دوره های امضا در دانشگاه تگزاس-آستین شکلی از دوره های مورد نیاز برای همه دانشجویان مقطع کارشناسی در موضوعات مختلف است که به دانشجویان سال اول فرصتی می دهد تا از نزدیک با اساتید در مورد موضوع تخصصی یا علاقه مند به آن دانشکده تعامل داشته باشند. دوره امضای من که سال هاست تدریس می کنم با عنوان “عشق، جفت گیری و مغز” است. این دوره به دانش آموزان یک دید کلی از علم نحوه تنظیم احساسات عشقی توسط مغز ارائه می دهد. همانطور که ممکن است تصور کنید، این یک دوره محبوب بین دانش آموزان است.
طی سالهایی که این درس را تدریس میکردم، تا این ترم آخر پاییز بود که دانشآموزی از من سؤالی پرسید که برای درک اینکه مغز چگونه عشق را تنظیم میکند، مهم است. همانطور که ترم به پایان می رسید، دانشجویی که در حال اتمام مقاله کلاسش بود، نزد من آمد و پرسید: “اگر عشق اشکال مختلفی دارد، چرا فقط یک سیستم یا ناحیه مغز مسئول اشکال مختلف عشق است؟”
در تعاملات زیادی که با این دانش آموز داشتم، به وضوح نتوانستم یک اصل اصلی عشق و مغز را بیان کنم: مناطق مختلف مغز در جنبه های مختلف عشق و در تنظیم اشکال مختلف عشق نقش دارند. من مدیون این دانش آموز بودم که در حین بررسی مقاله پایانی کلاسش، راهنمایی بیشتری به او ارائه کنم. با انجام این کار، با مطالعهای مواجه شدیم که اخیراً منتشر شده است: «شش نوع عشق بهطور متفاوتی بخشهای مغز را پاداش و شناخت اجتماعی جذب میکنند». (1)
رین و همکارانش در تحقیقات خود (1) تلاش کردند تا بفهمند چگونه انواع مختلف عشق ممکن است مغز را فعال کند. آنها با استفاده از تصویربرداری رزونانس مغناطیسی عملکردی (fMRI)، فعالیت مغزی 55 شرکتکننده را مشاهده کردند، زیرا این شرکتکنندگان به روایتهای کوتاهی گوش میدادند که احساسات عشق را برانگیخت. هر داستان تجربیاتی را توصیف می کند که به یکی از شش شکل عشق مرتبط است: شرکای عاشقانه، فرزندان، دوستان، غریبه ها، حیوانات خانگی و طبیعت. شرکت کنندگان تشویق شدند تا خود را در سناریوهای توصیف شده تصور کنند و خود را در احساسات مرتبط با هر نوع عشق غوطه ور کنند.
این مطالعه نشان داد که در حالی که همه اشکال عشق مناطق مغز مرتبط با احساسات و پاداش را فعال میکنند، انواع مختلف عشق شبکههای عصبی مجزایی را درگیر میکنند. به عنوان مثال، عشق عاشقانه و والدینی، به ویژه در مناطق مرتبط با پاداش، انگیزه و پیوند اجتماعی، گسترده ترین فعالیت را نشان داد. اینها شامل جسم مخطط، آمیگدال، و تالاموس و همچنین نواحی درگیر در شناخت اجتماعی، مانند قشر پیش پیشانی داخلی و اتصال گیجگاهی-پاریتال بود. بخشهایی از ساقه مغز نیز بهشدت درگیر بودند که شاید ریشههای تکاملی پیوند زوجها و مراقبت را نشان دهد.
عشق به دوستان زمینه های مشابه را فعال می کند اما با شدت کمتر، حمایت عاطفی و همدلی مرتبط با این روابط را برجسته می کند. از سوی دیگر، عشق ترحم آمیز به غریبه ها با فعالیت در مناطق مرتبط با نوع دوستی، مانند قشر اوربیتوفرونتال و اینسولای قدامی مشخص می شد. این شکل از عشق کمتر به مسیرهای پاداش گره خورده بود، شاید نشان دهنده ارتباطی با انگیزه اجتماعی بیشتر و از نظر عاطفی کمتر باشد.
هنگامی که شرکت کنندگان عشق به حیوانات خانگی خود را تصور می کردند، فعالیت مغز الگوهای مشاهده شده در عشق بین فردی را منعکس می کرد. این در میان صاحبان حیوانات خانگی بسیار قوی بود. مناطقی مانند پراکونئوس و قشر کمربندی خلفی فعالتر بودند، که نشان میدهد تجربیات شخصی با حیوانات خانگی بر نحوه پردازش مغز ارتباطات بین گونهای تأثیر میگذارد.
عشق به طبیعت، در مقایسه با سایر اشکال عشق، با فعال کردن نواحی پردازش بصری و فضایی، مانند شکنج پاراهیپوکامپ و ناحیه پراکونئوس لوب جداری، متمایز شد. برخلاف شکلهای اجتماعی عشق، عشق به طبیعت فقط بخشهای ضعیفی را درگیر میکند که با همدلی یا پیوند اجتماعی مرتبط است، که نشاندهنده نوع متفاوتی از ارتباط عاطفی است، پیوندی که بر پایه هیبت و قدردانی است تا نوعی وابستگی.
رین و همکارانش با هم به آنچه دانشآموز من قبلاً مشکوک بود و مطالعات دیگر نشان دادهاند نشان دادند که عشق یک احساس واحد و یکپارچه نیست که توسط یک سیستم مغزی تنظیم شود. در عوض، این یک تجربه چند وجهی است که تحت تأثیر نوع پیوند و زمینه آن پیوند است. عشق عاشقانه و والدین ممکن است از نظر تکاملی برای حمایت از پیوند و مراقبت باشد، در حالی که دوستی ها بر همدلی و ارتباطات اجتماعی متکی هستند (ارتباطات تحت اللفظی وقتی صحبت از مغز می شود). دلسوزی برای غریبه ها بر ظرفیت ما برای نوع دوستی تأکید می کند و محبت به حیوانات خانگی نشان دهنده وابستگی بین فردی است، به ویژه در کسانی که حیوانات خانگی دارند. در همین حال، عشق به طبیعت به قدردانی و هیبت زیباییشناختی کمک میکند و نوع متفاوتی از درگیری عاطفی را به نمایش میگذارد.
روابط ضروری خوانده می شود
این نتایج به توضیح اینکه چرا انواع مختلف عشق احساس متفاوتی دارند و در عین حال عناصر مشترک گرما، ارتباط و مراقبت را به اشتراک می گذارند کمک می کند. آنها همچنین بینش هایی در مورد اینکه چگونه مغز ما برای حمایت از انواع روابطی که ما و اطرافیانمان را غنی می کند، تکامل یافته است.
بنابراین، همانطور که به دانشآموزم که اتفاقاً یک مقاله درخشان نوشت و نمره A گرفت، گفتم، دفعه بعد که احساس عشقی شدید، چه برای شریک زندگی، یک دوست یا حتی غروب تگزاس، به یاد داشته باشید که مغز شما به گونه ای روشن می شود که علم تازه در حال درک آن است.