در 20 سالگی، با مردانی قرار گرفتم که در مرزها خشونت آمیز بودند.
خوب، پس آنها در واقع توهین آمیز بودند – از بدن من انتقاد می کردند (“اگر وزن کم می کردی تو را جذاب می دیدم”)، “به من اجازه می دادند که تمام امور تدارکاتی زندگی مان را انجام دهم، هر شب مست شدن، مدام به هوش من توهین کردند ( به گذشته، از روی ناامنی)، و گهگاه با مشت به صورتم به دیوار میکوبم.
وقتی این روابط تمام شد، همیشه خودم را به خاطر این سوءاستفاده سرزنش می کردم و قسم می خوردم که دیگر تکرار نشود. اما بعد این الگو تکرار شد و من حتی بدتر از خودم احساس کردم.
منبع: الکساندرا هایناک/پیکسابای
تا زمانی که در اوایل 40 سالگی تشخیص داده شد که اوتیسم دارم، این روابط سوء استفادهکننده معنا پیدا کرد. بر اساس تحقیقات روانشناختی، دختران اوتیسمی که تشخیص داده نمی شوند ممکن است بیشتر به زنانی تبدیل شوند که با روابط آزاردهنده دست و پنجه نرم می کنند.
وقتی همه خریدها را انجام میدادم (معمولاً هزینه غذا را خودم پرداخت میکردم)، وقتی همه قبوض را انجام میدادم (پرداخت آنها هم)، وقتی به آنها اجازه میدادم تا آنجایی که میخواهند در محل من بخوابند بدون اینکه کرایه بدهند، اجازه دادم افراد مهمی برای زیر پا گذاشتن مرزهای بین فردی من.
با این حال نمی خواستم حد و مرزی را تعیین کنم زیرا می ترسیدم آنها را عصبانی کنم. چند باری که من سعی کردم، آنها انجام داد عصبانی می شوم، ترس هایم را تقویت می کنم. نمی دانستم افرادی که شما را دوست دارند به مرزهای شما احترام می گذارند زیرا از کودکی برعکس این موضوع را به من یاد داده اند.
مشکل دختران اوتیستیک تشخیص داده نشده
برای دههها، محققان میدانستند که یک سوگیری جنسیتی در تشخیص دختران (یا بچههایی که در بدو تولد به آنها زن اختصاص داده میشود، یا AFAB) مبتلا به اوتیسم وجود دارد. این سوگیری جنسیتی به این دلیل آشکار میشود که وقتی به تصویر بزرگ نگاه میکنیم، «فنوتیپ اوتیسم زنانه» وجود دارد. یعنی اوتیسم در دختران نسبت به پسران متفاوت است.
(نکته ای در مورد جنسیت: وقتی در این مقاله به “دختران” اشاره می کنم، به همه افرادی اشاره می کنم که در بدو تولد به آنها زن اختصاص داده شده است. همچنین توجه داشته باشید که تحقیقات در مورد اوتیسم و جنسیت، متأسفانه، عمیقاً در مرد / زن جا افتاده است. جنسیت باینری.)
فنوتیپ اوتیسم زنانه چگونه است؟ محققان دریافتهاند که «در مقایسه با مردان مشابه، زنان مبتلا به اوتیسم کمتر احتمال دارد که رفتارهای بیرونی مانند بیشفعالی/تکانشگری و مشکلات رفتاری داشته باشند و در برابر مشکلات درونیسازی مانند اضطراب، افسردگی و اختلالات خوردن آسیبپذیرتر هستند. ”
علاوه بر این، دختران بیشتر احتمال دارد که «مشکلات اجتماعی را در موقعیتهای اجتماعی استتار کنند (یعنی نقاب بپوشانند). این ارائه “زنانه” اوتیسم منجر به عدم تشخیص گسترده دختران می شود.
و این تشخیص های نادیده گرفته به این معنی است که دختران اوتیستیک و سایرین که به فنوتیپ اوتیسم زنانه تمایل دارند بدون حمایت رشد می کنند. بدون حمایت، دختران اوتیستیک عادت هایی ایجاد می کنند که آنها را در برابر قربانی شدن آسیب پذیر می کند.
آنها یاد می گیرند که خود واقعی خود را سرکوب کنند تا از تنبیه، قلدری و آزار بزرگسالان و همسالان خودداری کنند. این سرکوب منجر به نقاب زدن می شود که باعث اضطراب، افسردگی و غیره می شود. همچنین به دختران می آموزد که خود واقعی آنها زباله است.
آنها یاد می گیرند که نیازهای خودشان ارزشمند نیستند. بنابراین نیازهای خود را سرکوب می کنند و در عوض می آموزند که نیازهای دیگران را برآورده کنند. به نظر می رسد راضی کردن دیگران (“حنایی”) بهترین راه برای اطمینان از اینکه با آنها خوب رفتار می شود و ایمن نگه داشته می شود. چیزی که آنها نمی آموزند این است که چگونه مرزها، فیزیکی و احساسی را تعیین کنند.
اما همه این عادات تأثیر معکوس در محافظت از دختران اوتیستیک دارند. در عوض، آنها را در برابر حمله، سوء استفاده و سایر اشکال قربانی شدن آسیب پذیر می کند.
آسیب ظریف زندگی بدون مرز
یک روز بعد از کار وارد خانه ام شدم. او طبق معمول آنجا بود. داشتن دوست پسرم همیشه در فضایم برای من غیرعادی نبود. همه دوست پسر من خانه های من را به خانه های خودشان ترجیح می دادند.
بالاخره خانه ام را تمیز نگه داشتم. تختم راحت بود و یخچالم همیشه غذا داشت. به ذهنم خطور نمی کرد که حمله به فضای من بدون دادن چیزی (اجاره، پول مواد غذایی) راهی برای زیر پا گذاشتن مرزهای من بود.
وقتی وارد شدم، از اینکه او را در کامپیوترم پیدا کردم، تعجب نکردم، زیرا او کامپیوتر من را بیشتر از کامپیوتر خودش دوست داشت. اما این بار به جای اینکه ایمیلش را چک کند، داشت سندی از من را می خواند، پیش نویس خاطراتی که من روی آن کار می کردم.
نمیدانم او چگونه سند را پیدا کرد و نمیدانم چه مدت آنجا بود و آن را خواند. فقط می دانم که وقتی او را دیدم احساس وحشتناکی داشتم، انگار که بدون اجازه من در فضای خصوصی من حفاری کرده است.
(که داشت.)
“چیکار میکنی؟” من پرسیدم.
او گفت: «این باور نکردنی است. تو واقعا با استعداد هستی.»
من پاسخ دادم: «اما این مال من است. شما نباید آن را بخوانی.»
او اصلاً مقصر به نظر نمی رسید. او فکر می کرد که ستایش او از کار من، تجاوز او به حریم خصوصی را توجیه می کند. او احتمالاً فکر می کرد که من مانند همیشه از آن عبور خواهم کرد.
در عوض، زمانی که او نبود، رمز عبور را به کامپیوترم تغییر دادم.
روز بعد، وقتی نتوانست وارد سیستم شود، عصبانی شد. وقتی او خواست که چرا رمز عبور را تغییر دادهام، من پاسخ دادم که کامپیوتر من خصوصی است و او به حریم خصوصی من نفوذ کرده است.
بخشی از من باید می دانستم که صرفاً درخواست از او برای توقف اصلاً مانع او نمی شد.
او به جای اینکه با من بنشیند و در مورد اینکه وقتی او کارم را خواند چقدر احساس تجاوز به من کرد و اینکه چرا احساس کردم باید رمز عبور را عوض کنم، صحبت کنم، از آپارتمانم بیرون رفت.
او به تماس های من پاسخ نداد. وقتی او را در کافی شاپ دیدم به من توجهی نکرد. در نهایت از او طلب بخشش کردم که جرأت کرد یک فضایی را که تنها مال من بود مطالبه کند.
یافتن مرزها و کنار گذاشتن سرزنش خود
من خوش شانس هستم که همسری مهربان و حامی پیدا کردم و این روابط را پشت سر گذاشتم. اما من هنوز سالها – دههها – تلاش کردم تا بفهمم که اجازه دارم «نه» بگویم. این که اگر مشغله دارم، اجازه دارم یک تماس تلفنی را نادیده بگیرم. اینکه من مجبور نیستم مردم را راضی کنم تا لایق عشق باشم.
وقتی به این روابط گذشته از دریچه اوتیسم تشخیص داده نشده نگاه میکنم، در نهایت میتوانم بفهمم که چگونه شکست مزمن در تشخیص دختران واگرای عصبی و زنانی که در بدو تولد به آنها اختصاص داده شده است، ما را در برابر انواع سوء استفادهها آسیبپذیر میکند. سوء استفاده تقصیر من نبود
این یک بیماری همه گیر است که فقط دو چیز می تواند حل شود: تأیید تنوع عصبی به طوری که دیگر از تفاوت های خود احساس شرمساری نکنیم و درک بهتری از نحوه حضور افراد عصبی واگرا در سراسر طیف ما تا بتوانیم از همه افراد واگرای عصبی حمایت کنیم.