بعضی اوقات ، هنگامی که ما گیر کرده ایم ، باید به جای تلاش برای حل مشکلات خود به صورت تحلیلی به هر قیمتی ، وضعیت خود را تغییر دهیم. ما باید سیستم عصبی خودمختار خود را تنظیم و آرام کنیم و دوباره با احساسات و بدن خود ارتباط برقرار کنیم. ما باید آنچه را که قبلاً می دانیم و آنچه واقعاً می خواهیم به خاطر بسپاریم. مهمتر از همه ، ما باید منابع زیادی را که در حال حاضر در اختیار ما هستند ، دوباره فعال کنیم و در حال حاضر نمی توانیم به آن دسترسی پیدا کنیم.
من متوجه شده ام که بسیاری از مراجعان من که به دلیل فرسودگی و احساس کلی لگد به من می آیند ، قادر به حل تحلیلی نیستند که چه چیزی را مورد توجه قرار می دهد. اگرچه آنها همیشه در مورد مشکلات خود فکر می کنند ، اما مشکل حل نمی شوند بلکه به سادگی شایعه یا نگران هستند. آنها خودشان را به همان داستان ها می گویند ، همان افکار را فکر می کنند ، از همان دیدگاه بی فایده به مشکل نگاه می کنند و در فضای مشکل گیر می کنند. نشانگر میزان انرژی کمتری در حال حاضر آنها را کاهش می دهد. آنها تمایل دارند که در معضلات دایره ای به دام بیفتند مانند ، “من می خواهم کار خود را ترک کنم اما نمی دانم در عوض چه می خواهم. من نمی توانم بفهمم که در عوض چه می خواهم تا زمانی که در کارم گیر کرده ام. ” من خودم آنجا بوده ام.
یا ممکن است آنها خود را در یک وضعیت کلاسیک قفس طلایی پیدا کنند و به خودشان بگویند که دیگر هرگز شغل دیگری پیدا نخواهند کرد که به این خوبی بپردازند ، که آنها تمام زندگی خود را در موقعیتی مانند آن کار کرده اند ، و این یک خطرناک خواهد بود انتخاب برای ترک. و با این حال ، هر قسمت از بدن آنها به آنها می گوید که ترک کنند. بعضی اوقات ، بدن ما تا زمان شنیدن پیام آنها از عملکرد خودداری می کند. غالباً ، مشاغل ما ما را از نظر جسمی و روحی می سازد و انتخاب واقعاً پرخطر در واقع است ماندنبشر بعضی اوقات ، برای پاراگراف Irvin Yalom ، زندگی بیش از حد خطرناک ترین چیزی است که خطرناک ترین آن است.
اگرچه من خودم یک فرد بسیار تحلیلی هستم و عاشق مشکلات اختلاف هستم و به مشتری هایم کمک می کنم تا وضوح فکری و عاطفی را بدست آورند ، اما ماندن در فضای مشکل اغلب مفید نیست. پیشرفت واقعی در جای دیگر اتفاق می افتد. چرا؟ از آنجا که ما می توانیم مشکلات خود را فقط در صورت ارتباط با خواسته ها و نیازها و احساسات خود حل کنیم. در غیر این صورت ، ما در دریایی از اختیاری انتزاعی غرق می شویم ، و در نظر می گیریم که این گزینه و آن ، هیچکدام از آنها طنین انداز نیست. از آنجا که ما در دانش احساس لنگر نمی گذاریم و از خرد جسمی و عاطفی خود جدا می شویم ، ما فقط نمی توانیم انتخاب های عاقلانه ای انجام دهیم. شاید حتی خودمان را نتوانیم به هیچ وجه انتخاب کنیم.
علاوه بر این ، سطح استرس زیاد مزمن ما را در حالت جنگ ، پرواز یا یخ زدگی قرار می دهد. و هنگامی که سیستم های عصبی اتونوم ما تنظیم می شوند ، ما از منابع داخلی خود جدا می شویم. آنچه را که می دانیم فراموش می کنیم ، چه کاری می توانیم انجام دهیم ، کاری که در گذشته چندین بار انجام داده ایم. ما فراموش می کنیم که اعتماد به نفس و وضوح و آرامش چه است. فراموش می کنیم که ما بسیار توانستیم انرژی را جمع کنیم ، برای استقامت و انگیزه در گذشته بمانیم. دقیقاً در این شرایط است که ما باید روی وضعیت خود تمرکز کنیم ، نه بر روی مشکل. راه حل مشکلات ما هنگامی که وضعیت را تغییر داده ایم ، نه راه دیگر ، به ما می رسد.
