[ad_1]

ما از رحم با خلوص خارج می شویم و نشان می دهد که ما کاملاً خوب هستیم و همانطور که هستیم. متأسفانه ، وضعیت بی رنگ ما ماندگاری کوتاهی دارد. چهره های اقتدار به رفتار ما به تعداد بیشماری از روش های مختلف ، از جمله شرم ، سرزنش و تمسخر پاسخ می دهند. از آنجا که امنیت ما به پذیرش آنها از ما بستگی دارد ، ما به طور معمول تمام تلاش خود را می کنیم تا انتظارات آنها را برآورده کنیم. البته آنها همیشه از ما راضی نیستند. از این رو ، ایجاد زمین حاصلخیز برای ارزش خود شرطی ما توسط کسانی که در قدرت هستند تعیین می شود.
سندرم سیزیفوس
بزرگسالی ما را از انتظارات شخص دیگری که ارزشهای ما را تعریف می کند ، آزاد نمی کند. کارفرمایان ، مربیان ، همکاران و همسران ممکن است خیلی خوب حرفی درباره این داشته باشیم که چقدر خوب هستیم. و البته ، انتظارات خودمان برآورده نمی شود ، زیرا ما علیه خودمان می رویم. حتی اگر موفقیت دنیوی داشته باشیم ، روز بعد بیدار می شویم ، فقط برای نشان دادن شایستگی خود به طور مکرر. در یک حساب ، Sisyphus angers Zeus ، که او را محکوم می کند تا یک صخره را به سمت یک تپه برای ابدیت بچرخاند. در یک نسخه دیگر ، او خدا را فریب می دهد تا او را از زیرزمین آزاد کند ، با همان محکومیت نتیجه. مشابه سیزیفوس ، ارزش ما دائماً یک دستاورد دیگر را نهفته است.
“من زیاد هستم”
این فقط آسان است که خودمان را به این باور برسانیم که اگر زیاد انجام دهیم یا صخره را به بالای تپه فشار دهیم ، می توانیم بگوییم “ما خیلی هستیم”. مانترا زیر توهم زیادی را به خود جلب می کند و گفته می شود که میراث سیزیفوس را فرار می کند. “من کارهای زیادی انجام می دهم ، من چیزهای زیادی می سازم ، خیلی برنده می شوم ، چیزهای زیادی کسب می کنم ، بنابراین من چیزهای زیادی هستم.” من با افراد بی شماری کار کرده ام که تعجب می کنند که چرا وقتی فداکارانه از فیلمنامه فوق پیروی می کنند ، احساس “زیادی” نمی کنند. متأسفانه ، هیچ تعداد دستاورد ما را به پذیرش خوبی های اساسی ما نزدیک نمی کند.
لطف و عشق به خود بی قید و شرط
برای رهایی خود از سندرم سیزیفوس ، باید به عنوان اندازه گیری ارزش اساسی خود دست یابیم. این در مورد کار کمتر و استقبال بیشتر از خودمان است. این همچنین در مورد عمل است. عشق آنقدر یک احساس احساس نیست بلکه رفتار واقعی است. ما در نهایت عاشق خودمان نمی شویم. اما ما می توانیم یاد بگیریم که با عشق با خود رفتار کنیم. در اینجا برخی از ترکیبات عشق به خود بی قید و شرط آورده شده است.
*فروتنی من درک فروتنی به عنوان یک فضیلت را پیشنهاد نمی کنم ، که می تواند دسترسی به آن را بسیار دشوار کند. بیایید فروتنی را به عنوان خوش آمدید و راهی برای درست کردن با خودمان بدانیم. در اینجا چندین عنصر فروتنی آورده شده است.
- پذیرش واقعی از محدودیت های ما ، نه آنها را انکار می کند و نه تعداد غیر واقعی از آنها ایجاد می کند.
- ایجاد اعتقاد به فیض تعریف شده به عنوان ناشناخته و در عین حال سزاوار مهربانی و حمایت دوست داشتنی.
- قدردانی از هدایا ، استعدادها و مهارتهای ذاتی ما که به ما داده شد.
- دسترسی به برخی از معیارهای آرکیپت احمق به ما این امکان را می دهد تا خودمان را کمتر جدی بگیریم و با مهربانی به خودمان بخندیم.
لطفاً این چهار مرحله را خیلی جدی نگیرید. آنها به معنای کارآموزی مادام العمر هستند. در مورد یک قدم یاد بگیرید و سپس به دیگری بروید.
*خود ستاییبشر مرحله دوم حمایت از عشق به خود بی قید و شرط ، تعهد به مهربانی با خودمان است. ما می توانیم این کار را با قطع کردن افکار رفتار در مورد خودمان و برآورده کردن نیازهای خود با روحیه ملایم انجام دهیم.
*خودخواهیبشر ارزش خود ما به تمایل ما برای بخشش خود بستگی دارد و ارتباط با خیر اساسی ما را بازیابی می کنیم. موانع بخشش خودمان شامل این فکر است که انتقاد از خودمان ما را بهتر می کند. بعضی اوقات ، با این عقیده که رنج می تواند نیکی ما را بازگرداند ، نیاز به مجازات وجود دارد. همچنین می توان یک معیار خودداری از خود را انجام داد که به موجب آن قرار است ما بهتر از یک انسان عادی و معمولی باشیم.
*پذیرش عشق از یک شخص قابل اعتمادبشر عشقی که از دیگری دریافت می کنیم قرار نیست عشق خود را به خودمان جایگزین کنیم. این به معنای تقویت عشقی است که خودمان ارائه می دهیم.
هدف این نیست که عاشق خودمان شویم بلکه با عشق با خود رفتار کنیم. عشق به خود بدون قید و شرط چیزی برای دستیابی نیست. گریس به این معنی است که شما حق با خود را با محبت رفتار نمی کنید و لیاقت آن را دارید. این کار برای خارج شدن از چارچوب موفقیت انجام می شود. این به معنای حرکت به یک الگوی رابطه ای است که در آن شاهد خود هستید که با خود رابطه برقرار می کنید.
[ad_2]