این ایده که رهبران خوب باید ترس را برای موفقیت ایجاد کنند ، می توانند به توصیه های خود به شاهزاده فلورانس ، به نوشته های قرن شانزدهم نیکولو ماکیاولی بازگردند. شما نباید به پیروان خود نیاز داشته باشید تا شما را دوست داشته باشند ، بنابراین این توصیه می شود ، شما فقط باید نتیجه ای کسب کنید (“اهداف توجیه می کنند”). هر سبک رهبری دیگری محکوم به شکست است. اگر با افرادی که می خواهید برای شما کار کنند خیلی خوب هستید ، آنها فقط نرم می شوند.
با فکر کردن در مورد رهبران فعلی سیاسی یا شغلی که در اخبار می شنوید ، می توانید به راحتی شاهد بازی ماکیاولیسم باشید ، به ویژه هنگامی که می بینید تاکتیک های آنها از نظر اخلاق یا اخلاق بودن سوال برانگیز است. اما اگر این تاکتیک ها کار کنند ، چرا شکایت می کنند؟
چشم انداز در مورد رهبر ماکیاولی
براساس یک مقاله جدید بررسی تحقیق به رهبری الکساندر ماربوک دانشگاه آلاباما (2025) ، در ادبیات روانشناسی سازمانی بین مشاهده ماکیاولیالیسم به عنوان بخشی از رهبری مؤثر یا به عنوان یک نقص کشنده تنش وجود دارد. طرف مؤثر استدلال ، توانایی آنها در انجام کار از طریق نیروی بی رحمانه و سلطه را نشان می دهد. اما كسانی كه موضع متضاد را می گیرند ، معتقدند كه تمایل به سوءاستفاده ، مجازات و وحشت كاركنان خود در برابر غلات رهبران اخلاقی ، عادلانه و اخلاقی باید انجام دهند تا از پیروان برای پیوستن به اهداف خود الهام بگیرند.
بسته به تجربیات شخصی خود با افرادی که متناسب با قالب ماکیاولی هستند ، ممکن است بتوانید با یک طرف یا طرف دیگر بحث کنید. شاید شما یک رئیس داشتید که از آن می ترسید که از آن شکایت کنید ، حتی وقتی مجبور شدید کارهایی را انجام دهید که از نظر اخلاقی سوال برانگیز است. شما می دانستید که این شخص به اهداف خود برخورد کرده است ، بنابراین هیچ نکته ای برای انجام هر کاری متفاوت وجود ندارد. اما ، شما همچنین می دانستید که هیچ وفاداری به این فرد احساس نمی کنید ، نمی خواستید در اطراف آنها باشید و احساس کردید که در صورت عدم موفقیت در آستانه اخراج هستید.
ماربوک و همکاران. هر دو طرف بحث رهبری ماکیاولین را مورد بررسی قرار داد و از این سؤال پرسید: “آیا ویژگی های پارانویا ، گیلی و خودخواهی رهبران مؤثر است؟” (ص 3). دو استدلال نظری به پرداختن به این سؤال کمک می کنند. از دیدگاه تئوری اجتماعی ، نیازها به وضعیت و تعلق ذاتاً درگیری است. اما رهبران ماکیاولی با استفاده از انواع مهارتهای اجتماعی که انگیزه های واقعی آنها را پوشش می دهد ، در حالی که هنوز آنچه را که می خواهند ، می توانند بر این نیازها برآورده شوند. آنها از طریق ترکیبی از “تشخیص خطر و رفتار سیاسی” سازگار می شوند (ص 4).
چشم انداز تقلید-تخریب استدلال می کند که ماکیاولی ها از رفتارهای سیاسی برای تحت تأثیر قرار دادن سرپرستان خود استفاده می کنند و “ایجاد شهرت با رفتارهای درنده” را متعادل می کنند (ص 4). آنها وقتی این افراد تأثیرگذار را متقاعد می کنند که در منافع شرکت (نه خودشان) عمل می کنند ، موفق می شوند. آنها وقتی به عنوان تقلید یا تقلب هایی که سعی می کنند بازی را به نفع خود بدست آورند ، شکست می خورند ، شکست می خورند.
ماربوک و همکارانش در کنار هم قرار می دهند که “به عبارت دیگر ، اقدامات درنده آنها ناشی از اعتقادات آنها است که آنها باید دیگران را قربانی کنند تا از مشاهده به عنوان طعمه جلوگیری کنند و افراد موفق ضمن جلوگیری از تلاش دیگران برای بهره برداری از آنها ، از دیگران سوءاستفاده می کنند” (ص 6).
داده ها چه می گویند
برای آزمایش دو طرف استدلال ماکیاولی ، نویسندگان ایالات متحده آلاباما داده های 163 نمونه ، از جمله نزدیک به 511000 شرکت کننده را بررسی کردند و روابط بین نمرات را در مورد انواع اقدامات و نتایج از نظر پیروان و ارزیابی های خودشان بررسی کردند. نتایج پیرو شامل درک روابط (مبادله رهبر عضو ، نظارت سوءاستفاده) ، عملکرد (عملکرد وظیفه ، شهروندی سازمانی در مقابل انحراف) و بهزیستی (رضایت و فرسودگی) بود. نتایج رهبر شامل “ظهور” (توانایی افزایش در شرکت) و اثربخشی (ارزیابی و سود اقتصادی عینی) بود.
به عنوان شاخص های ماکیاولیالیسم ، نویسندگان شامل عوامل مضامین ضد اجتماعی (اعتقادات بدبینانه ، احساسات ساردونیک و آنومی) و سازگاری (تشخیص خطر و رفتار سیاسی) بودند. نویسندگان همچنین طول شغل (تصدی) و سایر عوامل شخصی را در نظر گرفتند.
قطعه نهایی تجزیه و تحلیل شامل دسته گسترده رفتارهای رهبر بود که به نتایج رسیدگی شد. اینها اخلاق (معتبر و اخلاقی بودن) ، کاریزماتیک (تحول گرا) و ویژگی های اساسی رهبری در ساختار ساختمان و نشان دادن توجه بود.
Machiavellianism Essential می خواند
قرار دادن آزمون در تضاد اساسی بین “عادلانه جهان” (ماکیاولی ها باید ضعیف عمل کنند زیرا آنها افراد بدی هستند) و “بچه های خوب به پایان می رسند” ، یافته ها در نهایت به دسته “برخی از هر” جوش داده شد. Machiavellianism در واقع یک پیش بینی کننده قدرتمند برای سبک های رهبری و نتایج پیروان ضعیف بود. تاکتیک های آنها باعث می شود که پیروانشان بدبخت شود ، به این نتیجه می رسد که نویسندگان. تنها کیفیت مثبتی که در کتابهای Ledger نشان داده شده است ، گذشته از اینکه به عنوان کاریزماتیک درک می شوند ، این است که آنها می توانند نتیجه ای کسب کنند. اما ، اگر آنها در این نشانگر کلیدی شکست بخورند ، آنها برای سقوط بسیار سخت وارد می شوند.
به عنوان شواهدی برای تأثیرات فاجعه بار آنها بر طرفداران خود ، نویسندگان این نتایج را از نظر “اندازه اثر هشدار دهنده” خلاصه می کنند: “نظارت سوءاستفاده (28 ٪) ، کیفیت پایین رابطه (49 ٪) ، رفتارهای رابطه گرا (19 ٪) ، بدبختی پیروان (15 ٪) و فرسودگیول پیرو (12 ٪). چنین نتایج می تواند مسئول آنچه نویسندگان پیشنهاد می کنند “اعتماد به آنها با قدرت یک قمار پرخطر است” (ص 15).
خطرات ماکیاولیسم
از دیدگاه اخلاقی و فلسفی ، نویسندگان با این نتیجه واضح نتیجه می گیرند که این فقط ارزش آن را ندارد که رویکرد ماکیاولی را به سبک رهبری خود برسانید. بر خلاف روانپزشکان ، افراد بالا در این صفت خود را مطابق با یک هدف کلی می دانند. آنها فقط به خاطر دروغ گفتن دروغ نمی گویند. علاوه بر این ، اعتقاد آنها به “دنیای سگ-غذا خوردن” ممکن است اینقدر دقیق نباشد. هر موفقیتی که به دست آورند “مشروط و به طور متوسط متوسط” است (ص 15). رفتار آنها با افراد دیگر سرانجام عواقب منفی ایجاد می کند. حتی اگر آنها تشخیص دهند که پیروان خود را بدبخت می کنند ، آنها برای تغییر آن عمل نمی کنند ، نشان می دهد که چقدر پتانسیل برای “ظلم و ترسو” دارند (ص 15).
خلاصه کردن، با توجه به پیامدهای ناخوشایند بسیاری که با آن برای درک انگیزه انسانی همراه است ، مطالعه ماکیاولیالیسم به سختی زیاد است. با این حال ، با به دست آوردن بینش در مورد خطرات شخصیت ها و سبک های رهبری آنها با خود ، مطالعه U. Alabama نشان می دهد که شاید ، به هر حال ، افراد خوب بیشتر از آنچه ممکن است درک کنیم ، به پایان می رسند.