08:22 - 2024/10/09

آیا مذهبی بودن باعث رفاه می شود؟

[ad_1] بسیاری از مطالعات در دو دهه اخیر نشان داده اند که افرادی که دارای نوعی ایمان مذهبی هستند، نسبت به افرادی که مذهبی نیستند، بهزیستی روانشناختی بهتری دارند. این نتایج نه تنها در ایالات متحده به دست آمده است، که در بین کشورهای توسعه یا...

آیا مذهبی بودن باعث رفاه می شود؟

[ad_1]

بسیاری از مطالعات در دو دهه اخیر نشان داده اند که افرادی که دارای نوعی ایمان مذهبی هستند، نسبت به افرادی که مذهبی نیستند، بهزیستی روانشناختی بهتری دارند. این نتایج نه تنها در ایالات متحده به دست آمده است، که در بین کشورهای توسعه یافته به دلیل سطح بالای دینداری خود برجسته است، بلکه برای تعدادی از کشورهای دیگر نیز وجود دارد. این یافته‌ها حتی به کتاب‌های روان‌شناسی مقدماتی راه یافته است، جایی که پیام واضح است: مذهبی بودن سلامت روان را افزایش می‌دهد.

برای کسانی که ایمان مذهبی دارند، این نتیجه گیری بدون شک بدیهی به نظر می رسد. اما برای درصد فزاینده ای از جمعیت جهان که دین را رد کرده اند یا حداقل علاقه ای به آن ندارند چه معنایی دارد؟ آیا آگنوستیک ها و آتئیست ها به خاطر برنده شدن در یک بحث فلسفی، بخش مهمی از رفاه روانی خود را از دست داده اند؟

به گفته محسن جوشنلو، روانشناس، محققان و رهبران دینی ممکن است بیش از آنچه شایسته است به باورهای دینی اعتبار بدهند. در مقاله ای که اخیراً در نشریه مجله روانشناسی حاشیه اقیانوس آرامجوشانلو استدلال خود را بیان می کند و داده های جمع آوری شده از یک نظرسنجی بزرگ 20 ساله را تجزیه و تحلیل می کند.

همبستگی دلالت بر علیت ندارد

جوشانلو با این یافته اولیه شروع می کند که افراد با ایمان مذهبی تمایل دارند سطوح کمی بالاتر از بهزیستی ذهنی را گزارش کنند. یعنی ادعا می کنند که نسبت به کسانی که ایمان ندارند تا حدودی شادتر و سازگارتر هستند. حتی تجزیه و تحلیل داده های خود جوشانلو نیز همین نتیجه را دارد.

چالش، در عوض، چگونگی تفسیر این یافته است. تعبیری که اکثر مردم به آن عجله می کنند این است که داشتن ایمان مذهبی به نحوی باعث می شود افراد از سلامت روانی بهتری برخوردار شوند. یا به بیان ساده، دین علل بهزیستی ذهنی این وضعیتی است که اغلب در مقالات مجلات، کتاب‌های درسی روان‌شناسی و وب‌سایت‌های روان‌شناسی پاپ به طور ضمنی بیان می‌شود.

اگرچه این تفسیر بسیار فراتر از آن چیزی است که داده ها به ما می گویند. آنچه ایجاد شده است یک همبستگی بین دینداری و بهزیستی ذهنی با این حال، همانطور که هر کسی که تا به حال یک دوره در آمار را گذرانده است به شما خواهد گفت، همبستگی به معنای علیت نیست.

یعنی به خوبی می تواند این باشد که دینداری باعث رفاه ذهنی شود. اما ممکن است برعکس هم باشد، یعنی بهزیستی ذهنی باعث دینداری می شود. به عبارت دیگر، وقتی به طور کلی از زندگی راضی هستید، تمایل بیشتری به مذهبی دارید.

با این حال، حتی محتمل‌تر از هر یک از این دو سناریو، وضعیتی است که در آن یک یا چند عامل دیگر هم با دینداری و هم با رفاه ذهنی مرتبط هستند. به عنوان مثال، به خوبی مستند شده است که داشتن شبکه ای از روابط اجتماعی جزء مهمی از سلامت روانی است.

