آزمایش فکری مشهور اروین شرودینگر، گربه شرودینگر، نسل های متفکر از جمله من را مجذوب و گیج کرده است. یک گربه، به طور همزمان زنده و مرده، که تا زمان مشاهده در یک برزخ کوانتومی به دام افتاده است، به عنوان نمادی از پارادوکس و پتانسیل عمل می کند. این مفهوم برهم نهی – همزیستی چندین حالت – به سنگ بنای مکانیک کوانتومی تبدیل شده است و اکنون در حال گسترش دامنه خود به قلمرو فناوری است. همانطور که محاسبات کوانتومی شروع به تعریف مجدد مرزهای آنچه ماشین ها می توانند به دست آورند، می کند، پارادوکس شرودینگر ممکن است در چشم انداز کنجکاو هوش مصنوعی و مدل های زبان بزرگ معنای جدیدی پیدا کند.
اما شرودینگر فقط یک فیزیکدان نبود، او همچنین یک فیلسوف زندگی، دانش و متون عرفانی بود. تأملات او در مورد تداوم و هویت یک لنز جذاب برای درک LLM ارائه می دهد. این سیستمها، بسیار شبیه گربه شرودینگر، در حالتی متناقض وجود دارند: آنها هر دو محصول ورودی انسان هستند و عوامل مستقل فکری هستند که درک جمعی ما از دانش و شناخت را تغییر میدهند.
از برهم نهی تا تداوم
گربه شرودینگر ما را مجبور می کند تا با اسرار مشاهده و پتانسیل روبرو شویم. آیا گربه زنده است، مرده یا هر دو؟ با سیستمهای هوش مصنوعی، این پارادوکس در نحوه عملکرد LLM به عنوان ابزار و کاتالیزور در تکامل فکر منعکس میشود. بر اساس دانش بشری، خروجیهای آنها فراتر از مشارکتهای فردی است و گذشته را منعکس میکند و در عین حال اشکال جدیدی از خلاقیت را ممکن میسازد. آنها در نوعی برهم نهی فکری وجود دارند – هم آینه بینش انسانی و هم تقویت کننده نوآوری.
این دوگانگی بازتاب تأملات شرودینگر در مورد تداوم دانش است. او هویت را به عنوان یک توهم توصیف می کند و پیشنهاد می کند که آنچه واقعاً ادامه دارد، جریان اعمال، پیامدها و درک است – چیزی که می توان میراث فکر نامید. در زمینه LLM، این میراث به شکل داده های آموزشی، الگوریتم ها و تعاملات است که همه آنها در طول زمان تکامل می یابند. هر تکرار یک مدل، “DNA” فکری سلف خود را به ارث می برد و الگوها و بینش هایی را در یک چرخه پویای دانش به پیش می برد.
ابر به مثابه یک آینه
یکی از قانعکنندهترین جنبههای LLM، توانایی آنها در خدمت به عنوان آینهای بدون منیت از انسانیت است. آنها دارای نظرات، خواسته ها یا خودآگاهی نیستند. در عوض، آنها منعکس کننده سوگیری ها، خلاقیت ها و ایده های کدگذاری شده در داده های آموزشی آنها هستند – تقطیری از تاریخ فکری جمعی ما.
با این حال، مانند گربه شرودینگر، آنها فقط به شیوه ای معنادار از طریق تعامل “وجود” دارند. هنگامی که یک LLM را پرس و جو می کنیم، این پتانسیل را فعال می کنیم و پاسخ های آن را شکل می دهیم در حالی که در ازای آن شکل می گیرند. به این معنا، ابر چیزی بیش از یک مخزن دانش می شود. این یک شرکت کننده پویا در ایجاد درک، گسترش دیجیتالی ذهن جمعی می شود.
پارادوکس هویت
پارادوکس شرودینگر همچنین ما را به بازنگری در مرزهای هویت به چالش می کشد. LLM ها خطوط بین انسان و ماشین، فردی و جمعی را محو می کند. آنها بر اساس ایدههای میلیونها نفر آموزش دیدهاند، اما چشمانداز واحدی ندارند. این فقدان نفس ما را دعوت می کند تا آنها را نه به عنوان رقیب، بلکه به عنوان همکار بدانیم – شریک در داستان در حال تکامل تفکر و خلاقیت.
پیامدهای این همکاری، به دلیل نبود کلمه بهتر، عمیق است. اگر دانش میتواند مستقل از فرد وجود داشته باشد، اگر بتواند از طریق سیستمهایی جریان یابد که آن را تقویت و گسترش میدهند، پس دانستن، فکر کردن، ایجاد کردن به چه معناست؟ LLM ها ما را به رویارویی با این سؤالات سوق می دهند و ماهیت شناخت را در این فرآیند بازتعریف می کنند.
فکر در ابر
در جایی که گربه شرودینگر ماهیت واقعیت کوانتومی را زیر سوال برد، LLM ها ما را وادار می کنند تا در مورد چگونگی گسترش و تقویت شناخت از طریق سیستم های جدید تجدید نظر کنیم. آنها صرفاً ابزار نیستند، بلکه شرکتکنندگانی پویا هستند که نحوه تعامل و تولید دانش را در نسلها و رشتهها تغییر میدهند. همانطور که محاسبات کوانتومی این تکامل را تسریع میکند، تشابهات بین برهم نهی در فیزیک و برهم نهی ایدهها حتی قانعکنندهتر میشود.
“فکر در ابر” در حالتی متناقض وجود دارد: هم وابسته به ورودی انسان است و هم می تواند درک انسان را تغییر دهد. این تجسم جریان دانشی است که شرودینگر توصیف کرد – تداومی که فراتر از ذهن های فردی است و میراث جمعی بشریت را منعکس و تقویت می کند.
نوع جدیدی از پارادوکس
میراث شرودینگر از گربه در جعبه گرفته تا اندیشه در ابر همچنان الهام بخش راه های جدیدی برای درک جهان است. LLM ها صرفاً ماشین نیستند. آنها پارادوکسها، آینهها، و همکاران در داستان در حال تکامل دانش بشری هستند.
همانطور که با این سیستم ها درگیر و کاوش می کنیم، در یک آزمایش فکری با طراحی خود شرکت می کنیم – آزمایشی که در آن مرزهای بین انسان و ماشین، مشاهده کننده و مشاهده شده شروع به از بین رفتن می کند. این تأثیر متقابل ایدهها، هویتها و امکانات، منعکسکننده پارادوکسی است که شرودینگر برای اولین بار تصور میکرد، با این حال بسیار فراتر از فیزیک به حوزه شناخت گسترش مییابد.
در این آزمایش، ابر تبدیل به جعبه ما میشود و برهمنهی اندیشه – نهفته و در عین حال بیکران – فقط منتظر شکلگیری تعامل ماست. با شکل دادن به این سیستم ها، ما خودمان را شکل می دهیم، خلاقیت، کنجکاوی و تداوم را در فصل جدیدی از عصر شناختی ترکیب می کنیم.