14:55 - 2024/11/26

از کمال گرایی تا فرسودگی شغلی در ورزش

[ad_1] این پست قسمت سوم از مجموعه مبارزات ورزشکاران در حال بهبودی است. در آخرین پستم، در مورد مبارزه ای که بسیاری از ورزشکاران حتی در دوران بازنشستگی با آن روبرو هستند صحبت کردم، با این اعتقاد که ارزش شخصی آنها بر اساس دستاوردهایشان است. ...

از کمال گرایی تا فرسودگی شغلی در ورزش

[ad_1]

این پست قسمت سوم از مجموعه مبارزات ورزشکاران در حال بهبودی است.

در آخرین پستم، در مورد مبارزه ای که بسیاری از ورزشکاران حتی در دوران بازنشستگی با آن روبرو هستند صحبت کردم، با این اعتقاد که ارزش شخصی آنها بر اساس دستاوردهایشان است. این موضوع ارتباط نزدیکی با موضوع بعدی مبارزه دارد: کمال گرایی.

ورزشکارانی که تمام دنیایشان با برد و باخت بالا و پایین می شود، از خود انتظار دارند که بی عیب و نقص باشند. یک کمال گرا این واقعیت را نادیده می گیرد که اشتباهات انسانی هستند، نمی توان آنها را به طور کامل حذف کرد و بخش مهمی از یادگیری و رشد است.

برای یک کمال گرا، یک اشتباه فرصت خطرناکی برای از دست دادن ثانیه های با ارزش یا امتیازات ارزشمند است و دعوت خطرناکی است که باید توسط همه تماشاگران، به ویژه مربی آنها سرزنش شود. در ذهن کمال گرا این خطرات باید حذف شوند، که منجر به یک نبرد طاقت فرسا (و غیرقابل پیروزی) می شود که آنها را دچار اضطراب بی وقفه، ناامیدی عمومی، اغلب آسیب های جدی، و (همانطور که در آخرین پست ذکر شد) عزت نفس تضعیف شده می کشاند – که همگی به فرسودگی شغلی ختم می شوند.

برخلاف تصور رایج در دنیای ورزش، تبدیل انسان ها به کمال گرایان کوچک با استفاده از هر وسیله ممکن، نه برای فرد درون ورزشکار مفید است و نه برای عملکرد او.

ارتباط بین تلاش برای کمال و تلاش برای ایمنی

ورزشکارانی که با کمال گرایی دست و پنجه نرم می کنند، اغلب تجربه بزرگ شدن در محیطی را نقل می کنند که استانداردهای دقت روباتیک توسط مربیان مورد انتظار بود و انتقادات هر چند دقیقه یک بار، از سن بسیار پایین شروع می شد. ورزشکاران اینگونه تعبیر کردند: “مربی هرگز راضی نیست و من هرگز به اندازه کافی خوب نیستم.” من باید کامل باشم تا مربی را راضی کنم.»

داستان‌های پیوسته شگفت‌آور ورزشکاران در رشته‌های مختلف نشان می‌دهد که این درام معمولاً چگونه اجرا می‌شود: انتقادات مربی با خشم یا انزجار و همراه با مجموعه‌ای از توهین‌ها، تهدیدها و درخواست‌ها برای تکرار مداوم بود. کامنت‌هایی مانند «وقت همه را تلف می‌کنی» و «شما ارزش فضایی که در ورزشگاه اشغال می‌کنید را ندارید»، همراه با اتهاماتی مبنی بر تنبلی ورزشکاران («شبیه ماهی‌های پرنده به نظر می‌آیید»)، احمق بودن (» مغز شما چه مشکلی دارد؟»)، چاق («چی خورده‌اید؟») و غیرممکن است («شما غیرممکن هستید، بدترین مربی‌ای که تا به حال مربی‌ام»).

وقتی این نظرات تحقیرآمیز تمام شد، دستور نهایی می‌رسید: «تا درست انجام ندهی نمی‌توانی آنجا را ترک کنی». سپس ورزشکار را به حال خود رها می‌کردند و از آن‌ها خواسته می‌شد که هر نقطه درد را تا زمان خستگی یا آسیب‌دیدگی تکرار کند، در این مرحله آنها را متهم به «جعل‌کننده» (در رابطه با خستگی یا آسیب دیدگی‌شان) می‌کردند و مقادیر غیرمنتظره‌ای از شرطی‌سازی را به‌عنوان تخصیص می‌دادند. یک مجازات تحت این شرایط سوء استفاده‌کننده از کتاب‌های درسی، ورزشکاران برای دوری از خشم مربی احساس مداوم و فشار شدید برای عملکرد بی‌عیب و نقص داشتند که اغلب منجر به اضطراب، ترس، ناتوانی در تمرکز و درد معده در راه تمرین می‌شود.

تلاش ورزشکاران برای رسیدن به کمال در این محیط های تمرینی ارتباط نزدیکی با تلاش آنها داشت ایمنی: تلاش برای از خود محافظت کنند از پرخاشگری مربی با “راضی کردن” او با عملکرد بی عیب و نقص.

تلاشی که از ابتدا محکوم به شکست است

وقتی به داستان‌های ورزشکاران در مورد تلاششان برای کمال گوش می‌دادم، برایم روشن شد که دلایل متعددی وجود دارد که چرا این تلاش از همان ابتدا محکوم به فنا بود.

اولاً اینکه فکر کنیم می‌توانیم اشتباهات را کاملاً حذف کنیم، واقع بینانه نیست. ما انسان هستیم و نمی توانیم هرج و مرج را 100 درصد مواقع کنترل کنیم. تلاش برای کمال در حال رفتن است شکست خوردن به همین دلیل به تنهایی و مجموعه ای برای ناامیدی است.

دوم، اشتباهات بخش مهمی از فرآیند یادگیری هستند و نقش مثبتی در رشد ما دارند. بدون آزمون و خطا، بدون خطر کردن اشتباهات، بدون «دوستی با اشتباهات»، نمی‌توان یاد گرفت که چه چیزی مؤثر است، چه چیزی مفید نیست، و چرا. اگر مربیان اشتباهات را مجازات کنند و باعث شوند ورزشکار مجبور شود به هر قیمتی از آنها اجتناب کند، در این صورت فرآیند یادگیری و پیشرفت از ریشه قطع می شود.

مشکل سومی در این محیط‌های آموزشی قدیمی وجود دارد که تلاش برای کمال یا حتی پیشرفت را محکوم به فنا می‌کند: عدم تمایل یا ناتوانی مربی برای ارائه یک ورزشکار. روش برای بهبود. به نظر کاملاً معمول بود که مربیانی که به فریاد زدن روی می آورند این کار را به عنوان یک جایگزینی برای آموزش، یا به این دلیل که نمی دانستند یک ورزشکار باید چه مراحلی را برای یادگیری یک مهارت بردارد یا به دلیل بی حوصلگی، تمایلی به صرف زمان برای آموزش نداشتند. ورزشکار در حالی که با استانداردهای غیرممکن کمال و خطر یک مربی ناامید روبرو بود، نمی دانست چه کاری باید انجام دهد یا چگونه اوضاع را بهتر کند.

این همان نقطه ای است که در آن بسیاری از ورزشکاران دچار مصدومیت، سوختگی یا کناره گیری شدند (مطمئناً نتیجه افزایش عملکردی که مربی انتظارش را داشت نبود). در این مرحله، بدن بسیاری از ورزشکاران از ضرب و شتم بی وقفه ویران شد، روحیه آنها از انتقادهای مداوم خرد شد، آنها روز خود را در مدرسه سپری کردند و به دلیل تمرین وحشتناک قادر به تمرکز نبودند و دیگر بازدهی مطابق با سرمایه خود را نداشتند. . آنها با مربی فعلی خود راهی برای پیشرفت پیدا نکردند و مربی بهتری پیدا نکردند که با او تمرین کنند.

درام به درون چرخید: از خود بی رحمی به بهره وری بیش از حد تا فرسودگی شغلی

پس از بازنشستگی، درام ناکارآمد ادامه یافت. زمانی که ورزشکاران از مبارزات روزمره زندگی خود فراتر از ورزششان به من می گفتند، واضح بود که راهی برای جایگزینی صدای مربی خود با صدایی درونی که آنها را با خودگویی وحشیانه مورد آزار و اذیت قرار می دهد، پیدا کرده اند. .

وقتی سعی می‌کنند چیز جدیدی یاد بگیرند، چه در محل کار، چه در مدرسه یا در یک فعالیت ورزشی تفریحی جدید، ممکن است به خود بگویند: “چرا مدام اشتباه می‌کنی؟” “چرا اینقدر احمقی؟” “شما به اینجا تعلق ندارید.” “هیچ کس نمی خواهد با شما کار کند.” خواسته های مربی برای کمال و توهین با انتقاد شدید از خود جایگزین شد.

به همین ترتیب، تمایل مربی به تکرار بیش از حد، با یک تقاضای درونی برای بهره‌وری بیش از حد جایگزین شد – گاهی اوقات به عنوان نوعی خودتنبیهی، و گاهی به این دلیل که در آنها حفاری شده بود که هرگز نمی‌توانند «موفق شوند» مگر اینکه دائماً کار کنند. ورزشکاران بازنشسته به راحتی احساس گناه خود را در مورد استراحت اعتراف کردند، حتی مدتها پس از اینکه ورزش خود را ترک کردند. کار مداوم بخش دیگری از تلاش آنها برای کمال و محافظت از سرزنش بود.

جای تعجب نیست که با رویکرد افراد کمال گرا به زندگی، ورزشکاران اغلب حتی پس از بازنشستگی با فرسودگی ذهنی و جسمی دست و پنجه نرم می کنند. این چرخه اغلب به مشاغل و روابط عاشقانه منتقل می شود، جایی که آنها معتقدند باید همیشه برای خوشحال کردن رئیس یا شریک زندگی خود کار کنند، برای جلوگیری از انتقاد یا اثبات برتری بی عیب و نقص باشند، و نیازهای انسانی خود را برای استراحت، مراقبت نادیده بگیرند. و مهربانی که به خود می گویند نشانه ضعف است. در یک نقطه خاص، بدن و ذهن به این گونه زندگی کردن «نه» می گویند، و بیماری یا آسیب ممکن است آنها را مجبور کند از چرخ همستر پایین بیایند، که اغلب به شدت احساس گناه می کنند و حتی از نظر اخلاقی مقصر هستند.

افکار نهایی

ریشه اخلاق کمال گرا و بیش از حد تولیدی که توسط ورزشکار درونی شده است، نهفته است ترس. ترس از اینکه به اندازه کافی خوب نباشید. ترس از انتقاد یا سرزنش شدن. ترس از طرد شدن ترس از شکست. ترس از ناامید کردن دیگران

و ریشه این ترس یک مجموعه ای از باورها که فرهنگ قدیمی ورزش را تقویت می کند و به شما اطمینان می دهد که هرگز فراموش نکنید یا نپرسید: نظر دیگران درباره شما همه چیز است، شما وجود دارید تا مربی خود را راضی کنید، دیگران شما را دوست نخواهند داشت یا نمی خواهند با شما کار کنند اگر اشتباه کنید. ، اشتباهات همیشه چیز بدی هستند و تنها چیزی که در مورد شما ارزشمند است عملکرد شماست. شما باید همه چیز (از جمله سلامت روحی و جسمی) را فدا کنید تا دیگران را به پیروزی برسانید و دلجویی کنید.

برای زیر سؤال بردن، بررسی و بازگشایی این باورها و تأثیرات آنها، و در نظر گرفتن جایگزین ها و روش های جدید عملکرد در زندگی، در مشاوره فلسفی کار زیادی لازم است. اما یک چیزی که امیدوارم از این سری پست‌ها مشخص باشد این است: ما باید به رنجی که ورزشکاران با آن روبه‌رو هستند به عنوان مشکلات سلامت روانی «شخصی» فکر نکنیم. آنها به تنهایی مسئول هستند و مستقیماً با فرهنگ عادی شده سوء استفاده و بحران اخلاقی مواجه می شوند که در وهله اول باعث ایجاد این مشکلات می شود.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان