وی گفت: “شما وقتی بزرگ شدم افسرده شدم و در نتیجه رنج بردم. من نمی توانم با شما رابطه داشته باشم زیرا خیلی تحریک کننده است. لطفا به مرزهای من احترام بگذارید. “
احساساتی که در بالا گفته شد ، یکی از مواردی است که من معمولاً در نامه های کودکان بزرگسالی به والدین اکنون آنها را مشاهده می کنم. در این ابلاغیه ها اتهاماتی وجود دارد که والدین نتوانستند معالجه فرزند خود را انجام دهند یا کمک کنند و در نتیجه آنها بی نیاز رنج می برند.
تأکید روزافزون بر ارزش والدین ، یک تغییر فرهنگی دیگر را نشان می دهد – یکی از والدین مدرن که به طور فزاینده ای شبیه “همسر روح” است که یک بار برای روابط عاشقانه محفوظ است. در این پارادایم ، والدین انتظار می رود که همه به یکباره درمانگران ، متخصصان یادگیری ، مربیان و سیستم های پشتیبانی عاطفی باشند. آنها قرار است هر مسئله بالقوه ای را که ممکن است مانع از خوشبختی بلند مدت فرزندشان شود ، پیش بینی و پرداخته و برطرف کنند. آنها موظفند هرگونه مشکل یا مسئولیت احتمالی را که ممکن است فرزندشان بعداً در زندگی نتواند از پتانسیل کامل خود استفاده کند ، تشخیص دهد و به آن ایده آل نهایی در یک فرهنگ فردگرایانه ، “خوشبختی” برسد.
برای پیچیده تر کردن آن ، این چارچوب به کودک بزرگ شده یک تخته سنگ خالی ارائه می دهد تا تصور کند چه کسی ممکن است با والدین متفاوت یا “بهتر” شده باشد. بخشی از توانایی کودک بزرگسالی در بهره گیری از این شکایت و پیامد ناشی از تلاش خود والدین برای دادن زندگی به کودک است که یا هرگز نداشته اند یا معتقدند به بهترین وجهی برای فرزندشان سود می برد – تلاشی که با هزینه های عظیمی برای والدین به دست می آید.
در طی چهار دهه گذشته ، هلیکوپتر یا والدین فشرده در کلاسهای ایالات متحده و سایر کشورها با نرخ بالای نابرابری اجتماعی مانند انگلیس و چین به یک هنجار تبدیل شده اند. والدین نه تنها به فرزندان خود زندگی شاد بلکه یک رابطه نزدیک می دهند.
از قضا ، والدین در طبقات بالا ممکن است به خصوص در مورد موانع ایجاد بزرگسالان موفق و شاد امروز نگران باشند. در مطالعه والدین در سراسر کلاس ها ، ماریان کوپر ، جامعه شناس استنفورد اظهار داشت که والدین مرفه اغلب در مبارزات فرزندان خود تثبیت می شوند و حتی به دنبال مشکلات برای نگرانی در تلاش برای پیش بینی موانع آینده برای موفقیت و خوشبختی فرزندان خود هستند.
در حالی که مادران و پدران مضطرب کاریکاتور آسان است ، مشاهدات کوپر وظیفه مورد نیاز فرزندپروری روح را امروز ، صرف نظر از کلاس ، برجسته می کند: برای هر چیزی که ممکن است شادی فرزند شما را محدود یا محدود کند ، بیش از حد باشد و به آن بروید ، چکش و زبانه.
آنچه فرزندان بالغ ممکن است به والدین خود مدیون باشند کمتر آشکار به نظر می رسد. همانطور که استاد فلسفه دانشگاه شیکاگو در مصاحبه با من به من گفت اقیانوس اطلس مقاله “تغییر در ارزش های خانوادگی باعث بیگانگی می شود”: “امروز ، مرز والدین مشخص نیست. اگر دریافت پناهگاه ، غذا و لباس کافی باشد ، پس از آن که زندگی ما چگونه پیش می رود ، بیشتر ما باید از والدین خود سپاسگزار باشیم. با این حال ، اگر والدین قرار است بزرگسالان شاد تولید کنند ، بنابراین ، عادلانه یا نه ، فرزندان بالغ ممکن است والدین را مسئول نارضایتی خود باشند. “
با این حال ، همانطور که ممکن است سعی کنیم ، ما مقصر هستیم که به فرزندانمان صدمه بزنیم. ما آنها را به همان روشی که آنها به خودشان آسیب می رسانند ، نه تنها با بی حوصلگی یا عصبانیت بلکه با آنچه که نمی توانند در آنها یا خودشان به عنوان والدین ببینند ، آزار می دهیم.
در یک جامعه سالم ، این واقعیت ها به عنوان ویژگی های ناگوار و غیرقابل اجتناب از زندگی خانوادگی رفتار می شوند. کودکان بالغ نه تنها صدمه دیده توسط والدین بلکه عشق و فداکاری هایی که از طرف آنها انجام شده است ، عامل هستند. همانطور که شاعر آدری لرد می نویسد: “من بازتابی از شعر مخفی مادرم به عنوان آنگرهای پنهان او هستم.”
کودکان بزرگسال با ممنوعیت آسیب های شدید ، والدین را با دلسوزی رفتار می کنند ، نه تحقیر. به آنها کمک می شود تا درک کنند که والدین یک مه جنگ است که در آن مادران و پدران بر اساس آسیب های خود ، ژنتیک ، طبقه اجتماعی ، ازدواج یا شانس خود بهترین تلاش خود را انجام می دهند.
همچنین تصدیق بیشتری در مورد اینكه چگونه خود كودك می تواند والدین را ناامید كننده ، بر خلاف آنچه كودك می خواست یا نیاز داشت ، از والدین بیرون می آورد.
“فکر می کنی من باید بچه دار شوم؟” از یک زن جوان تعجب کرد.
دوستش پاسخ داد: “به بچه بستگی دارد.”
برای نشان دادن: کودکی که دارای اختلال طیف ADHD یا اوتیسم یا اختلال مخالف مخالف است نه همان نوع پاسخ دلپذیر را از والدین بدست آورید که خواهر و برادر باهوش و باهوش عاطفی آنها به دست آمده است-نه به این دلیل که والدین ذاتاً نقص دارند یا مستعد والدین ترجیحی هستند-بلکه به این دلیل که چالش های کودک همان نوع رفتار را در والدین ایجاد نمی کند.
تصدیق این واقعیت ها به معنای بهانه ای نیست ، اما این مکالمه گسترده تر در مورد بهبودی را دعوت می کند.
البته این طبیعی است که یک کودک بالغ آرزو کند که والدینشان به جای تحریک یا بدتر از آن ، با لطف و بدتر از آن پاسخ دهند – و منطقی است که پدر و مادر اکنون با همدلی و دلسوزی که محدودیت های آنها را تحت تأثیر قرار می دهد ، تأیید کند. با این حال ، ناعادلانه است که نشان می دهد بیگانگی همان چیزی است که می گویند والدین آنچه را که سزاوار آن بودند دریافت کردند.
برخی از احتیاط ها و فروتنی ها توسط والدین و فرزند لازم است ، زیرا استانداردهای والدین دائماً تغییر و تکامل می یابند. پدر و مادر روح و روان امروز ، حق هوم فردا است. والدین من نیازی به حضور در کار من نداشتند ، بعد از ظهرهایم را با برنامه ریزی دوزخ ، نگرانی آنها در مورد آینده من ، ناامنی آنها در مورد نحوه فرار از مادران و پدران خراب کردند. آنها هر دو ترک تحصیل در کالج های اولیه بودند ، بنابراین آنها نمی توانستند نمونه کارها دقیق دارایی های اجتماعی ، روانی و آموزشی را که باعث می شود چرخ دنده ها را به یک کالج بزرگ ، کار عالی ، زندگی عالی که وسواس سرنوشت ساز بسیاری از والدین در نسل من و هر نسل از آن زمان بود ، تهیه کنند.
اما آنها لازم نبود والدین همسر روح باشند زیرا آنها در دوره ای از نابرابری اجتماعی کم سابقه زندگی می کردند که در آن شرکت ها و دولت به آنها در مراقبت های بهداشتی مقرون به صرفه ، شهریه معقول ، کمک هزینه ها و وام ها کمک می کردند ، جایی که حقوق بازنشستگی یک شکل مشترک از تشکر برای کارهای مادام العمر بود ، و جایی که می توان انتظار داشت که کودکان بهتر از والدین خود انجام دهند.
والدین و فرزندان آنها دیگر نمی توانند بر مشاغل و دولت حساب کنند تا از آنها در نحوه انجام سایر دموکراسی های غربی برای خانواده های خود حمایت کنند. همانطور که مورخ استفانی Coontz به من گفت ، فرسایش شبکه امنیت اجتماعی ما فرسایش شبکه ایمنی روانی را ایجاد کرده است ، در نتیجه باعث می شود بسیاری از والدین و فرزندان به طور یکسان احساس اضطراب و ناامن کنند. یا همانطور که جامعه شناس ، اوا ایلوز می نویسد ، “آنچه اشتباه است ، کودکی ناکارآمد یا روانشناسی به اندازه کافی خودآگاه نیست ، بلکه مجموعه ای از تنش ها و تضادهای اجتماعی و فرهنگی است که به ساختار خود و هویت های مدرن رسیده است.”
شاید مسئله واقعی این نباشد که والدین یا فرزندان درست باشند ، اما آیا ما می توانیم به سمت فرهنگی حرکت کنیم که امکان پاسخگویی و بخشش را در روابط خانوادگی فراهم کند.