استراتژی های کلاسیک تغییر دولت کوتاه مدت شامل گوش دادن به موسیقی ، حرکت ، ورزش یا صحبت با دوستان و عزیزان است. فقط انجام کاری متفاوت یا تغییر تنظیمات ما می تواند قدرتمند باشد. برخی از افراد واقعاً از مراقبه بهره مند می شوند. همه ما می توانیم وقتی به طور موقت وارد حالت آرامش عمیق می شویم ، وضعیت خود را تغییر دهیم. فقط رفتن به یک حالت آرامش عمیق به مدت 10 تا 20 دقیقه هر روز می تواند به ما کمک کند تا استرس را تنظیم کنیم.
اما وقتی واقعاً خسته شده ایم یا در حالت فرسودگی حاد قرار می گیریم ، افکار ما اغلب آنقدر بی قرار هستند که چیزی به سادگی آرامش عمیق کاملاً دور از دسترس به نظر می رسد. در حالی که ما در آن ایالت هستیم ، حتی اگر کاری انجام ندهیم ، واقعاً نمی توانیم استراحت کنیم زیرا شایعه می کنیم و فاجعه می کنیم و نگران می شویم. ممکن است ما در مورد لیست های انجام کارهای خود یا پشت سر هم فکر کنیم ، با احساس گناه و شرم کشتی می گیریم ، یا اجازه می دهیم که افکار ما به آسیب های گذشته و بی عدالتی بازگردند.
مراقبه اغلب غیرممکن به نظر می رسد زیرا سر و صدای درونی بیش از حد وجود دارد. ما همچنین ممکن است انگیزه انجام کارهای دیگری را که به تغییر وضعیت ما کمک می کند ، غیرممکن بدانیم. اما کاری که ما همیشه می توانیم انجام دهیم گوش دادن به یک خلسه صوتی هدایت شده است. زیرا ما به معنای واقعی کلمه مجبور نیستیم کاری انجام دهیم جز گوش دادن. این همیشه ممکن است ، مهم نیست که چقدر احساس بد و بی قرار داریم. ما حتی می توانیم در حالت بی قرار و اضطراب گوش دهیم ، وقتی مراقبه ممکن است از دسترس خارج شود زیرا سر و صدای درونی زیادی در جریان است.
ما می توانیم از Trances Audio Guided به عنوان مراقبه به علاوه فکر کنیم. اول ، درست مانند مراقبه ، آنها ما را به حالت آرامش جسمی عمیق راهنمایی می کنند ، در حالی که توجه ما بیش از حد متمرکز است.
ثانیا ، در حالی که بدن ما بسیار آرام است و توجه ما بیش از حد متمرکز است ، ذهن ناخودآگاه ما و تخیل ما برای پیشنهادات مثبت بازتر خواهد بود. و خلسه های صوتی خوب حاوی پیشنهادات مثبت بی شماری است که تأثیر ماندگار خواهد داشت. این قسمت به علاوه است که توسط مراقبه تحویل داده نمی شود. ردیف های صوتی با تخیل و ذهن ناخودآگاه ما صحبت می کنند ، که هر دو متحد اساسی برای تغییر رفتار ماندگار هستند.
سوم ، ردیف های صوتی هدایت شده معمولاً حاوی تجسم حالتهای منبع و نتایج مطلوب هستند. اگر می خواهیم چیزی را در مورد خود یا زندگی خود تغییر دهیم ، باید بتوانیم تصویر و تجسم کنیم که به نظر می رسد خوب است. ما باید به وضوح پاداش تغییر رفتار را تصور کنیم تا بتوانیم کاملاً اعتماد کنیم که تلاش ارزش آن را خواهد داشت. تجسم اهداف ما باعث خوش بینی ، انگیزه و جهت می شود.
بسیاری از مسیرهای صوتی بسیار عالی در آنجا وجود دارد. من یک انتخاب انتخابی ایجاد کرده ام ترنس های صوتی هدایت شده برای خستهبشر آنها آرامش عمیق را با آموزش ذهنی بی دردسر ترکیب می کنند و حاوی پیشنهادات قدرتمند زیادی هستند که برای کمک به شما در تغییر وضعیت و ارتباط مجدد شما با منابع درونی خود طراحی شده اند.