11:58 - 2024/11/04

افسانه گمراه کننده انگیزه

[ad_1] منبع: Oliver Sjöström/Pexels یکی از آزاردهنده ترین احساسات برای بسیاری از افراد، درک عدم کنترل است. وقتی احساس درماندگی می کنیم، یا معتقدیم که توانایی تغییر چیزها را نداریم، اراده خود را به نیروهای خارجی تسلیم می کنیم. برای برخی، ا...

افسانه گمراه کننده انگیزه

[ad_1]

الیور شوستروم/پکسل

منبع: Oliver Sjöström/Pexels

یکی از آزاردهنده ترین احساسات برای بسیاری از افراد، درک عدم کنترل است. وقتی احساس درماندگی می کنیم، یا معتقدیم که توانایی تغییر چیزها را نداریم، اراده خود را به نیروهای خارجی تسلیم می کنیم. برای برخی، این تأکید بیرونی ویرانگر است، زیرا ما مشروط به این هستیم که بر این باور باشیم که کنترل انگیزه خود را در دست داریم. با این حال، با توجه به نحوه عملکرد مغز، ما کمترین تأثیر را بر نحوه تبدیل افکار و باورها به عمل داریم. در نتیجه، ممکن است احساسات منفی ایجاد شود. آیا احساس ناامیدی، پشیمانی یا حتی افسردگی موجه است؟ پاسخ یک “بله” قاطع است، اما آنچه مهمتر است این است که ما در محدوده سرنوشت انگیزشی خود چه می کنیم.

این تصور که ما در مورد اعمال خود فاقد اراده آزاد هستیم، اگرچه گاهی باورش سخت است، توسط تحقیقات گسترده علوم اعصاب پشتیبانی می شود. آزمایش‌های کلاسیک فعالیت مغز لیبت (Libet و همکاران، 1983) نشان داد که یک تصمیم از نظر عصبی چند صد میلی‌ثانیه قبل از اینکه فرد آگاهانه از تصمیم‌گیری آگاه شود، اتفاق می‌افتد. این یافته به طور مداوم با استفاده از انواع مختلف وظایف تصمیم گیری تکرار شده است (براون و همکاران، 2021). به عبارت دیگر، با توجه به انتخاب های خاص، تصویربرداری عصبی نشان می دهد و می تواند پیش بینی کند که کدام انتخاب را تا 10 ثانیه انجام می دهید. قبل از شما تصمیم می گیرید (Soon et al., 2008).

ماهیت از پیش تعیین شده اعمال ما از نحوه پردازش پاداش و انگیزه رفتار مغز ما ناشی می شود. مغز شما یک مسیر عصبی متمایز (مناطق اولیه اتصال) دارد که به طور خودکار پاداش را ارزیابی می کند و رفتار با انگیزه را هدایت می کند (Bromberg-Martin et al. 2010). هنگامی که با یک پاداش بالقوه، مانند چیزی که ما می خواهیم، ​​دریافت می شود، انتقال دهنده عصبی دوپامین به طور غیرارادی آزاد می شود و میل به عمل را افزایش می دهد. سنتز و انتقال دوپامین را می توان با انواع تکنیک های تصویربرداری از جمله fMRI کنترل کرد. مغز شما اهمیتی نمی‌دهد که چه چیزی را پاداش می‌دهید – تا زمانی که فکر می‌کند پاداش به طور بالقوه رضایت‌بخش و در دسترس شماست. هنگامی که به سمت پاداش پیشرفت می کنید، مغز شما هر آنچه را که میل می کنید بیشتر می خواهد، و به نوبه خود دوپامین با احساس خوب بیشتری آزاد می کند. الگوی آنچه ما می خواهیم و مغز ما به آن نیاز دارد بر اساس سازگاری های تکاملی و تجربیات گذشته است. همانطور که ممکن است حدس بزنید، میل به چیز اشتباه می تواند مضر باشد، و ارضای مکرر تمایل به پاداش اغلب می تواند منجر به اعتیاد شود.

چیزی که به نظر یک تصمیم شخصی است، واقعاً اینطور نیست. پاسخ‌ها که اغلب به عنوان شهود یا «احساس درونی» توصیف می‌شوند، با سابقه طولانی وراثت در ترکیب با تنظیمات تحت تأثیر محیط و فرهنگ تعیین می‌شوند. درست مانند ویژگی‌های فیزیکی مانند رنگ چشم و قد ژنتیکی تعیین می‌شوند، انگیزه و پاسخ‌های احساسی نیز تعیین می‌شوند. به عنوان مستعد خشم یا توصیف شدن به عنوان “روح آزاد”. در حالی که ممکن است به نظر برسد که ما در کنترل هستیم، این اقدامات خود به خودی (یا بی عملی) تحت کنترل آگاهانه نیستند، اما به طور قابل توجهی بر نحوه واکنش ما تأثیر می گذارند، در حالی که ممکن است کنترل مستقیمی بر انگیزه هایمان نداشته باشیم و انگیزه ها، ما می توانیم در سیستم های پاداش طبیعی مغزمان کار کنیم تا به نتایج دلخواه برسیم.

از قدرت انعطاف پذیری استفاده کنید

انعطاف پذیری مغز سازگاری را تقویت می کند و رفتار ما را از طریق تجربیات و تعاملات شکل می دهد. در حالی که ما تمایلات پاسخ ذاتی داریم، مسیرهای عصبی ما در پاسخ به جایی که هستیم، ارتباطات اجتماعی و زمینه فرهنگی تغییر می کند. این سازگاری در تجربیات یادگیری ساده مشهود است – مانند اجتناب از اجاق گاز داغ پس از سوختن، اما به تغییرات پیچیده‌تر نیز گسترش می‌یابد. به جای تلاش برای نادیده گرفتن سیستم پاداش خود، می‌توانیم به‌طور استراتژیک محیط‌هایی ایجاد کنیم که با الگوی طبیعی ترشح دوپامین مغزمان هماهنگ باشد، که زمانی رخ می‌دهد که ما به سمت اهداف پیشرفت کنیم. اهداف خاص کمتر از تعامل اهمیت دارند. با قرار دادن عمدی خود در محیط‌های مناسب، مانند اجتناب از یک فروشگاه مواد غذایی در هنگام گرسنگی، می‌توانیم شرایط لازم برای اصلاح رفتارهای نامطلوب را برای مغز خود فراهم کنیم.

از خود پاداش استفاده می کند

ما می‌توانیم مغز خود را به سمت جایگزین کردن پاداش‌های کمتر مطلوب مانند پرخوری، سوء مصرف الکل یا قمار، با بسیاری از رفتارهای اجتماعی مطلوب که پیامدهای اجتماعی یا عاطفی بسیار کمتری دارند، سوق دهیم. این بدان معناست که از طریق مکث در مواردی که اغلب دوپامین را به ما افزایش می‌دهد، می‌توانیم مغزمان را به گونه‌ای تنظیم کنیم که احساس پاداش یکسانی را به روش‌های مختلف جستجو کند. به عنوان مثال، اگر به مدت یک هفته هر روز باران ببارد، هنگامی که باران متوقف شود و شما به بیرون بروید، واقعاً قدردان آفتاب هستید. اگر هر روز هوا آفتابی باشد، به سختی متوجه می شوید. همین امر در مورد خوردن هر روز غذای مورد علاقه تان نیز صدق می کند. خیلی زود، خسته کننده و خسته کننده می شود. یک وقفه از هر چیزی که در حال کاهش باد است، سنتز دوپامین را افزایش می دهد و به مغز اجازه می دهد تا آنچه را که لذت می بخشد را تنظیم مجدد کند. از طریق پرهیز از چیزهایی که برایمان لذت بخش است، در واقع ارزش هر چیزی را که برایمان مفید است افزایش می دهیم.

ارتقاء آگاهی

در حالی که نمی‌توانیم تکانه‌ها را حذف کنیم، می‌توانیم به تدریج مغزمان را آموزش دهیم تا از کاری که انجام می‌دهیم آگاه‌تر باشد و از قرار دادن خود در برابر شکست اجتناب کنیم. بیشتر رفتارهای ما بر اساس زمینه است. خودتان را در یک بار بگذارید و بیشتر مستعد نوشیدن الکل هستید. از کنار مدرسه ای رد شوید و ممکن است به ادامه تحصیل فکر کنید. آنچه بیش از همه مهم است اجتناب از مکان ها و موقعیت هایی است که پتانسیل عواقب منفی دارند. اگرچه نمی‌توانیم مستقیماً افکار و احساسات را کنترل کنیم، اما ایجاد آگاهی فراشناختی، که زمانی اتفاق می‌افتد که تلاش آگاهانه‌ای برای برنامه‌ریزی و نظارت بر رفتار خود انجام دهیم، تفاوت ایجاد می‌کند. آگاهی به شناسایی و تغییر الگوها در پاسخ های خودکار ما کمک می کند.

نکته کلیدی این است که بپذیریم در حالی که نمی‌توانیم سیستم عامل اصلی مغزمان را نادیده بگیریم، اما می‌توانیم با پارامترهای آن به طور مؤثرتری کار کنیم. موفقیت به جای مبارزه با محدودیت های عصبی ما، از درک و کار استراتژیک با تمایلات طبیعی مغز ما حاصل می شود. به آن مانند قایقرانی فکر کنید – ما نمی توانیم باد را کنترل کنیم، اما با درک الگوهای باد و قرار دادن صحیح بادبان هایمان، هنوز هم می توانیم به مقصد برسیم. به طور مشابه، با درک محدودیت‌های عصبی و اجرای استراتژی‌های مبتنی بر شواهد، می‌توانیم حتی بدون کنترل مستقیم بر سیستم‌های انگیزشی خود به اهداف خود برسیم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان