منبع: رابرت فرانسیس / با اجازه استفاده شد
به هر اثر ادبی یا فیلمی فکر کنید که در آن یک شخصیت مبتلا به اسکیزوفرنی نشان داده شده است – تصویر راسل کرو از دکتر جان نش در یک ذهن زیبا برای خیلی ها ابتدا به ذهن می رسد – و برجسته ترین علائمی که به تصویر کشیده می شود معمولاً “علائم مثبت” این بیماری است، به ویژه توهمات و هذیان. اما برای افراد بیشماری که واقعاً از اسکیزوفرنی رنج میبرند، از جمله رابرت فرانسیس، LCSW، نویسنده کتاب جدیدی در این زمینه – چه کسی در اسکیزوفرنی چه کسی است؟ افسانه ها و نمادها در میان ما – این علائم منفی هستند که اغلب ناتوان کننده ترین هستند.
این علائم منفی که گاهی اوقات به عنوان “A های اسکیزوفرنی” نامیده می شود، عبارتند از طرد شدن (میل محدود به فعالیت های هدفمند)، غیر اجتماعی بودن (عدم تمایل به تماس اجتماعی) آنهدونیا (لذت کاهش یافته یا لذت پیش بینی شده مربوط به فعالیت هایی که قبلاً از آنها لذت می بردید)، الژیا (کاهش کمیت گفتار و تفصیل) و تاثیر ضعیف شده (یعنی کاهش بیان احساسی در صورت، صدا و حرکات بدن).
متأسفانه، اگرچه داروهای موجود در کلاسهای دارویی مختلف توانستهاند شدت و فراوانی علائم مثبت اسکیزوفرنی را کاهش دهند، با کلوزاپین استاندارد طلایی است، داروهای کمی توانستهاند علائم منفی اسکیزوفرنی را با موفقیت درمان کنند. اما این ممکن است در حال تغییر باشد.
در در اسکیزوفرنی چه کسی استرابرت فرانسیس با چندین محقق برجسته در این زمینه مصاحبه می کند و برخی امید به داروی جدیدی برای درمان علائم منفی اسکیزوفرنی دارند. گرگوری پی استراوس، دکترا، محقق اسکیزوفرنی است که همچنین آزمایشگاه عصبشناسی عاطفی بالینی (CAN) را در دانشگاه جورجیا تأسیس کرد. دکتر اشتراوس خوشبین است که یک داروی جدید، رولوپریدون، می تواند یک تغییر دهنده بازی باشد، زیرا مانند اکثر داروهای قدیمی، عملکرد سروتونین (در گیرنده های سیگما و α-آدرنرژیک) را به جای اثر بر روی دوپامین مسدود می کند.
در حال حاضر در کارآزماییهای فاز 3، رولوپریدون در بهبود عملکرد جهانی در اسکیزوفرنی اثربخشی نشان داده است، و بر اساس دادهها، دکتر اشتراوس گزارش داد که این پیشرفتهای جهانی به واسطه توانایی رولوپریدون در کاهش فرسودگی انجام شده است. به گفته اشتراوس، “من معتقدم که چون دارو انگیزه را بهبود می بخشد، بهبود در همه حوزه های دیگر امکان پذیر است. انگیزه پایین ممکن است زمینه ساز کاهش فعالیت اجتماعی، فعالیت هدفمند، فعالیت تفریحی، صحبت کردن و ابراز احساسات در افراد باشد.” به این ترتیب، اشتراوس این را احساس می کند “فرصت ممکن است علامت منفی کلیدی باشد” در اسکیزوفرنی
آنسوگنوزیا
اغلب گفته می شود که اولین قدم در حل یک مشکل این است که بپذیرید که مشکلی دارید و اگر بتوانید تصدیق کنید که آن مشکل چیست، در نیمه راه حل آن هستید. اما اگر خود مشکل شما را از اعتراف به مشکل بازدارد چه؟ این معضل با آنوسوگنوزیا است. Anosognosia، که به فقدان بینش نسبت به بیماری خود اشاره دارد، اغلب به عنوان ششمین “A” در گروه معاصر علائم منفی اسکیزوفرنی گنجانده می شود. اگرچه بخشی از فهرست اولیه علائم منفی یوگن بلولر در سال 1908 نیست، برخی از محققان از جمله خاویر آمادور، دکترا، نویسنده من بیمار نیستم، من به کمک نیاز ندارم، anosognisa را یک ویژگی مشخص در نظر بگیرید.
