[ad_1]

در رمان جورج اورول 1984او جامعهای را به تصویر میکشد که در آن صفحههای نمایش در همه جا دائماً اطلاعات نادرست و اغلب نادرست را نشان میدهند. این تلویزیون ها عمدتاً برای پخش برنامه های تبلیغاتی، اخبار دولتی و آموزشی استفاده می شوند. آنها همچنین محتوای سرگرم کننده ای را پخش می کنند تا مردم را منحرف و تحت کنترل نگه دارند. این دستگاه ها به طور مداوم مردم را رصد می کنند تا اطمینان حاصل کنند که هیچ اطلاعاتی خارج از تبلیغات حزب دریافت نمی کنند یا چیزی بر خلاف ایدئولوژی حزب نمی گویند. هدف تحریف حقیقت و تقویت قدرت حزب بود و مردم را متقاعد کرد که در جامعه ای آزاد، دموکراتیک و شاد زندگی می کنند.
در حالی که منتقدان معتقدند اورول به دولتهای فاشیستی و کمونیستی اشاره میکرد، بسیاری از ایدههای این رمان میتواند برای جوامع امروزی کاربرد داشته باشد. امروزه ابزارهای ارتباطی جدید و رسانه های اجتماعی جایگزین صفحه نمایش در داستان اورول شده اند و ذهن ها و تمایلات را برای خدمت به شرکت های بزرگ و کارتل های صنعتی شکل می دهند. امروزه مردم سخت تلاش می کنند تا با الگوهای ترویج شده توسط این رسانه های جدید مطابقت داشته باشند. بسیاری به زندگی افراد مشهور و اینفلوئنسرها وسواس دارند و از سبک زندگی آنها تقلید می کنند – اینکه چه می خورند، چه می پوشند و چگونه وقت خود را سپری می کنند. در برخی از کشورها، عمل های زیبایی به قدری رایج شده است که افراد اغلب شبیه هم هستند و ویژگی های طبیعی را نامطلوب جلوه می دهند. عمل بینی برای دختران امری ضروری شده است و جراحان زیبایی افراد مشهور و از ثروتمندترین افراد هستند.
امروزه دستاوردها و اهداف با فرهنگ ترویج شده توسط رسانه ها شکل می گیرد. خانه ها، ماشین ها، گوشی های هوشمند و لباس های ما همگی تحت تاثیر تبلیغات هستند. عدم موافقت با این سبک زندگی می تواند منجر به شرم شود. حتی اگر با آن مخالفت کنیم، دوستان، خانواده و فرزندان اغلب ما را تحت فشار قرار میدهند تا همنوایی کنیم. امروز، یک دیکتاتور مجرد که یک ایدئولوژی خاص را اجرا می کند، قدیمی شده است. در عوض، تبلیغات بسیار پیچیده شده است. مردم مشتاقانه به دنبال این اطلاعات هستند. ما همه را در مکانهای عمومی میبینیم – در محل کار، کافهها یا جمعهای خانوادگی – مشغول جستجوی اطلاعات در تلفنهایشان هستند. این رفتار به طرز شگفت انگیزی شبیه رفتار معتادانی است که در جستجوی مواد هستند که توسط همان مسیرهای پاداش در مغز هدایت می شود.
بسیاری از مردم احساس می کنند که راه خود را در زندگی گم کرده اند بدون اینکه متوجه باشند. وقتی بزرگ می شویم، اغلب حس شگفتی، تخیل و شادی خود را از دست می دهیم. مدرسه به ما می آموزد که همیشه برای برتری تلاش کنیم و متوسط بودن را شرم آور جلوه دهیم. این فشار ما را به تمرکز صرفاً بر موفقیتی که توسط رسانه های فرهنگی و فرهنگ اجتماعی شکل می گیرد، سوق می دهد. ما به تدریج فراموش می کنیم که رویاها و علایق خود را دنبال کنیم. برای شکستن این چرخه بی پایان تلاش برای شبیه شدن به دیگران و دستیابی به معیارهای اجتماعی – فقط برای اینکه بفهمیم خودمان را گم کرده ایم – ابتدا باید محدودیت های تحمیل شده توسط فرهنگ مسلط را بشناسیم.
ما به اهداف و آرمانهای زندگی مدرن «معتاد» شدهایم و اغلب شادی، آرامش، علایق و رویاهای خود را قربانی میکنیم. زمان آن فرا رسیده است که اقدامی انجام دهیم و آنچه واقعاً مهم است را پس بگیریم.
زندگی مدرن به رفاه و خوشبختی منجر نمی شود
بسیاری از ما مشتاقانه به دنبال زندگی مدرن هستیم و خود را در فرهنگ غالب آن غوطه ور می کنیم، اما این سبک زندگی برای ما رفاه به ارمغان نیاورده است. در عوض، ما را دائما مشغول نگه می دارد. ما همیشه در حال انجام وظایف کاری و مسئولیت های خانوادگی هستیم تا در این رقابت رقابتی ادامه دهیم. ما گرفتار وام، اعتبار، خرید و جایگزینی وسایل خانه هستیم. با هر مشکلی که حل می کنیم، مشکل جدیدی پدید می آید و برای هر نیاز مصنوعی دیگری پدید می آید. این چرخه بی پایان بدون اینکه متوجه شویم ما را تخلیه می کند. علیرغم پیشرفت های چشمگیر در حوزه سلامت و فناوری پزشکی، این شیوه زندگی ما را از رفاه جسمی و روانی خود دور می کند. ما فقط زمانی این چرخه بی پایان را تشخیص می دهیم که با یک بیماری جدی مواجه شویم یا به پایان نزدیک شویم. آن وقت است که از اینکه جان خود را فدای اهدافی کرده ایم که حتی برای خودمان تعیین نکرده ایم پشیمان می شویم. مردم امروز نشانه های رایج سردرگمی و عدم شادی را نشان می دهند که منعکس کننده این مبارزه است.
- احساس اینکه زمان می گذرد: ما اغلب از اینکه روزها و هفته ها به سرعت می گذرند شکایت می کنیم. وقتی بعد از چندین سال به دیدار اعضای خانواده یا دوستان قدیمی میرویم، متوجه میشویم که زمان چقدر سریع سپری شده است. سبک زندگی مدرن اغلب برای دستیابی به اهداف خاص نیازمند انجام وظایفی در یک برنامه فشرده است. در نتیجه، ما باید به زمان توجه بیشتری داشته باشیم، که می تواند باعث شود زمان را سریعتر درک کنیم.
- تاثیر بر سلامت روان: فرهنگ مسلط انتظار دارد که اعضایش در رقابت بی پایان به برتری برسند. امروزه، رسانههای اجتماعی اغلب افراد عادی را با تطبیق دادن آنها با نظرات یا گرایشهای رایج، به حاشیه میبرند، که ممکن است شامل اتخاذ دیدگاههای کلیشهای از موفقیت باشد. همه دوست دارند مورد توجه دیگران قرار بگیرند. زندگی مدرن، به ویژه تحت تأثیر رسانه های اجتماعی و ارتباطات جمعی، می تواند ما را در دام تفکر کلیشه ای در مورد بهترین بودن در جوامع خود، چه به عنوان ورزشکار، چه دانشمند، یا در هر زمینه دیگری، گرفتار کند. این می تواند منجر به فشار مزمن، استرس و اضطراب شود. درگیر شدن در کارهای تکراری بدون وقفه می تواند باعث فرسودگی شغلی شود. فقدان تنوع می تواند احساس رکود ایجاد کند و مقابله با چالش ها را سخت تر کند. ایجاد تعادل بین مسئولیت های متعدد فشار را افزایش می دهد و سطح استرس را افزایش می دهد. به طور متناقض، در حالی که دستیابی به اهداف اغلب با شادی همراه است، پیگیری مداوم می تواند منجر به احساس پوچی یا نارضایتی شود. پس از رسیدن به هدف، فرد ممکن است به سرعت به سمت هدف بعدی برود و هرگز برای قدردانی از دستاوردهای خود مکث نکند.
- از دست دادن رویاها و آرزوهای شخصی: کودکان اغلب در مورد همه چیز تعجب می کنند. آنها رویاها و آرزوهای بیشتری نسبت به بزرگسالان دارند. همانطور که بزرگ می شویم، تمایل داریم این رویاهای شخصی، خواسته ها و عنصر شگفتی را از دست بدهیم. ما فرض می کنیم که بالغ شده ایم و این افکار کودکانه را رها کرده ایم. با این حال، با انجام این کار، ما در خطر از دست دادن زیبایی و شور زندگی هستیم.
- کاهش خلاقیت: برخلاف اجداد ما که زمان برای فکر کردن و نوآوری داشتند، ما با اطلاعات بمباران میشویم، اما برای دستیابی به اکتشافات مهم تلاش میکنیم. مطالعه اخیر منتشر شده در طبیعت نشان می دهد که مقالات تحقیقاتی و پتنت ها در طول دهه ها کمتر پیشگام شده اند. این مطالعه با تجزیه و تحلیل بیش از 25 میلیون مقاله تحقیقاتی و نزدیک به 4 میلیون ثبت اختراع از سال 1945 تا 2010، کاهش ایده های جدیدی را که منجر به پیشرفت های بزرگ می شود، نشان داد. این بدان معنا نیست که ما کمتر باهوش هستیم. بلکه زمان کمتری برای تفکر عمیق و خلاقیت داریم.2
- “اعتیاد” به اهداف و دستاوردهای شکل گرفته توسط فشار اجتماعی: پیگیری ایدهآلهای زندگی مدرن، سیستم پاداش مغز را فعال میکند، که میتواند منجر به انگیزه اجباری برای تعیین هدف و دستیابی شود. این ویژگی را می توان به عوامل مختلفی نسبت داد، از جمله پیشرفت های تکنولوژیکی، رسانه های اجتماعی، و طبیعت سریع روال زندگی ما. عوامل متعددی در تمایل اجباری به اهدافی که توسط فرهنگ و رسانه شکل میگیرد، نقش دارند:
فناوری معاصر پاسخ ها و پاداش های سریع را ارائه می دهد. برای مثال، سایتهای رسانههای اجتماعی لایکها و بازخوردهایی را ارائه میکنند که به عنوان تأیید فوری عمل میکنند. این امر الگویی را تقویت میکند که در آن افراد دائماً اهداف جدیدی را دنبال میکنند تا به رضایت آنی دست یابند، که میل به دستاوردهای مستمر را تقویت میکند. رسانههای اجتماعی باعث ایجاد فرهنگ مقایسه میشوند، جایی که افراد دائماً موفقیت خود را با دیگران اندازهگیری میکنند. این میتواند افراد را تشویق کند تا اهداف بلندپروازانهای را تعیین کنند و چرخه موفقیت را تداوم بخشد و در عین حال رضایت حاصل از دستیابی به آن اهداف را کاهش دهد.
چرخه را بشکنید
ما باید شجاعت معمولی بودن را داشته باشیم – نه همیشه بهترین. خیلی وقت بود که تنها نشسته بودیم و بدون توجه به تلفن همراه و تلویزیون به همه چیز فکر می کردیم. مطالعه کتاب و رمان در بین نسلهای جوان رواج کمتری پیدا کرده است. بازگشت به فعالیتها و سرگرمیهای خلاقانه، بهویژه آنهایی که در جوانی از آن لذت میبردید، میتواند به تدریج اشتیاق شما به زندگی را از طریق نوشتن، نقاشی، یا نواختن موسیقی یا هر کاری که از آن لذت میبرید دوباره زنده کند. و در نهایت، گاهی اوقات خارج از چارچوب فکر کنید. شهامت فکر کردن یا عمل کردن بر خلاف هنجارهای جامعه را داشته باشید. این امر به ویژه برای افراد تحصیل کرده و دانشگاهی که در زندگی خود درگیر کلیشه های عمومی هستند و در عین حال در معرض کلیشه های رایج در حوزه تخصصی خود قرار دارند، اهمیت دارد.
[ad_2]