14:47 - 2025/03/01

ارتباطات نمی تواند تمام مشکلات شما را حل کند

[ad_1] شما قبلاً آن را شنیده اید: ارتباطات مهم است. یک زن و شوهر 50 سال است که ازدواج کرده اند و وقتی در مورد رازشان برای یک ازدواج شاد سؤال می شود ، آنها پاسخ می دهند “ارتباط!” هر مشکلی را در دنیای ما ایجاد کنید ، و احتمالاً ...

ارتباطات نمی تواند تمام مشکلات شما را حل کند

[ad_1]

شما قبلاً آن را شنیده اید: ارتباطات مهم است. یک زن و شوهر 50 سال است که ازدواج کرده اند و وقتی در مورد رازشان برای یک ازدواج شاد سؤال می شود ، آنها پاسخ می دهند “ارتباط!” هر مشکلی را در دنیای ما ایجاد کنید ، و احتمالاً کسی را می شنوید که از اهمیت و برتری ارتباطات برخوردار است. این پیام معمولاً ساده است: اگر مردم فقط می توانند ارتباط برقرار کنند ، می توانند هر مشکلی را که با آن روبرو هستند را حل کنند.

من به عنوان یک محقق ارتباطات ، مخالفم. اشتباه نکن ارتباط است ، مهم ، و این یک مهارت یادگیری است. اگر افراد درک مشترکی از یک مشکل داشته باشند ، حل اختلاف آسان تر است. اما موارد بسیاری وجود دارد که ارتباطات می تواند اوضاع را بدتر کند ، مواقعی که افراد با وجود تلاش های فراوان برای برقراری ارتباط ، “سوء تفاهم مداوم” را در روابط تجربه می کنند (سیلارها و همکاران ، 1994). با کمال تعجب ، تحقیقات نشان می دهد که ارتباطات مستقیم و باز است نه همراه با افزایش درک (Sillars ، 2011). به نظر می رسد رابطه بین ارتباطات ظریف و پیچیده است.

ارتباطات می تواند دیدگاههای واگرا مردم را تقویت کندبشر مردم داستانهای پیچیده ای در مورد خود ، افراد دیگر و جهان دارند. این داستانها تأثیر محکمی در نحوه درک آنها از مکالمات دارند. اگر درک کنم که شریک زندگی من همیشه در تلاش است تا من را کنترل کند و معتقد است که او همیشه درست است ، مغز من به دنبال ، توجه و تفسیر نشانه ها به روشی سازگار با آن داستان خواهد بود.

این بدان معناست که دو نفر می توانند با داستانهای بسیار متفاوتی درباره آنچه اتفاق می افتد ، به گفتگو بپردازند ، به طور انتخابی به اطلاعاتی توجه کنید که دیدگاه آنها از داستان را تأیید می کند ، و در نهایت با دو درک کاملاً متفاوت از آنچه در مورد گفتگو بود ، کنار می آیند. با گذشت زمان ، این داستانها سفت تر و پیچیده تر می شوند و مردم با فرض اینکه قبلاً آن را شنیده اند ، گوش دادن به اطلاعات جدید را متوقف می کنند.

اگر ارتباطات مستقیم و باز منجر به درک بیشتر نشود ، چه می کند؟ اگرچه پاسخ های احتمالی زیادی وجود دارد ، بیایید به دو کار که می توانید انجام دهید نگاه کنیم.

تمرکز خود را بر ایجاد یک محیط گوش دادن حمایتی متمرکز کنید. به خصوص در حین درگیری ، می توان به راحتی روی آنچه می خواهید بگویید و در رسیدن به نکته خود متمرکز شوید. در عوض ، با کنجکاوی واقعی و تلاش برای گوش دادن شروع کنید. در تحقیقات من در مورد درگیری والدین و نوجوانان ، دریافتم که مکالمات که با گوش دادن حمایتی مشخص می شوند منجر به درک و دقت همدلی درک شده تر می شوند (مک لارن و سیلارها ، 2020) در مقایسه با مکالماتی که در آن انتقاد و دفاع متقابل وجود دارد. یک محیط گوش دادن حمایتی یکی از مواردی است که با اعتبار ، گرما ، باز بودن و جستجوی اطلاعات واقعی و اشتراک گذاری مشخص می شود.

لازم نیست که برای تأیید دیدگاه شخص دیگر موافقت کنید. با سوالات خود سخاوتمند باشید و با تمایل خود برای دیدن مسئله از دیدگاه آنها. از آنها بپرسید ، “چه چیز دیگری را آرزو می کنید که من در مورد تجربه شما درک کردم؟” شانس وجود دارد ، شما تلاش های مشابهی را از آنها سوق می دهید.

اگر هنگام شنیدن داستان آنها احساس احساس تحریک می کنید ، احساس راحتی کنید که استراحت کنید و هنگام آرام شدن به مکالمه برگردید. شنیدن حرفهای شخص دیگری دشوار است ، به خصوص اگر مخالف باشید یا احساس انتقاد کنید. به خود یادآوری کنید که اولین کار شما این است که دیدگاه آنها را بدست آورید. اهداف خوب خود را مجدداً تأیید کنید ، حتی اگر شخص دیگر هنوز قادر به دیدن آنها نباشد.

داستان خود را منعکس کنید و مالک شوید. با خود و با شخص دیگر در مورد روایت و داستان خود صادق باشید. آیا آنها شرور هستند و شما قربانی داستان خود هستید؟ آیا رفتارهای شما قابل توجیه است در حالی که آنها غیرقابل توصیف است؟ آیا آنچه را که آنها می گویند نامعتبر یا ناخوشایند است ، مانند افشای یا عذرخواهی آنها تخفیف می دهید؟ مایل باشید داستان خود را کلامی کنید ، تشخیص دهید که چگونه تعصبات شما از خود خدمت می کند و برای اطلاعات جدید باز است.

افراد افکار و استنتاج خود را به عنوان حقایق غیرقابل انکار تجربه می کنند. در عوض ، تشخیص دهید که نسخه ای از آنچه اتفاق افتاده است را دارید. یکی از عبارات مورد علاقه من از برن براون این است: “داستانی که من به خودم می گویم …” آن جمله را تمام کنید ، و سپس از آنها در مورد داستان آنها بپرسید. برای تجدید نظر و پیچیده کردن روایت خود در مورد اوضاع باز باشید. به خود یادآوری کنید که شما سعی نمی کنید در مورد اینکه نسخه داستان درست یا نادرست است موافقت کنید و چه کسی مقصر است. مکالمه هایی که از آن جاده پایین می روند ، اغلب بی فایده هستند.

روایتی را تهیه کنید که هر دو می توانید در مورد آن توافق کنید. قبل از تلاش برای حل هرگونه مشکل خاص ، اولین هدف شما کشف داستانها در محل کار و ایجاد یک داستان خنثی از آنچه اتفاق می افتد شامل اختلافات در داستان های شما است – یک داستان سوم (استون و همکاران ، 1999). اگرچه ممکن است دیدگاه های مختلفی داشته باشید ، گفتن یک داستان سوم باعث می شود که امکان امکان امکان داشته باشد و از اطمینان و استحکام دور شود. به داستان سوم اجازه دهید دیدگاه هر شخص را تصدیق کند.

روابط ضروری می خواند

داشتن همان استدلال بارها و بارها باعث نمی شود که این مسئله حل شود. ارتباطات بیشتر ، به ویژه اگر با انتقاد و خصومت مشخص شود ، گاهی اوقات می تواند اوضاع را بدتر کند و به روابط آسیب برساند. در عوض ، ابتدا روی گوش دادن تمرکز کنید. ایمنی و تمایل به شنیدن چیزهای سخت از شریک گفتگوی خود ایجاد کنید. سپس ، سعی کنید داستانهایی را که در پشت صحنه کار می کنند ، کشف کنید و یک داستان سوم را همزمان کنید. انجام این کار ممکن است مشکل شما را حل نکند ، اما به احتمال زیاد به شما و شریک مکالمه خود کمک می کند تا احساس نزدیکی داشته باشید و اعتماد بیشتری را برای مکالمات دشوار آینده ایجاد کنید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان