فرزندپروری می تواند مانند مجموعه ای از لحظات عاطفی طناب کشی احساس شود، از عصبانیت های عصبی گرفته تا طغیان های نوجوانی و همه چیز در این بین. من والدین را تشویق میکنم که تغییری دگرگونکننده انجام دهند که این تنشها را کاهش دهد: خود را نه بهعنوان یک والدین «گیر» یا ناامید، بلکه بهعنوان مربی تنظیم هیجانی فرزندتان ببینید. این تغییر دیدگاه به شما اجازه می دهد تا آرامش را الگو برداری کنید، از شخصی سازی مسائل اجتناب کنید و همدلی مهمی ایجاد کنید، استرس و واکنش پذیری فرزندتان را کاهش دهید.
نگاه کردن به خود به عنوان یک مربی احساسات، نقش شما را دوباره تعریف می کند. این به شما کمک میکند از رفتار فرزندتان عقبنشینی کنید و طغیانهای عاطفی او را نه بهعنوان حملات شخصی یا شکستهای والدین خود، بلکه بهعنوان فرصتهایی برای راهنمایی ببینید. با این تغییر، فضای حمایتی برای یادگیری عاطفی ایجاد می کنید و فشار را برای “رفع” هر تعارضی کاهش می دهید. درعوض، به فرزندتان یاد میدهید که چگونه با احساسات دشوار کنار بیاید و نشان دهید که فردی امن هستید که میتواند به او تکیه کند.
در اینجا آمده است که چگونه اتخاذ طرز فکر یک مربی احساسات برای شما و فرزندتان مفید است، خواه در مدرسه ابتدایی، دبیرستان یا بزرگسالی باشند.
سن ابتدایی: آموزش خودآرام بخشی از طریق الگوسازی
تصور کنید سام 6 ساله خود را در وسط خواربارفروشی ذوب می کند زیرا نمی تواند اسباب بازی ای را که پیدا کرده است داشته باشد. غریزه شما ممکن است ناامیدی، خجالت یا تمایل به اینکه او را با ارائه چیزی که میخواهد متوقف کنید، باشد. اما، به عنوان مربی احساسات او، می توانید پاسخ خود را تغییر دهید.
به جای واکنش، یک نفس عمیق بکشید، تا سطح سام خم شوید و بگویید: «میبینم که ناامید شدی. من هم گاهی اوقات احساس ناامیدی می کنم.» با انجام این کار، نحوه پردازش احساسات را با آرامش و اعتبار تجربه او الگوبرداری می کنید. شما به او می آموزید که اگرچه احساساتش معتبر هستند، اما راه هایی برای ابراز احترام وجود دارد. این پایهای از آگاهی عاطفی را ایجاد میکند و به سام نشان میدهد که احساسات بزرگ قابل کنترل هستند و چیزی برای ترسیدن نیستند.
در کتاب من، 10 روز برای یک کودک کمتر سرکشمن توضیح می دهم که چگونه، به عنوان یک مربی احساسات، فرزندتان را به خاطر واکنشش تنبیه نمی کنید یا احساساتش را خاموش نمی کنید. درعوض، شما او را راهنمایی می کنید تا احساساتش را بشناسد و کنترل کند و زمینه را برای انعطاف پذیری عاطفی بهتر فراهم کنید. هرچه بیشتر این کار را انجام دهید، فرزندتان بیشتر یاد می گیرد که این احساسات را به طور مستقل مدیریت کند و در نهایت باعث می شود زندگی شما استرس کمتری داشته باشد.
سال های نوجوانی: گذر از امواج نوجوانی با همدلی
حالا بیایید الا را در نظر بگیریم که 16 سال دارد و به طور فزاینده ای کناره گیری می کند. او بعد از مدرسه به شما ضربه می زند و وقتی می پرسید روزش چطور گذشت، چشمانش را می چرخاند. به جای اینکه آن را شخصی کنید، مکث کنید و کلاه «مربی احساسات» خود را به سر بگذارید.
