این پست توسط نویسنده مهمان تألیف شده است راشل هاک ، کارشناسی ارشد ، مفتی، یک درمانگر و مشاور در نوادا.
بیایید در مورد چیزی که برای مدتی در ذهنم نشسته است صحبت کنیم ، به خصوص که من تماشا می کنم که چگونه زبان درمانی به صورت آنلاین در حال تکامل است و در اتاق درمانی ظاهر می شود.
فرزندان بزرگسال والدین از نظر عاطفی نابالغ توسط لیندسی گیبسون بسیار محبوب شده است. من حدس می زنم بسیاری از شما آن را خوانده اید ، یا حداقل در مورد آن شنیده اید. این همه جا است – در پست های اینستاگرام ، جدا شده در قرقره های Tiktok ، توصیه شده در جلسات درمانی ، کلوپ های کتاب ، موضوعات Reddit و تحت پوشش نیویورک تایمزبشر و من چرا در مورد پیدا کردن زبان که درد شما را به خود جلب می کند ، بسیار معتبر است – به ویژه هنگامی که شما سالها در تلاش برای ایجاد یک رابطه دشوار با والدین هستید.
به راستی ، من نمی خواستم این را بنویسم. من از آن اجتناب کردم این وقت گیر است ، و من یک تمرین کامل دارم که تمایل داشته باشم-بیماران مبتلا به درد ، خانواده ها در بحران ، و به طور فزاینده ، تعداد زیادی از والدین که پس از برچسب زدن توسط فرزندان خود با اصطلاحی که یک دهه پیش در ادبیات بالینی وجود نداشت ، درخواست کمک می کنند. اما این کتاب دوباره در اتاق درمانی ، در روابط تند و تیز ، در هوای فرهنگی که همه ما نفس می کشیم ، نشان می دهد. و در بعضی از مواقع ، ما باید آنچه را که اتفاق می افتد نامگذاری کنیم. از آنجا که وقتی چیزی غیرعلمی شروع به شکل دادن به نحوه درک مردم و خانواده های خود می کند ، ما فقط به این دلیل که ناخوشایند است ، نمی توانیم آن را از بین ببریم. ما باید پاسخ دهیم.
اول: “والدین نابالغ از نظر عاطفی” تشخیصی نیست
این یک دسته بالینی نیست. این در DSM-5با ICD-11، یا هر طبقه بندی روانشناختی. گیبسون این اصطلاح را بر اساس مشاهدات خودش-تحقیقاتی که همکار مورد بررسی قرار ندادند ، ابداع کرد. این کتاب شامل آزمونها و لیست های چک است که او ایجاد کرده است ، اما اینها ابزارهای ارزیابی معتبر نیستند.
به همان اندازه مهم ، نمی توان یک لیست چک کودک در بزرگسالان را برای تشخیص والدین ایجاد کرد ، به همان اندازه که ممکن است وسوسه انگیز باشد ، زیرا دلایل زیادی برای علائم فرد وجود دارد. به عنوان مثال ، یک بزرگسال ممکن است دارای ارزش خود باشد. این می تواند به دلیل کمبود فرزندپروری خوب باشد ، اما همچنین می تواند به دلیل ناتوانی در یادگیری تشخیص داده نشده ، مورد آزار و اذیت در مدرسه ، وضعیت اقلیت یا کل دلایل دیگر باشد. بنابراین ، این مفهوم نه تنها یک تشخیص واقعی نیست ، حتی اگر چنین باشد ، ما اینگونه تشخیص نمی دهیم.
با این حال ، نحوه تعامل مردم با این کتاب اغلب احساس کردن تشخیص من مشتریانی داشتم که وارد دفتر خود می شوم و می گویم ، “من بالاخره فهمیدم که مادرم چه مشکلی دارد – او از نظر عاطفی نابالغ است” ، گویی یک ارزیابی رسمی انجام شده است. اما اینطور نیست آنچه اتفاق افتاده است این است که اکنون یک رابطه عمیقاً انسانی و احتمالاً پیچیده از طریق یک چارچوب ساده و با اخلاق تفسیر شده است.
دوم: روشهای بهتر ، عمیق تر و پژوهشی برای درک این موضوع وجود دارد
آنچه گیبسون در تلاش است تا توصیف کند-عدم دسترسی به عاطفی ، نوسانات ، برکناری-می تواند با الگوهای دلبستگی به خوبی تثبیت شود. اجتناب ، مضطرب ، بی نظم – اینها به ما کمک می کنند تا درک کنیم که چگونه تجربیات اولیه پاسخگویی عاطفی و رفتارهای رابطه ای را شکل می دهند.
