17:18 - 2024/10/07

از بی دست و پا تا عالی | روانشناسی امروز

[ad_1] بگذارید شما را به اولین روز دانشگاهم برگردانم. روز وحشتناکی بود! به عنوان یک دانشجوی سال اول در میخانه محلی، سعی کردم با هم اختلاط کنم اما احساس می کردم کاملاً در جای خود نیستم. مردمک هایم گشاد شد، قلبم تند زد و کف دست هایم آنقدر ع...

از بی دست و پا تا عالی | روانشناسی امروز

[ad_1]

بگذارید شما را به اولین روز دانشگاهم برگردانم. روز وحشتناکی بود! به عنوان یک دانشجوی سال اول در میخانه محلی، سعی کردم با هم اختلاط کنم اما احساس می کردم کاملاً در جای خود نیستم. مردمک هایم گشاد شد، قلبم تند زد و کف دست هایم آنقدر عرق کرده بود که مجبور شدم آبجوم را با دو دست بگیرم. هر تلاشی برای شروع یک مکالمه شبیه یک سونامی اجتماعی در راه است. نمی دانستم مغزم علیه من کار می کند.

آمیگدال من که تهدیدات اجتماعی بالقوه را احساس می کند، سیستم من را با هورمون های استرس مانند کورتیزول، بخشی از مکانیسم جنگ یا گریز مغز، پر کرده است. در همین حال، قشر جلوی مغز من در میان استرس تلاش می کرد تا خونسردی خود را حفظ کند. کاهش سطح دوپامین که برای پاداش و لذت ضروری بود، احساس قطع ارتباط و اضطراب من را تشدید کرد.

این سمفونی پیچیده فعالیت شیمیایی و عصبی، تعاملات اجتماعی و تجربه کلی من را شکل داد. احساس محکومیت کردم

نورپلاستیسیته تعاملات اجتماعی

امروز، به عنوان یک استاد علوم اعصاب کاربردی، از توانایی مغز برای سازگاری و تغییر قدردانی می کنم. تصور کنید با مکس ملاقات کنید، مشتری که شیفته ی عصبی بودن است اما در مورد پیامدهای آن فراتر از مکانیک مغز شک دارد.

بنابراین، آیا می گویید مغز من فقط با تعامل متفاوت با مردم می تواند تغییر کند؟ مکس می پرسد و با ترکیبی از کنجکاوی و شک به جلو خم می شود.

من در پاسخ می گویم: “مطمئنا” “اجازه بدهید داستانی را به اشتراک بگذارم.” من داستان امیلی را بازگو می کنم، یک بازنشسته با روحیه که پس از سکته مغزی که بر گفتار و اعتماد به نفس او تأثیر گذاشت، به دنبال کمک بود. امیلی عاشق باشگاه کتابش بود اما به دلیل مشکل در بیان افکارش کناره گیری کرد. در جلسات مربیگری خود، طرحی برای ایجاد اعتماد به نفس او در صحبت کردن، از طریق فعالیت های اجتماعی بدون استرس، طراحی کردیم. او زمانی را صرف تقویت ناحیه بروکای مغزش کرد که در گفتار نقش دارد، همانطور که یاد گرفت برای خودش صحبت کند.

چند هفته بعد، امیلی با برق در چشمانش بازگشت. «باور نمی کنی! من کار داوطلبانه را در یک کتابخانه محلی شروع کردم و برای بچه ها مطالعه کردم. هر هفته، احساس اعتماد به نفس بیشتری می کنم و گفتارم در حال بهبود است.»

مکس کنجکاو به نظر می رسد. “پس، مغز او تغییر کرد زیرا او درگیر اجتماعی بود؟”

“دقیقا” سر تکان می دهم. “مغز او خود را دوباره سیم کشی کرد تا در موقعیت های اجتماعی جدید رشد کند.”

مکس پوزخند می زند، حالا می تواند فراتر از نمای مکانیکی را ببیند. “این باور نکردنی است! مثل این است که مغز ما برای سازگاری با دنیای اجتماعی طراحی شده است.» تحقیقات در مورد نوروپلاستیسیتی این را تأیید می کند: مغز یک اندام پویا است که بر اساس تجربیات ما شکل خود را تغییر می دهد.

پویایی اجتماعی سلامت مغز

همانطور که مکس با الهام از داستان امیلی ترک می‌کند، به این فکر می‌کنم که چگونه درک نوروپلاستیسیته شامل درک تأثیر تجربیات اجتماعی بر ظرفیت مغز ما برای تغییر است. نفوذ اجتماعی نقش مهمی در شکل دادن به ذهن ما دارد.

ذهن خوانی شامل تفسیر افکار و احساسات بر اساس رفتار قابل مشاهده است، در حالی که خواندن مغز به مکانیسم های عصبی زیربنایی که آن رفتارها را هدایت می کند، می پردازد. با بررسی هر دو دیدگاه، می‌توانیم به درک عمیق‌تری از تعامل انسانی دست یابیم و هوش اجتماعی خود را بهبود ببخشیم.

کتابی راهگشا در این زمینه است اجتماعی توسط استاد دانشگاه UCLA متیو لیبرمن او آشکار می کند که نیاز ما به ارتباط با دیگران ممکن است حتی اساسی تر از نیاز ما به غذا و سرپناه باشد. ارتباط اجتماعی کلید موفقیت ما به عنوان یک گونه است. لیبرمن کشف کرد که وقتی روی یک کار خاص تمرکز نمی کنیم، مغز ما از شبکه پیش فرض خود برای یادگیری در مورد دنیای اجتماعی استفاده می کند (لیبرمن، 2013). تا سن 10 سالگی، ما ساعت های زیادی را صرف یادگیری درک افراد و گروه ها کرده ایم و بر اولویت مغزمان برای هوش اجتماعی تأکید می کنیم. درد و لذت اجتماعی به اندازه درد فیزیکی بر مغز ما تأثیر می گذارد. این توضیح می دهد که چرا تلفات اجتماعی اغلب به عنوان تجربیات دردناک احساس می شود (لیبرمن، 2013).

انتقال دهنده های عصبی و تجربیات اجتماعی

بیایید عمیق تر به چگونگی تأثیر انتقال دهنده های عصبی بر تجربیات اجتماعی ما بپردازیم: دوپامین در سیستم پاداش ما نقش اساسی دارد. تجربیات لذت بخش دوپامین را آزاد می کند و تعاملات مثبت بیشتری را تشویق می کند. برعکس، سروتونین به تنظیم خلق و خو و رفتار اجتماعی کمک می کند. سطوح پایین با اضطراب اجتماعی مرتبط است.

خواندن ضروری اعتماد به نفس

اکسی توسین که گاهی “هورمون عشق” نامیده می شود، پیوند اجتماعی و اعتماد را تقویت می کند. گلوتامات باعث فعال شدن عصبی می شود، در حالی که GABA تحریک پذیری نورون ها را کاهش می دهد و از تحریک بیش از حد جلوگیری می کند. این تعادل برای هدایت تجربیات اجتماعی بسیار مهم است.

جالب اینجاست که شبکه حالت پیش‌فرض مغز ما (DMN) در حالت استراحت فعال می‌شود و در تفکر خودارجاعی و یادآوری خاطرات نقش دارد و به ما کمک می‌کند خودمان را بفهمیم و با دیگران ارتباط برقرار کنیم. هنگامی که DMN درگیر تعاملات اجتماعی است، به تفسیر نشانه های اجتماعی کمک می کند.

به عنوان یک متخصص عصبی، کار من بررسی می‌کند که چگونه ظرفیت‌های سازگاری مغز می‌تواند در میان چالش‌های عصبی، انعطاف‌پذیری را ارتقا دهد. این امر بر پتانسیل استراتژی‌های توانبخشی تأکید می‌کند که از انعطاف‌پذیری عصبی برای بهبود نتایج شناختی استفاده می‌کنند.

سمفونی اقتباس

توانایی مغز برای انطباق و رشد در طول زندگی، ماهیت پویای آن را نشان می دهد. با پذیرش این تغییر در تحقیقات علوم اعصاب اجتماعی، ما درک خود را از عملکرد شناختی عمیق تر می کنیم و تأثیر عمیق بافت اجتماعی بر سلامت مغز را تشخیص می دهیم.

آیا شما یک ذهن خوان هستید یا یک مغز خوان؟ دفعه بعد که در یک موقعیت اجتماعی ناخوشایند قرار گرفتید، به یاد داشته باشید که مغز شما سخت در حال کار است و سیگنال‌ها را متعادل می‌کند، انتقال‌دهنده‌های عصبی را آزاد می‌کند و شبکه‌ها را برای حرکت در چشم‌انداز اجتماعی فعال می‌کند، همانطور که لیبرمن توضیح داد. درک این فرآیندها درک ما از توانایی های مغز را غنی می کند و اهمیت ارتباطات اجتماعی را در زندگی ما برجسته می کند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان