اخبار روانشناسی؛ وزوز گوش یا زنگ مداوم گوش چگونه به بخشی از هویت افراد تبدیل می شود؟
پژوهشهای جدید از نقش «شبکه پیشفرض مغز» در تشدید رنج مبتلایان به وزوز گوش پرده برمیدارند
پژوهشهای جدید از نقش «شبکه پیشفرض مغز» در تشدید رنج مبتلایان به وزوز گوش پرده برمیدارند
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن؛ زنگ مداوم گوش چگونه به بخشی از هویت افراد تبدیل میشود؟ پژوهشهای جدید از نقش «شبکه پیشفرض مغز» در تشدید رنج مبتلایان به وزوز گوش پرده برمیدارند
بسیاری از افراد مبتلا به وزوز گوش (تینیتوس) تنها یک صدای آزاردهنده را تجربه نمیکنند؛ بلکه به مرور زمان این صدا به بخشی از هویت و زندگی ذهنی آنها تبدیل میشود. پژوهشهای جدید علوم اعصاب نشان میدهد علت این مسئله فقط در گوش نیست، بلکه به نحوه پردازش این صدا در مغز و شکلگیری روایت ذهنی فرد از بیماری مربوط میشود.
وزوز گوش یا تینیتوس به شنیدن صداهایی مانند زنگ، سوت یا وزوز در غیاب هرگونه منبع خارجی گفته میشود. میلیونها نفر در سراسر جهان با این مشکل زندگی میکنند، اما شدت رنج و ناراحتی ناشی از آن در افراد مختلف بسیار متفاوت است.
متخصصان علوم اعصاب توضیح میدهند فردی که ابتدا میگوید «یک صدای زنگ در گوشم میشنوم»، ممکن است پس از مدتی خود را اینگونه معرفی کند: «من مبتلا به وزوز گوش هستم.»
در ظاهر شاید تفاوتی میان این دو جمله وجود نداشته باشد، اما از دیدگاه روانشناسی و علوم اعصاب، اتفاق مهمی رخ داده است؛ صدا دیگر فقط یک تجربه حسی نیست، بلکه به بخشی از هویت فرد تبدیل شده است.
پژوهشگران توجه خود را به بخشی از مغز معطوف کردهاند که به نام شبکه پیشفرض مغز (Default Mode Network یا DMN) شناخته میشود.
این شبکه زمانی فعال است که فرد مشغول فعالیت خاصی نیست و ذهن او به مواردی مانند:
میپردازد.
به بیان ساده، این شبکه مسئول ساختن داستانی است که هر فرد درباره خودش در ذهن دارد.
برخلاف تصور رایج، پژوهشهای تصویربرداری مغزی نشان دادهاند مهمترین تغییرات مغزی در مبتلایان به وزوز گوش مزمن لزوماً در نواحی شنوایی مغز رخ نمیدهد.
بیشترین تغییرات در بخشهایی مشاهده شده که با:
ارتباط دارند.
این موضوع نشان میدهد مشکل اصلی بسیاری از مبتلایان تنها شنیدن صدا نیست، بلکه معنایی است که مغز به آن صدا میدهد.
یکی از یافتههای مهم تحقیقات این است که شدت صدای وزوز همیشه با میزان ناراحتی فرد ارتباط مستقیم ندارد.
در واقع:
متخصصان معتقدند عامل تعیینکننده، نحوه ادغام این صدا در هویت و روایت ذهنی فرد است.
هرچه فرد بیشتر زندگی خود را حول محور وزوز گوش تعریف کند، احتمال تجربه رنج روانی نیز افزایش مییابد.
به طور طبیعی مغز انسان توانایی نادیده گرفتن بسیاری از محرکهای تکراری را دارد؛ فرآیندی که به آن دروازهبانی حسی (Sensory Gating) گفته میشود.
اما در برخی افراد، مغز وزوز گوش را به عنوان یک محرک مهم و تهدیدکننده ثبت میکند. در نتیجه:
بر اساس یافتههای جدید، درمان مؤثر وزوز گوش باید علاوه بر جنبههای پزشکی، ابعاد روانشناختی بیماری را نیز در بر بگیرد.
تمرینهای ذهنآگاهی به افراد کمک میکنند صدا را تجربه کنند بدون آنکه آن را به هویت خود گره بزنند.
پژوهشها نشان دادهاند این روش میتواند ارتباطات شبکه پیشفرض مغز را تغییر دهد و وابستگی ذهنی به صدا را کاهش دهد.
در این روش، باورهای منفی و فاجعهساز درباره وزوز گوش مورد بررسی قرار میگیرند.
برای مثال افکاری مانند:
به چالش کشیده میشوند و جای خود را به برداشتهای واقعبینانهتر میدهند.
این رویکرد به فرد کمک میکند وجود صدا را بپذیرد، بدون آنکه اجازه دهد تمام جنبههای زندگی او تحت تأثیر آن قرار گیرد.
هدف اصلی این درمان، جدا کردن هویت فرد از بیماری است.
متخصصان تأکید میکنند بهترین نتایج زمانی حاصل میشود که:
به صورت همزمان انجام شوند.
به گفته پژوهشگران، درمان موفق وزوز گوش باید سه بعد را همزمان هدف قرار دهد:
یافتههای جدید علوم اعصاب نشان میدهد رنج ناشی از وزوز گوش تنها به شدت صدا وابسته نیست. آنچه بیش از همه اهمیت دارد، نحوه تفسیر و جایگاهی است که مغز برای این صدا در داستان زندگی فرد در نظر میگیرد.
به همین دلیل، درمانهای روانشناختی در کنار درمانهای پزشکی میتوانند نقش مهمی در کاهش رنج مبتلایان داشته باشند و به آنها کمک کنند تا به جای تعریف شدن با بیماری، زندگی خود را بر پایه اهداف، ارزشها و هویت واقعیشان ادامه دهند.
پایان/*
.