[ad_1]
یکی از ناامید کننده ترین افسانه ها برای من در مورد درمان شناختی رفتاری یا CBT برای بیماری های پزشکی است. یک بخش ناراحت کننده در مورد این اسطوره ها این است که آنها اغلب توسط افراد صاحب قدرت مانند پزشکان و دانشمندان تداوم می یابند. توجه به این نکته مهم است که در حالی که پزشکان و برخی از دانشمندان ممکن است دانش و تجربه زیادی در زمینه تخصص خود داشته باشند، CBT و به ویژه درمان های روانشناختی و رفتاری در این تخصص نیستند. در عوض، روانشناسانی که در درمان افراد مبتلا به شرایط پزشکی تخصص دارند، آنهایی هستند که این تخصص را دارند.
مخرب ترین افسانه این است که اگر CBT یا درمان روانشناختی دیگری علائم یک بیماری پزشکی را بهبود بخشد، به این معنی است که وضعیت پزشکی روان تنی است. روان تنی به این معنی است که علائم و بیماری های جسمی ناشی از حالات روانی مانند اضطراب و افسردگی است. گاهی اوقات این افسانه به رفتارهایی که مردم انجام می دهند گسترش می یابد. به عنوان مثال، یک افسانه این است که خستگی ناشی از فعال نبودن بیماران است، در حالی که در واقعیت، بیماران اغلب کمتر فعال هستند و به دلیل خستگی انرژی خود را حفظ می کنند.
منبع: Michal Jarmoluk / Pixabay
عوامل علّی و نگهدارنده
این افسانه مشکلات زیادی دارد. اولاً، فقط به این دلیل که یک درمان برای یک بیماری مؤثر است، به این معنی نیست که هدف درمان باعث بیماری جسمی شده است. بیشتر بیماری های مزمن دارای عواملی هستند که به آنها عوامل ایجاد کننده و نگهدارنده می گویند. عوامل علّی همان چیزی است که به نظر می رسد – آنها باعث بیماری می شوند، مانند سیگار کشیدن برای سرطان ریه. عوامل حفظ کننده، همانطور که از نام آن پیداست، بیماری و علائم را ادامه می دهند. بیشتر عوامل روانشناختی و رفتاری مورد هدف CBT عوامل نگهدارنده هستند. بنابراین CBT می تواند به رفع تغییرات روانی و رفتاری برای بهبود کیفیت زندگی افراد مبتلا به بیماری کمک کند، اما لزوماً به علل زمینه ای نمی پردازد.
مشکل دیگر این افسانه این است که چقدر به بیماران آسیب می رساند. من اغلب شنیده ام که ارائه دهندگان مراقبت های بهداشتی می گویند: “این استرس است” (عامل روانی)، “شما بیش از حد قند می خورید” (عامل رفتاری) و “شما گوش نمی دهید و دستورالعمل های من را درک نمی کنید” (عامل رفتاری). این جملات برای بیمارانی که آنها را می شنوند و به نادرست خود را به خاطر رنجشان سرزنش می کنند آسیب زا و بی اعتبار است. هنگامی که ارائه دهندگان مراقبت های بهداشتی این افسانه را باور می کنند که CBT برای یک بیماری به معنای روان تنی بودن آن است، از طریق نظراتی که بیماری پزشکی بیمار را به مدیریت ضعیف استرس و انتخاب های رفتاری نسبت می دهند، به رفتار آنها نفوذ می کند.
دوگانه انگاری ذهن و بدن
مشکل دیگر این افسانه این است که این افسانه مبتنی بر یک فرض معیوب به نام دوگانگی ذهن-بدن است. ثنویت ذهن و بدن یک فلسفه قدیمی است که اصالتاً از فیلسوفان یونان باستان و توسط رنه دکارت رایج شده است، که می گوید ذهن و بدن دو جوهره متمایز هستند که اساساً ذهن بر روی بدن معلق است. تحقیقات بعدی علوم اعصاب و روانشناسی نشان داد که این دوگانگی نادرست است. هر چیزی روانی فیزیولوژیکی است و حالات فیزیولوژیکی ما این توانایی را دارند که بر عملکرد روانی ما تأثیر بگذارند. تحقیقات اسکن مغز نشان داده است که تمام فرآیندهای روانی شکل دیگری، هرچند بسیار قدرتمند، از یک فرآیند فیزیولوژیکی هستند. این ایده که برخی از بیماری ها روان تنی هستند، بر دوگانگی ذهن و بدن تکیه دارد.
نتیجه این افسانه و اعتقاد ارائه دهندگان مراقبت های بهداشتی به آن این است که بیماران درمان بالقوه مفیدی دریافت نمی کنند و کیفیت زندگی آنها کاهش می یابد. بیماران مبتلا به شرایط پزشکی ممکن است در برابر CBT مقاومت کنند، به خصوص اگر ارائه دهنده آنها از جستجوی علت فیزیولوژیکی یا درمان خودداری کند و در عوض فقط CBT را به تنهایی تحت فشار قرار دهد. همچنین می تواند منجر به این شود که بیماران به اشتباه تصور کنند که از طریق افکار منفی و رفتارهای ناسالم باعث بیماری خود شده اند. این باورها می تواند منجر به احساس گناه شود و در واقع وضعیت پزشکی آنها را بدتر کند.
باور صحیح در مورد CBT برای شرایط پزشکی مانند سرطان و بیماری قلبی این است که مکمل قدرتمندی برای درمان های پزشکی سنتی است. CBT می تواند به بیمار کمک کند تا خواب، رژیم غذایی و ورزش خود را بهبود بخشد و در نتیجه به سلامت جسمانی او کمک کند. همچنین میتواند بر مدیریت بهتر استرس تمرکز کند تا استرس وضعیت پزشکی آنها را بدتر نکند یا در خواب، رژیم غذایی و ورزش اختلال ایجاد نکند. وقتی افسانه های مربوط به CBT برای شرایط پزشکی به چالش کشیده شود و با باورهای مبتنی بر واقعیت جایگزین شود، بیماران سود خواهند برد.
[ad_2]