به عنوان مربی او، میدانید که سالهای نوجوانی احساسات شدید و اغلب غیرقابل پیشبینی را به همراه دارند. ممکن است بگویید: «به نظر می رسد امروز برای شما سخت بود. اگر می خواهید صحبت کنید یا به چیزی نیاز دارید، اینجا هستم.» با این پاسخ دادن، به او نشان میدهید که فضایی امن و بدون قضاوت با شما دارد، حتی زمانی که احساساتش در همه جا وجود دارد. شما همچنین ارزش همدلی را نشان می دهید – یکی از مهم ترین مهارت هایی که والدین می توانند به فرزندشان نشان دهند.
هنگامی که از دام های رایج مربوط به شخصا گرفتن واکنش های او یا درخواست احترام فوری اجتناب می کنید، الگو می گیرید که چگونه واکنش پذیری را بدون تشدید کنترل کنید. او ممکن است فوراً پاسخ ندهد، اما همدلی و درک شما باعث ایجاد اعتماد خواهد شد. با گذشت زمان، الا ممکن است شروع به باز شدن کند و تشخیص دهد که شما یک سیستم پشتیبانی هستید، نه یک قاضی.
این رویکرد استرس شما را نیز کاهش می دهد. شما دیگر واکنش تدافعی نشان نمی دهید یا درگیر جنگ قدرت نمی شوید. در عوض، شما آرام و استوار باقی میمانید و به او اجازه میدهید احساسات خود را در یک فضای امن تجربه کند و از آن درس بگیرد.
کودکان بزرگسال: ارائه راهنمایی ثابت و اجتناب از الگوهای قدیمی
مربی احساسات بودن ممکن است با کودکان بزرگسال متفاوت به نظر برسد، اما به همان اندازه مهم است. فرض کنید پسر شما الکس، 27 ساله، با شغل خود دست و پنجه نرم می کند و اغلب شما را شکست خورده خطاب می کند. او ممکن است در مورد شغل خود صحبت کند و حتی هنگامی که شما سعی می کنید توصیه ای ارائه دهید، نظرات آزاردهنده ای ارائه دهد.
به جای اینکه احساس ناامیدی یا دفاعی کنید، می توانید با ذهنیت یک مربی احساسات به الکس نزدیک شوید. به خود یادآوری کنید که او با ناامیدی هایش دست و پنجه نرم می کند، نه اینکه به شما سرزنش کند. ممکن است پاسخ دهید: «میتوانم بشنوم که این برای شما چقدر ناامیدکننده است. این نقطه سختی است و من به توانایی شما برای کار کردن با آن ایمان دارم.»
با ارائه یک گوش شنوا و اجتناب از انگیزه برای “رفع” مشکلات او، شما نحوه مدیریت استرس و ناامیدی را بدون تشدید الگوسازی می کنید. این نوع پاسخ آرام و حمایتی اغلب کودکان بزرگسال را تشویق میکند تا به راهحلهایشان بیایند، و به جای اینکه آنها را برای پاسخ به شما وابسته کنند، آنها را توانمند میسازد.
این طرز فکر مربیگری برای شما آزاد است. شما دیگر وزن مبارزات او را به دوش نمی کشید یا احساس مسئولیت برای شادی او ندارید. در عوض، به او نشان دهید که به انعطاف پذیری او ایمان دارید، استرس شما را کاهش می دهد و پیوندتان را تقویت می کند.
مزایای ماندگار مربی احساسات بودن
این تغییر از “والد” به “مربی احساسات” ممکن است ظریف به نظر برسد، اما مزایای آن قابل توجه است. با ارائه مداوم همدلی، اعتبار و آرامش، فرزندتان را با ابزارهایی تجهیز می کنید که تا آخر عمر به او خدمت کنند. همچنین کمتر احتمال دارد که طغیانهای آنها را به دل بپذیرید، و به خودتان حائل عاطفی برای حفظ صبر و شفقت میدهید.
هر گروه سنی چالشهای منحصربهفردی را به همراه دارد، اما وقتی از دیدگاه یک مربی احساسات به والدین نزدیک میشوید، به یک لنگر ثابت در رشد عاطفی فرزندتان تبدیل میشوید. با دانستن اینکه فرزندتان را به سمت انعطافپذیری و قدرت عاطفی هدایت میکنید، استرس کمتر و رضایت بیشتری خواهید داشت.