نظریه دلبستگی نه تنها به ما کمک می کند تا والدین خود را درک کنیم بلکه به ما نیز کمک می کند تا خودمان را درک کنیم. این ما را دعوت می کند تا بپرسیم: من چه الگویی را وارد روابط خود می کنم؟ چگونه مراقبان من نحوه مدیریت نزدیکی ، درگیری و نیاز عاطفی را شکل دادند؟ این مقصر نیست – یک نقشه راه دلسوزانه برای تأمل و تعمیر فراهم می کند. الگوهای دلبستگی می توانند با گذشت زمان تکامل یابد ، به ویژه در حضور روابط امن و سازگار. این همان کاری است که کار درمانی واقعی ارائه می دهد: راهی برای تجدید نظر در گذشته برای عدم وجود آن در آن ، بلکه برای درک آن ، ادغام آن و پیشروی با وضوح.
مهمتر از همه ، نظریه دلبستگی زبانی را ارائه می دهد که شرم و آسیب شناسی نمی کند. این به ما اجازه می دهد تا مردم را از نظر توسعه درک کنیم – نه فقط از نظر اخلاقی. به ما اجازه می دهد درد داشته باشیم وت متن و این به ما راهی برای پیشبرد همدلی ، بینش و در بسیاری موارد تعمیر می دهد.
اما این چیزی است که من را بیشتر نگران می کند:
این کتاب قبل از شروع گفتگو خاموش می شود
من چندین بار آن را دیده ام: مشتری ها به من می گویند که آنها مایل نیستند والدین خود را به درمان دعوت کنند. “آنها از نظر عاطفی نابالغ هستند. آنها تغییر نخواهند کرد.”
وقتی می پرسم این عقیده از کجا آمده است؟ کتاب
نگران کننده ترین بخش این است که این عقیده اغلب از آنها شروع نمی شد – به آنها داده می شد. غالباً ، کودک بالغ به خودی خود به این نتیجه نرسید. چارچوب آنها را در آنجا راهنمایی می کرد. معیارها ، زبان و لحن گیبسون اغلب مانند تشخیصی عمل می کند که مشتری نمی داند که آنها در حال انجام است تا اینکه کتاب آن را به آنها تحویل دهد.
و هیچ جا در این کتاب تأکید بر افتتاح درمانی برای ورود والدین به اتاق وجود ندارد. هیچ اکتشافی در مورد چگونگی آشکار شدن پویایی رابطه در زمان واقعی وجود ندارد. هیچ دلگرمی برای شرکت در گفتگو یا مشاهده کردن سیستم این شاید نگران کننده ترین چیز از دیدگاه سیستم های خانوادگی باشد: گیبسون از یک طرف اتاق تشخیص می دهد و از طرف دیگر جدا می شود. این خانواده درمانی نیست. این تشخیص توسط پروکسی است.
رسانه های اجتماعی چارچوب را تقویت و تحریف کرده اند
آنچه که به عنوان یک مفهوم خودیاری با نام تجاری آغاز شد ، زندگی خود را به صورت آنلاین انجام داده است. در Tiktok و اینستاگرام ، من پست های ویروسی مانند:
- “10 علامت والدین شما از نظر عاطفی نابالغ است”
- “اگر آنها نمی توانند عذرخواهی کنند ، آنها را قطع کنید”
- “افراد نابالغ از نظر عاطفی هرگز تغییر نخواهند کرد – صلح شما را محافظت می کنند”
این نوع زبان احساس قدرت می کند – تا زمانی که برای قطع کردن مردم دگم شود. ما باید مراقب باشیم که چقدر سریع مانند این سفر می کند و چقدر ظرافت بالینی با آن وجود دارد. هنگامی که درد با یک لیست چک و یک زیرنویس جذاب روبرو می شود ، ممکن است احساس اعتبار لحظه ای داشته باشیم ، اما خطر از دست دادن توانایی گرفتگی با پیچیدگی را داریم.
و در اینجا جایی است که پزشکان واقعاً باید توجه کنند.
این فقط مربوط به رسانه های اجتماعی نیست. این در مورد آنچه ما ، به عنوان حرفه ای ، اجازه می دهند به عنوان استدلال بالینی تصویب شوندبشر هنگامی که چارچوب های بی اعتبار مانند این ، بدون پروتکل های ارزیابی ، بدون پشتیبانی از همسالان ، بدون فکر کردن به سیستم ، بدون فکر کردن سیستم ، یکپارچگی کار ما را تهدید می کند.
و هنگامی که یک پزشک دارای مجوز ، یک چارچوب کامل را بر اساس حکایات یک طرفه ایجاد می کند ، افرادی را که هرگز با زبان عمیقاً ننگین ارزیابی نکرده اند ، برچسب می زند ، گفتگو را دلسرد می کند ، دلسوزانه را دلسرد می کند و این را به عنوان بینش درمانی ارائه می دهد؟ این یک نقض اخلاقی است ، نه کمک به این زمینه.
من هنوز هزاران دلار وام دانشجویی برای پرداخت هزینه دارم – من واقعاً دوست دارم که حرفه ما برای کمک به مردم شناخته شود ، و نه تشخیص های ClickBait را که خانواده های شکستگی را ارائه نمی دهند ، ارائه نمی دهم.
ما نمی توانیم اجازه محبوبیت را به مسئولیت حرفه ای برآورده کنیم.
ما نمی توانیم اجازه دهیم که تقاضا برای پاسخ های روشن بر نظم و انضباط تحقیق اخلاقی غلبه کند.
و ما نمی توانیم وانمود کنیم که مفاهیم مانند این فقط به این دلیل که طنین انداز می شوند “بی ضرر” هستند.
بنابراین به جای آن چه می کنیم؟
ما چارچوب های بهتری ارائه می دهیم. ما در تئوری علم و سیستم ها پایه و اساس هستیم. ما فضای درد را نگه می داریم – اما ما همچنین خط سخت گیری بالینی را نگه می داریم.
ما به یاد می آوریم که درمان در مورد معنا است ، نه اختصاص برچسب. این در مورد مشاهده دینامیک است – نه تشخیص در غایب. این در مورد کمک به مشتریان است که بدون پاک کردن پیچیدگی افرادی که از آنها به وجود می آیند ، حقیقت را بگویند. و بله ، گاهی اوقات این است که به مردم کمک کنیم تا محدودیت های والدین خود را غمگین کنند ، بلکه نه با برنامه ریزی بیگانگی ، و نه با ارائه اطمینان دروغین که به عنوان بینش روانی پوشیده شده است.
فکر نهایی: برخی از مدولها مستحق بازنشستگی هستند
ما قبلاً این را دیده ایم.
روانشناسی پاپ عاشق یک برچسب جذاب است. این عاشق توضیحات ساده برای درد پیچیده است. اما آنچه که “بینش” شروع می شود ، اغلب به ایدئولوژی تبدیل می شود – و با گذشت زمان ، بسیاری از این ایده ها به خوبی پیر نمی شوند.
به یاد داشته باشید وقتی مردم تشویق می شدند که به بالش فریاد بزنند تا آسیب های تولد خود را زنده کنند؟ یا هنگامی که Rebirthing Therapy لحظه خود را در کانون توجه قرار داد؟ یا شوق کاتاریس – جایی که ظاهراً کلید شفابخشی کف آن را با خفاش های فوم تپش می داد و در صندلی خالی فریاد می زد؟ در مورد آروماتراپی برای انتشار تروما ، یا ترسیم فرزند درونی خود در سینی های ماسه و اجازه دادن به “صحبت کردن” از طریق عروسک های انگشت چطور؟
این شیوه های حاشیه ای نبودند – آنها لحظه به لحظه اصلی بودند. آنها کارگاه های آموزشی ، کتاب های فروخته شده ، بخش های نمایش گفتگوی را پر کردند. و سپس آنها بی سر و صدا در گرد و غبار تاریخ درمانی ، جایی که متعلق به آنهاست ، محو شدند.
چارچوب “والدین عاطفی نابالغ” گیبسون ، از نظر من ، در همان قفسه تعلق دارد. چارچوبی که نه به دلیل سخت گیری بالینی ، کشش فرهنگی را به دست آورد ، بلکه به این دلیل که با صدای بلند احساس خوبی داشت. زیرا درد قدیمی را در برچسب های مرتب بسته بندی می کند. زیرا این امر به مردم میانبر برای درک چیزی که شایسته اکتشاف بسیار دقیق تر است ، به مردم داد.
بله – مردم درد دارند. بله – بعضی از والدین واقعاً محدود هستند. اما نه ، راه حل این نیست که یک برچسب را بر روی کل نسل مراقبان سیلی بزنید و با وضوح خودخواهانه دور شوید.
ما می توانیم بهتر از این عمل کنیم. از نظر بالینی ، اخلاقی ، رابطه ای – ما باید بهتر از این عمل کنیم.
بنابراین بیایید در مورد آنچه این کتاب شده است صادق باشیم: یک اسکریپت فرهنگی با گرانش تشخیصی اما یکپارچگی تشخیصی نیست. و بیایید مانند آن یک ابزار درمانی باشد ، از عبور آن دست برداریم. این نیست وقت آن است که این یکی را در کنار خفاش های فوم ، فریادهای اولیه ، مراسم بازگرداندن و سایر ایده های خوب و بی نظیر اما در نهایت ناخوشایند که تحت نظارت بالینی قرار نگرفتند ، بازنشسته کنیم. بیایید دوباره به انجام کارهای واقعی – با خانواده های واقعی ، سیستم های واقعی و پیچیدگی واقعی برگردیم.