03:29 - 2025/06/01

ارزش دیدن هر موقعیت به عنوان متفاوت

[ad_1] مبارزات سلامت روانی اغلب موارد مشترکی دارند: مردم حتی در صورت عدم کار ، از همان رویکرد استفاده می کنند. بسیاری از ما با فرض اینکه اگر یک بار به ما کمک کند یک بار کنار بیاییم ، باید دوباره کار کنیم ، بدون توجه به اینکه وضعیت جدید وا...

ارزش دیدن هر موقعیت به عنوان متفاوت

[ad_1]

مبارزات سلامت روانی اغلب موارد مشترکی دارند: مردم حتی در صورت عدم کار ، از همان رویکرد استفاده می کنند. بسیاری از ما با فرض اینکه اگر یک بار به ما کمک کند یک بار کنار بیاییم ، باید دوباره کار کنیم ، بدون توجه به اینکه وضعیت جدید واقعاً یکسان است ، باید دوباره کار کنیم. ما این الگوهای را در خودمان می شناسیم: “در اینجا من دوباره خودم را کتک می زنم” ، یا “من نمی توانم جلوی فکر کردن در مورد چگونگی شکست را بگیرم.” اینها چیزی بیش از افکار است – سرنخ های آنها که ما از هر لحظه به عنوان منحصر به فرد متوقف شده ایم.

یکی از حقایق ساکت در مورد پریشانی روانی این است که اغلب از عدم تطابق بین نحوه واکنش ما و اینکه واقعاً یک وضعیت را فرا می خواند ، رشد می کند. این عدم تطابق اتفاق می افتد زیرا ما به شدت به عادت های قدیمی تکیه می دهیم و لحظه های مشابهی را درمان می کنیم که گویی یکسان هستند ، به جای اینکه بدانیم هر لحظه بافت خاص خود را دارد. هنگامی که ما نتوانیم با تفاوت های ظریف زمان حال خود را تنظیم کنیم ، در نهایت با استفاده از استراتژی های منسوخ برای مشکلات جدید استفاده می کنیم – و این استراتژی ها اغلب اوضاع را بدتر می کنند.

یک قدم شگفت آور قدرتمند به سلامت روانی بهتر ، یادگیری هر لحظه و هر فرد به عنوان بی نظیر است. این ممکن است آشکار یا حتی احساساتی به نظر برسد ، اما این یکی از سخت ترین کارها است که به طور مداوم انجام می شود. این امر ما را ملزم می کند که حضور ، انعطاف پذیر و در معرض احتمال اینکه آنچه دیروز کار می کرد امروز کار نکند. عمیق تر ، ما را ملزم می کند که ابهام زندگی را بپذیریم – که همیشه نمی توانیم به قوانین یا روال های ثابت اعتماد کنیم ، و گاهی اوقات ما باید از ابتدا چیزهایی را کشف کنیم.

این فقط یک بینش درمانی مدرن نیست. از نظر تاریخی ، روانشناسی و فلسفه در هم تنیده بودند ، و بسیاری از متفکران بنیادی در سلامت روان نیز با سؤالات بزرگ وجود داشتند. سیگموند فروید و کارل یونگ فقط درمان های پزشکی را ارائه نمی دادند – آنها همچنین سعی می کردند تا زندگی را برای زندگی معاینه معنا پیدا کنند. اخیراً ، روانشناس استیون هیز و فیلسوف بنیامین قابیل تأکید کرده اند که چگونه بهزیستی روانشناختی با توانایی ما در مواجهه با ابهام و منحصر به فرد بودن تجربه ارتباط دارد.

هیز ، در کار خود در مورد پذیرش و تعهد درمانی (ACT) ، سلامت روان را نه به عنوان عدم وجود پریشانی ، بلکه به عنوان توانایی حضور در هر لحظه و مطابق با ارزش های شخص توصیف می کند – حتی در مواجهه با ناراحتی یا عدم اطمینان (هایز ، استروساهل ، و ویلسون ، 2012). قابیل (2023) ، با طی کردن مسیری فلسفی تر ، این “بلوغ وجودی” را می نامد – تمایل به پذیرش پیچیدگی زندگی بدون اینکه همیشه به راه حل های ساده یا مکانیکی برسد. هر دو استدلال می کنند که بلوغ واقعی شامل دیدن افراد و موقعیت ها نیست نه از طریق لنز تجربیات قبلی ، بلکه به عنوان وقایع تازه و غیر قابل تکرار.

در درمان ، من این را به وضوح دیده ام که مشتری ها به جایی برسند که استراتژی های متمرکز بر علائم دیگر کافی نباشد. بسیاری از افراد به درمان می آیند که انتظار دارند چند ابزار برای مدیریت اضطراب ، افسردگی یا عصبانیت دریافت کنند – و گاهی اوقات این دقیقاً همان چیزی است که آنها نیاز دارند. اما برخی دیگر می دانند که همان مضامین عاطفی در مناطق مختلف زندگی خود محصول خود را ادامه می دهند. این فقط مربوط به رفع یک چیز نیست ؛ این در مورد تغییر نحوه نزدیک شدن به همه چیز است.

این زمانی است که درمان به سمت یک سطح فراشناختی تر تغییر می کند. تمرکز به مردم کمک می کند تا در مورد چگونگی تفکر فکر کنند – چگونه آنها موقعیت ها را تفسیر می کنند ، و چگونه می توانند تشخیص دهند که یک الگوی آشنا در حال شروع به کار است. به جای جستجوی یک رفع جهانی ، آنها شروع به توسعه ظرفیت برای تحقق هر موقعیت جدید به شرایط خاص خود می کنند. این کار به زمان و تلاش می رسد ، اما همچنین منجر به تغییر عمیق تر و ماندگارتر می شود. آنها به جای یادگیری تعداد انگشت شماری از مهارت های مقابله ، یک طرز فکر را ایجاد می کنند – روشی برای نزدیک شدن به زندگی که امکان انعطاف پذیری ، مقاومت و باز بودن را فراهم می کند.

جالب اینجاست که این تغییر به سمت شناخت منحصر به فرد بودن هر موقعیت ، نه تنها در روانشناسی انسان بلکه در مطالعه رفتار حیوانات نیز پشتیبانی می کند. برای ده ها سال ، حیوانات به دنبال روال های غریزی یا تقلید کورکورانه گله به عنوان موجودات عادت به تصویر کشیده شدند. اما شواهد در حال رشد نشان می دهد که حیوانات به مراتب فردگرایانه تر و سازگار تر از آن چیزی هستند که قبلاً فکر می کردیم.

به عنوان مثال ، مطالعه اخیر توسط لاسکوفسکی و همکارانش (2022) را انجام دهید. آنها آمازون Mollies را مطالعه کردند – ماهی های کوچک که از نظر ژنتیکی یکسان هستند و در همان محیط ها پرورش یافته اند. انتظار دارید که آنها به همان روش رفتار کنند ، درست است؟ اما محققان دریافتند که این ماهی ها از همان روز اول زندگی الگوهای رفتاری متمایز را نشان می دهند و این الگوهای با گذشت زمان ثابت مانده اند. یافته ها این ایده را به چالش می کشد که رفتار فقط محصول ژن ها یا محیط است. چیز دیگری – چیزی رشد ، اپی ژنتیکی یا شاید حتی تجربی – به فردیت کمک می کند.

روانشناسی مثبت خواندن ضروری است

این برای ما چه معنی دارد؟ این به ما یادآوری می کند که فردیت یک اختراع انسانی نیست. این چیزی است که در حیوانات اجتماعی – از جمله خودمان – تکامل می یابد زیرا مفید است. رفتار با هر موقعیتی به عنوان جدید و هر فرد دیگر به عنوان بالقوه متفاوت ، به حیوانات اجتماعی فرصتی بهتر در سازگاری و شکوفایی می دهد. ما فقط ماشین هایی نیستیم که روز به روز همان نرم افزار را اجرا می کنند و پسر عموی غیر انسانی ما نیز نیستند.

بنابراین ، وقتی خودمان را می بینیم که به عادتهای ذهنی آشنا می روند – با بیان اینکه می دانیم کسی چه فکر می کند ، یا اینکه می دانیم این وضعیت چگونه آشکار می شود – ممکن است به مکث کمک کند و بپرسیم: “اگر این لحظه متفاوت باشد چه می شود؟” این سؤال ساده ، صمیمانه ، می تواند فضایی را برای کنجکاوی ، حضور و انعطاف پذیری روانی باز کند.

برای یافتن یک درمانگر ، به فهرست روانشناسی امروز مراجعه کنیدبشر

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان