این کلیشه ای نیست که اولین بار وقتی به مدیریت موثر فکر می کنید به ذهن خطور می کند. به طور کلی تصور می شود که رهبران کسب و کار قوی و قاطع هستند – زمان زیادی برای فکر کردن در مورد جنبه های مختلف یک موضوع صرف نمی کنند.
ذهنیت دوسوگرایانه یک مدیر می تواند یک تیم را به پرسیدن سوالات متفکرانه سوق دهد.
منبع: کریستین هاردویک / Stocksnapio
بنابراین، اخیراً با علاقه به پادکستی از استاد مدیریت نائومی روتمن گوش دادم که در مورد مزایای غیرمنتظره اما اساسی داشتن یک طرز فکر دوسوگراتر بحث می کرد.
این مزایا می تواند شامل انعطاف پذیری، رفتار اخلاقی و مهمتر از همه، بهبود عملکرد تیم باشد.
جستجوی اطلاعات
در پادکست ذکر شده در بالا، روتمن پویایی منطقی (اگر نه لزوماً به طور شهودی انتظار می رود) را توضیح داد که تأثیر سازنده ای بر روابط بین فردی تیم دارد.
او گفت: “آنچه که ما در سه مطالعه جداگانه دریافتیم این است که رهبرانی که دوسوگرا هستند در واقع به دنبال اطلاعات بیشتر از اعضای تیم خود هستند. این مزیت الگوبرداری از سبک رهبری است که شاید دموکراتیک تر باشد، و اعضای تیم شروع به جستجوی اطلاعات بیشتر از یکدیگر می کنند و تیم بهتر عمل می کند.”
به طور خلاصه، تیمهایی که احساس کنجکاوی میکنند و سؤال میپرسند، گزینههای بیشتری را بررسی میکنند و در نهایت تمایل دارند به راهحلهای بهتری برسند.
همه اینها حس تجاری خوبی ایجاد می کند. علاوه بر این، روتمن دریافته است که دوسوگرایی در مدیریت – عمل سنجیدن منظم چندین گزینه بدون حمایت از راه حلی خاص – تفکر انعطاف پذیر را در بین اعضای تیم تشویق می کند. و یک طرز فکر منعطف اغلب در یک محیط تجاری محافظه کارانه (“راه من یا بزرگراه”) ارزشمند است که از تفکر و خلاقیت خارج از چارچوب جلوگیری می کند.
یکی دیگر از ویژگیهای مثبت این است که مدیران دوسوگرا میتوانند اخلاقیتر تلقی شوند، زیرا آنها توانایی «در نظر گرفتن دیدگاه» کارکنان خود را دارند.
سایه های خاکستری
تأمل در ارزش دوسوگرایی در مدیریت باعث شد به حرفه تجاری خودم فکر کنم. بدون اینکه در آن زمان هرگز آن را بیان کنم، اکنون متوجه شدم که سبک دوسوگرا بخشی از شخصیت من به عنوان یک مدیر بود.
یک سمینار توسعه رهبری را به یاد میآورم که بهعنوان یک مدیر جوان در آن شرکت میکردم، جایی که همه ما مجبور بودیم تنها عبارتی را که احساس میکردیم به بهترین شکل خلاصه میشود، روی یک نمودار تلنگر بنویسیم. به یاد دارم که شخص قبل از من، یک جوان باهوش MBA که برایش احترام زیادی قائل بودم، نوشت: “من همیشه 110 درصد می دهم.” یادم می آید در آن لحظه فکر می کردم وای، من کاملا متوجه شدم که او از کجا می آید، اما هرگز خودم را اینطور توصیف نمی کنم.
در عوض، نوشتم: “من چیزها را در سایه های خاکستری می بینم.” امروز، با گذشت بیش از 30 سال، هنوز آن تمرین را به وضوح به یاد دارم.
طی چندین دهه کار و مشاهده تعداد زیادی از مدیران در عمل، به شدت به این باور رسیدم (علی رغم کلیشه هایی که برعکس وجود دارد) که هیچ نوع شخصیتی وجود ندارد که برای رهبری مناسب باشد. مدیران خوب در هر شکل و اندازه ای هستند. برخی از رهبران قدرتمند قدرتمند عالی بودند و به نتایج استثنایی دست یافتند. دیگر رهبران قوی زور به عنوان افرادی مستبد و بیگانه تلقی می شدند و نتایج ضعیفی کسب می کردند. برخی از رهبران دوسوگراتر ضعیف و ناکارآمد دیده می شدند. دیگران آرام و متفکر دیده می شدند و مردم انگیزه داشتند که کار عالی برای آنها انجام دهند.
به یاد دارم که با یکی از همکارانم در مورد همکار بسیار با استعدادی صحبت کردم که به سمت مدیر ارتقا یافته بود اما مدت زیادی دوام نیاورد. همکارم به من گفت: “اوه، او قوی و قاطع بود.” او از تصمیم گیری نمی ترسید – اما تقریباً تمام تصمیماتی که می گرفت، تصمیمات بدی بودند!
در نگاهی به گذشته، به نظر می رسد که او ممکن است از یک سبک مدیریتی دوسوگراتر سود برده باشد.