منبع: Kamila Baimukasheva / iStock
غم و اندوه یکی از عمیق ترین تجربیات بشری است، اما اغلب با احساس فراگیر سردرگمی، سرگردانی و حتی بی هدفی همراه است. من به عنوان دکترای روانشناسی و سلامت یکپارچه، غم و اندوه را به اشکال مختلف دیده ام – از از دست دادن عزیزان گرفته تا فقدانهای کمتر ملموس اما به همان اندازه تأثیرگذار مانند شغل، هویت یا حتی شیوه زندگی. فرآیند حرکت از سوگ به پذیرش پیچیده، عمیقاً شخصی و لایهای از احساسات است. با این حال، در این سفر فرصتی برای یافتن معنا و هدف جدید و ارتقاء به فصل جدیدی از زندگی نهفته است.
در سالهایی که در مورد بخشش، رهایی عاطفی و هوئوپونوپونو مطالعه میکردم، متوجه شدم که غم و اندوه، زمانی که به شیوهای سالم پردازش شود، میتواند دروازهای به سوی تحول عمیق شخصی باشد. غم و اندوه همیشه بخشی از زندگی ما خواهد بود. یادگیری پذیرش آن، و در نهایت یافتن معنای جدید فراتر از درد، کلید درمان است.
ماهیت اندوه و نیاز به پذیرش
غم و اندوه یک احساس منحصر به فرد نیست، بلکه تلفیقی از احساسات است – خشم، غم، ترس، گناه، صدمه – که می تواند در امواج ایجاد شود. مسیر خطی را دنبال نمی کند. اینجاست که معمولاً «مراحل غم و اندوه» (انکار، عصبانیت، چانه زنی، افسردگی و پذیرش) می تواند گمراه کننده باشد. مردم اغلب بر این باورند که اگر فقط به «پذیرش» برسند، با اندوه تمام میشوند، اما پذیرش پایان سفر نیست. این فقط یک نقطه عطف در میان بسیاری است.
پذیرش نه به معنای فراموشی است و نه به معنای پاک شدن درد. در عوض، به این معنی است که بپذیرید از دست دادن بخشی از داستان زندگی شماست و با وجود درد، زندگی ادامه دارد. با این حال، چالش در یافتن معنا در میان از دست دادن نهفته است. این اغلب دشوارترین بخش سفر غم و اندوه است زیرا ما مشروط به این باور هستیم که از دست دادن یک خلاء است نه فضایی که در آن رشد جدیدی می تواند رخ دهد.
یافتن معنا در از دست دادن
ویکتور فرانکل، بازمانده هولوکاست و روان درمانگر، در مورد یافتن معنا در رنج نوشته است. کتاب او جستجوی انسان برای معنا نشان میدهد که حتی در وحشتناکترین شرایط، جستجو برای هدف میتواند حس آرامش و جهت را به ارمغان بیاورد. فرانکل معتقد بود که معنا چیزی نیست که خارج از خودمان پیدا کنیم، بلکه چیزی است که در درون خود ایجاد می کنیم، اغلب به عنوان پاسخی به عمیق ترین دردمان.
در زمینه غم و اندوه، یافتن معنی پس از از دست دادن به معنای پنهان کردن درد یا “پیشرفت” به معنای سنتی نیست. یعنی از خودمان بپرسیم “حالا چه کنم؟ با عشقی که هنوز دارم، با خاطرات، با درس هایی که آموخته ام چه کنم؟” برای بسیاری، این شامل فرآیندی از چارچوببندی مجدد است – فقدان را نه بهعنوان پایان چیزی، بلکه بهعنوان انتقالی که امکانات جدیدی را ارائه میدهد.
به عنوان مثال، شخصی که همسر خود را از دست می دهد ممکن است در ابتدا احساس کند که زندگی او هدف خود را از دست داده است. اما در طول زمان، بازتاب، و پردازش احساسی و تکنیکهای رهاسازی مانند آنهایی که در موردشان نوشتهام رهایی ذهنی و عاطفی® یا اصول در هوئوپونوپونو: مسیر شما به سوی بخشش واقعی، آنها ممکن است متوجه شوند که عشقی که با همسرشان به اشتراک گذاشته اند می تواند به روش های مختلف منتقل شود. شاید آنها را تشویق کند که داوطلب شوند، بنویسند، یا از دیگرانی که از دست دادن مشابه رنج می برند حمایت کنند. این از اهمیت از دست دادن آنها نمی کاهد، اما به آنها اجازه می دهد تا با هدف به زندگی ادامه دهند.
ادغام ضرر
ادغام از دست دادن در زندگی خود در حرکت از غم به پذیرش بسیار مهم است. یکی از راه های قدرتمند برای انجام این کار، تمرین شکرگزاری است. در حالی که ممکن است احساس قدردانی در عمق اندوه غیرممکن به نظر برسد، قدردانی می تواند به تغییر تمرکز از آنچه از دست رفته به آنچه که باقی مانده است کمک کند. این برای نادیده گرفتن درد نیست، بلکه اذعان به این است که حتی در میان از دست دادن، لحظات روشنی وجود دارد.
در تجربه خود با هوئوپونوپونو -روش بخشش و آشتی باستانی هاوایی- دیده ام که چگونه زمانی که ما نه تنها دیگران، بلکه خودمان را به خاطر هر گونه کاستی درک شده در روند سوگواری ببخشیم، شفا می یابد. اغلب، مردم احساس گناه می کنند: “من باید بیشتر انجام می دادم” یا “می توانستم از این کار جلوگیری کنم.” حقیقت این است که غم نه کمال است و نه شفا. عمل خودبخشی گامی اساسی در ادغام از دست دادن و حرکت به سمت پذیرش است.
ابزار دیگری که من تشویق می کنم، ذهن آگاهی است. در اندوه، ذهن اغلب در گذشته ساکن است یا از آینده می ترسد. ذهن آگاهی ما را به زمان حال بازمی گرداند، جایی که می توانیم به احساسات خود احترام بگذاریم بدون اینکه توسط آنها مصرف شویم. از طریق آگاهی ذهنی، میتوانیم یاد بگیریم که با غم بنشینیم و حضور آن را تصدیق کنیم، بدون اینکه اجازه دهیم ما را تحت تأثیر قرار دهد. این می تواند درهای پذیرش را باز کند.
نقش هدف در شفا
یکی از عمیق ترین راه ها برای درمان غم و اندوه، یافتن هدف جدید است. این لزوماً به معنای شروع یک مأموریت تغییر دهنده زندگی نیست – اگرچه برای برخی ممکن است – بلکه به دنبال یافتن راههایی برای درگیر شدن مجدد با زندگی معنادار است. برای برخی، این ممکن است به معنای هدایت غم و اندوه خود برای کمک به دیگران باشد، خواه با راه اندازی یک گروه حمایتی، نوشتن در مورد تجربیات خود، یا حتی انجام کارهای کوچک مهربانانه در برنامه روزانه خود. روشهایی که افراد غم و اندوه خود را به هدف هدایت میکنند، بر اساس فرد متفاوت است. روشی برای کشف هدف شما وجود ندارد. همانطور که در کتابم بحث می کنم، هدف خود را بیابید، در مسیر خود مسلط شوید، یافتن هدف عمیقاً شخصی است، اما همیشه شامل حرکت فراتر از خود است. وقتی ما در حال غمگینی هستیم، دنیای ما بسیار کوچک می شود و به درون خود روی درد خود متمرکز می شود. هدف ما را به بیرون می کشاند و به ما امکان می دهد با دیگران و با چیزی بزرگتر از خودمان ارتباط برقرار کنیم. این تمرکز بیرونی به کاهش انزوایی که اغلب همراه با اندوه است کمک می کند.
در آغوش گرفتن آینده
یافتن معنا پس از از دست دادن به معنای به حداقل رساندن اهمیت چیزهایی نیست که از دست رفته است، بلکه به معنای گسترش ظرفیت فرد برای داشتن یک زندگی رضایت بخش است. این در مورد پذیرش این است که در حالی که غم و اندوه ما را تغییر می دهد، ما را تعریف نمی کند. خاطرات، عشق، و حتی درد، همه بخشی از یک زندگی غنی تر و بافت دارتر می شوند.
سفر از اندوه تا پذیرش یک سفر عمیقا شخصی است. برای برخی، ممکن است ماه ها طول بکشد. برای دیگران، سالها اما از طریق خود اندیشی، بخشش و توجه، می توان به جلو رفت. با یافتن هدف در پی از دست دادن، میتوانیم غم و اندوه را از چیزی که ما را عقب نگه میدارد، به چیزی تبدیل کنیم که ما را به سوی آیندهای پر و مملو از معنای جدید سوق دهد.
در پایان، غم و اندوه چیزی برای “غلبه بر” نیست، بلکه چیزی است که باید در داستان زندگی خود ادغام شود تا ما را برای حرکت رو به جلو توانمند کند. این بخشی از آنچه هستیم می شود، مسیر ما را شکل می دهد اما آن را کنترل نمی کند. پذیرش فقدان درد نیست، بلکه تمایل به زندگی با آن و یافتن شادی، ارتباط و هدف است.