در چه کسی در اسکیزوفرنی چه کسی است؟دکتر آمادور خاطرنشان می کند که آنوسوگنوزیا شامل اختلال عملکرد نواحی مغز پیشانی و پیشانی است و در حدود نیمی از افراد مبتلا به اسکیزوفرنی مشاهده می شود. مهمتر از آن، آنوسوگنوزیا پیشبینیکننده اصلی این است که چه کسی از دارو امتناع میکند، و برای کسانی که قبلاً دارو مصرف میکنند، چه کسانی دارو را قطع میکنند. Anosognosia همچنین پیشبینیکننده فراوانی بستریهای غیرارادی است و با عملکرد روانی اجتماعی و همچنین پیشآگهی کلی ارتباط دارد.
مانند آیکیدو، دکتر آمادور توصیه میکند به جای مواجهه مستقیم با آن، انرژی فرد مبتلا به آنوسوگنوزیا را تغییر مسیر دهید.
منبع: Opkangas / Wikimedia Commons
دکتر آمادور از نظر کمک به کسانی که آنوسوگنوزیا برایشان مشکل است، سیستمی از استراتژی ها را ایجاد کرد که با نام اختصاری LEAP خلاصه می شود: گوش دادن، همدلی، موافقت، و شریک. در اینجا، تأکید بر ایجاد رابطه است، نه رویارویی جنگی با فرد مبتلا و تلاش برای متقاعد کردن آنها مبنی بر اشتباه بودن باورهایشان. برای ساختن یک استعاره، این استراتژی یادآور این است که چگونه، در هنرهای رزمی خاصی مانند آیکیدو و جیو جیتسو، هدف این است که انرژی حریف را به جای رویارویی رودررو هدایت کنیم.
اسکیزوفرنی یک سندرم است نه یک بیماری خاص
در سال 1974، ویلیام تی کارپنتر، MD، یکی از اولین کسانی بود که تشخیص داد که اسکیزوفرنی بهتر از یک موجودیت بیماری خاص با مدل یک سندرم مطابقت دارد. دکتر کارپنتر یکی از بنیانگذاران بنیاد تحقیقات مغز و رفتار (انجمن ملی تحقیقات اسکیزوفرنی و افسردگی سابق) و رئیس سابق کمیته NIMH در تحقیقات درمان اسکیزوفرنی است.
در چه کسی در اسکیزوفرنی چه کسی است؟دکتر کارپنتر گزارش می دهد که تا زمان انتشار DSM-5 در سال 2013 بود که فرمول او از اسکیزوفرنی به عنوان یک سندرم (به جای یک بیماری خاص) مورد توجه قرار گرفت. به گفته دکتر کارپنتر، سندرم اسکیزوفرنی حداقل شش جنبه قابل تفکیک آسیب شناسی روانی را در بر می گیرد و هیچ یک از آنها لزوما منحصر به اسکیزوفرنی نیست. به این ترتیب، اسکیزوفرنی شباهت های فرا تشخیصی با سایر اختلالات روانی، مانند افسردگی دارد، با هر جنبه از آسیب شناسی روانی در یک پیوستار ظاهر می شود، نه در یک همه یا هیچ راه با این حال، دکتر کارپنتر از این که بسیاری از جنبههای مفهومسازی جایگزین او از اسکیزوفرنی به بخش 3 DSM-5 تنزل داده شد، ابراز تاسف میکند، که در متن اصلی معیارهای تشخیصی اسکیزوفرنی گنجانده نشده است.
بینش ها و دیدگاه های اضافی
یکی از مشکلات روششناختی که در همه حوزههای علم با آن مواجه میشویم این است که، همانطور که ما سعی میکنیم پدیدههای پیچیدهتری را مطالعه کنیم، به تجهیزات پیچیدهتری – به ویژه رایانهها و نرمافزارها – نیاز داریم که ما را از مشاهده مستقیم پدیدههای طبیعی که امیدواریم هر چه بیشتر دور میکند. برای مطالعه اگرچه این رایانههای پیشرفتهتر این فرصت را به ما میدهند که پدیدههای پیچیده و ظریفتر را بررسی کنیم، اما یک نکته وجود دارد: گاهی اوقات خطاهایی در کد نرمافزار (یا خود تجهیزات) وجود دارد که میتواند مشاهدات ما را مخدوش کند، اما ممکن است هرگز این خطاها را کشف نکنیم یا ممکن است فقط سالها بعد آنها را پیدا کنید. چنین نتیجهگیری محققان سوئدی در سال 2016 بود (Ecklund و همکاران، 2016) که یک ناهنجاری نرمافزاری آماری را کشف کردند که احتمالاً 40000 مطالعه fMRI عصبشناسی را در یک دوره 15 ساله باطل کرده است.
به روشی مرتبط، مغز اغلب با یک کامپیوتر مقایسه می شود، ساختارهای آناتومیکی به عنوان سخت افزار کامپیوتر و فیزیولوژی مغز به عنوان نرم افزار کامپیوتر عمل می کنند. مغز مانند یک کامپیوتر، محاسبات پیشبینیکننده را با نرمافزار تطبیقی خاص خود انجام میدهد تا با تمام محرکهای جهان طبیعی تعامل موفقیتآمیز داشته باشد. در بیشتر مواقع، نرم افزار مغز کاملاً خوب کار می کند، اما مطابق با Karl Friston، FMedSci FRSB، FRS، مشکلات زمانی ایجاد می شود که محاسبات نرم افزار تطبیقی مغز نادقیق باشد و این مشکلات می توانند علائم اسکیزوفرنی را ایجاد کنند.
دکتر فریستون یک عصبشناس بریتانیایی است که استفاده از تکنیکهای تصویربرداری عصبی را با روشهای آماری پیشرفته ترکیب کرده است تا مدلهایی از نحوه عملکرد مغز به دو روش معمولی و آسیبشناختی ایجاد کند. در چه کسی در اسکیزوفرنی چه کسی است؟دکتر فریستون توضیح میدهد که علائم مثبت اسکیزوفرنی را میتوان بهعنوان یک «جبران عملکردی» برای برخی از علائم عصبی نرم این اختلال، مانند مشکلات خفیف در حرکات چشم، و غیره مشاهده کرد.
به گفته دکتر فریستون، ناهنجاری های عصبی مختلف در میان مبتلایان به اسکیزوفرنی ممکن است مغز آنها را از توانایی پردازش داده های حسی که دریافت می کنند به روشی کارآمد منع کند. در نتیجه، مغز آنها ممکن است چیزی را ایجاد کند که برنامه نویسان کامپیوتر آن را “کار دور” می نامند (یعنی یک راه حل سریع برای مشکل که علت اصلی آن را ریشه کن نمی کند) تا بار اضافی را جبران کند. سپس مشکلات به وجود میآیند، زیرا این روشهای جبرانی باعث اشتباه در محاسبات در مورد نحوه تطبیق دنیای طبیعی با بازنمایی مغز از آن میشوند. جالب توجه است، به نظر میرسد که این محاسبات اشتباه نتیجهای شبیه به محاسبات اشتباه نرمافزار fMRI که در مطالعه Ecklund و همکاران (2016) در بالا ارجاع داده شده است: تولید دادهها، تصاویر و نتیجهگیری معیوب است. از آنجایی که به طور خاص به اسکیزوفرنی مربوط می شود، دکتر فریستون معتقد است که این محاسبات اشتباه جبرانی ریشه علائم مثبت این اختلال (مانند توهم و هذیان) است.
در پایان، چه کسی در اسکیزوفرنی چه کسی است؟ یک آغازگر آموزنده در مورد تحولات اخیر در اسکیزوفرنی است – چه آنها به داروهای جدید در حال حاضر در آزمایشات بالینی مرتبط باشند، چه مفهوم سازی های امروزی تر از این سندرم اغلب ناتوان کننده. این یک منبع ارزشمند است، نه تنها برای پزشکان و محققانی که در این زمینه کار می کنند، بلکه برای بیماران و خانواده های آنها نیز هست.