تا جایی که انجام یک ایمان مذهبی جامعه ای از افراد همفکر را برای شما فراهم می کند که می توانید با آنها دوستی معناداری ایجاد کنید، افراد دارای ایمان مذهبی تمایل دارند سطح بالایی از رفاه ذهنی داشته باشند. با این حال، توجه داشته باشید که این خود مذهبی نبودن است که منجر به سلامت روانی بهتر می شود. در عوض، این تعامل اجتماعی است که با انجام یک دین حاصل می شود که این کار را انجام می دهد.

تست رابطه علّی

تمام مطالعات در این زمینه تا به امروز انجام شده است بین فرد تحلیل‌هایی که در آن محققان افراد مذهبی و غیر مذهبی را در معیارهای مختلف بهزیستی ذهنی مقایسه کردند. برخی حتی مطالعات «تأخیر زمانی» بوده‌اند که به دینداری در نقطه‌ای اولیه از زمان و بهزیستی ذهنی چند سال بعد نگاه می‌کنند. با این حال، هیچ یک از اینها نمی تواند فراتر از نشان دادن یک همبستگی باشد.

همانطور که جوشانلو اشاره می کند، تنها راه برای اثبات مطلق علیت، آزمایش واقعی است. برای مثال، می‌توانیم به یک گروه از نوزادان تربیت دینی و گروهی دیگر تربیت غیرمذهبی بدهیم – در حالی که تمام جنبه‌های دیگر محیط رشد آنها یکسان است – تا ببینیم کدام گروه در بزرگسالی از رفاه ذهنی بیشتری برخوردار است. البته، انجام این آزمایش غیرممکن است، بنابراین باید از زاویه دیگری به مسئله علیت بپردازیم.

چیزی که مطالعه جوشنلو را منحصر به فرد می کند اجرای یک درون فردی در عوض تجزیه و تحلیل جوشانلو با تکیه بر داده های یک نظرسنجی بزرگ که در آن شرکت کنندگان در سه مقطع زمانی مختلف در یک دوره 20 ساله پاسخ دادند، به دنبال تغییراتی در دینداری و بهزیستی ذهنی در طول زمان برای هر فرد بود.

جوشانلو دریافت که تغییر در دینداری تغییری در بهزیستی ذهنی را حتی در یک تاخیر زمانی پیش بینی نمی کند. به عنوان مثال، تغییر در دینداری از زمان 1 به زمان 2 با تغییر در رفاه ذهنی از زمان 2 به زمان 3 به دنبال نداشت. او همچنین تجزیه و تحلیل را به صورت معکوس انجام داد و آزمایش کرد که آیا تغییر در بهزیستی ذهنی وجود دارد یا خیر. مرتبط با تغییر در دینداری، با همان نتیجه پوچ.

می توان شخصی را تصور کرد که عیسی را می یابد و در نتیجه فرد شادتری می شود. به همین ترتیب، فکر کردن به کسی که از دین خود احساس نارضایتی می کند و به طور کلی از زندگی ناراضی است، آسان است. با این حال، جوشانلو در تحلیل درون فردی خود هیچ مدرکی دال بر رابطه بین تغییر در دینداری و تغییر در بهزیستی ذهنی در افراد پیدا نکرد.

سایر عوامل باعث ایجاد رابطه می شوند

چیزی که این یافته به ما می گوید این است که دلیل خوبی برای این باور وجود ندارد که داشتن ایمان مذهبی به خودی خود سلامت روانی را بهبود می بخشد. در عوض، به احتمال زیاد سایر عوامل مرتبط با ایمان مذهبی این ارتباط را هدایت می کنند.

در واقع، محققان چندین نامزد احتمالی را شناسایی کرده اند. همانطور که قبلاً اشاره کردیم، اعمال مذهبی جامعه ای را برای حمایت اجتماعی فراهم می کند. همچنین حس هدفمندی در زندگی و همچنین حس هیبتی را که از دانستن اینکه شما بخشی از چیزی بزرگتر از خودتان هستید ناشی می شود.

هیچ یک از این عناصر رفاه ذهنی در انحصار دین سازمان یافته نیست. اما در حالی که افراد با ایمان این موارد را به آسانی برای آنها فراهم کرده اند، هر فردی که تصمیم می گیرد به دینی عمل نکند، باید تلاش کند تا جامعه، معنای زندگی، و احساس هدف بالاتر را به تنهایی بیابد. باید تعجب کنم که آیا این واقعیت به تنهایی به توضیح اینکه چرا افراد با ایمان تمایل دارند سطوح بالاتری از رفاه ذهنی را گزارش کنند کمک می کند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان