، که ممکن است با مقایسه “غیر طبیعی” باشد.

به این ترتیب ، هدف از درمان این است که ارزیابی کنیم که فعالیتهای “عادی” ای که ما به آن آرزو می کنیم صرف حواس پرتی یا خودکشی برای خواسته های عمیق تر یا خواسته ها یا دوگانگی عمومی ما با فرهنگ در کل است. برای این منظور ، یک درمان باعث می شود فرد در تنهایی مفرد شخص در خانه باشد ، بدون حواس پرتی باشد و بدون نیاز به فرار ، خوددرمانی یا حواس پرتی ، هم از لذت ها و هم صدمه های زندگی لمس شود.

نسخه های زیادی از زندگی خوب

دانستن برخی از اهداف مختلف و اهداف پایان دهنده مدرسه روان درمانی و متفکران می تواند در گسترش دیدگاه ما در مورد اینکه چه درمانی می تواند برای ما انجام دهد مفید باشد. در روان درمانی یک “درمان” یا پروژه درمانی وجود ندارد ، و ما باید برای خودمان (به عنوان بیماران) تصمیم بگیریم که در هر زمان معین متناسب با علایق یا نیازهای ما باشد.

همه درمان ها به نوعی نسخه هایی هستند که زندگی خوب چیست و چگونه می توانیم آن را بدست آوریم. دانستن اینکه چگونه مدارس مختلف فکری درمان یا درمان را در نظر می گیرند می توانند گزینه های بیشتری را از نظر نحوه مشاهده درمان و چگونگی مشاهده اهداف نهایی به ما ارائه دهند. برای برخی ، عاری از علائم بیش از حد و پیدا کردن برخی از طبیعی ، یک هدف ارزشمند است. برای دیگران ، تغییر شکل عادی به عنوان یک تولید اجتماعی و “عادی سازی” تفاوت ممکن است یک تلاش معنی دار باشد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان