در چند سال اخیر، در مورد تصویر نوجوان امروزی به عنوان افسرده، مضطرب و وسواس تکنولوژی احساس ناراحتی کرده ام. این بهاصطلاح حقیقت قلبم را به هم میزند، زیرا زمان زیادی را با جوانان میگذرانم، و این پرتره را در زندگی واقعی نمیدیدم. با دانستن اینکه چگونه برداشت ها به جای اطلاعات می تواند انسان ها را به بیراهه بکشاند، ساکت ماندم. با این حال، اخیراً شواهدی را متوجه شدم که غریزه درونی من ممکن است «فقط یک احساس» نباشد.
بر اساس مقالات، کتابها و مصاحبههای اخیر با کارشناسان در مورد نوجوانان و سلامت روان، من شاهد همگرایی عوامل فرهنگی هستم که به اصطلاح بحران را متورم میکنند:
- تعبیر بیش از حد احساسات به عنوان اختلال
- پیام های مخاطره آمیز صنعت سلامتی
- استفاده گمراه کننده از آمار سلامت برای ایجاد یک نمایش اغراق آمیز از آنچه در مورد سلامت روان نوجوانان اتفاق می افتد
احساسات عادی یا علائم یک مشکل؟
اخیر نیویورک تایمز مقاله یک سوال جالب مطرح کرد: آیا ما بیش از حد در مورد سلامت روان صحبت می کنیم؟ مقاله به نظریه ای به نام the فرضیه تورم شیوع که محققان لوسی فولکز و جک اندروز در مقاله ای در سال 2023 درباره آن نوشتند.
فرضیه تورم شیوع بیان می کند که افزایش آگاهی در مورد سلامت روان به موارد بیشتری کمک کرده است گزارش می دهد علائم سلامت روان به جای بروز بیشتر آن علائم. بنابراین، از آنجایی که بیش از هر زمان دیگری در سطح فرهنگی گسترده در مورد سلامت روان صحبت می کنیم، مردم به راحتی احساس خود را با علائم سلامت روان یکی می دانند.
مزیت این افزایش آگاهی، البته شناسایی مشکلات سلامت روانی است که نیاز به درمان دارند. این بدون شک پیشرفت است. بدبینی بیماری روانی و درمان برای افرادی که به حمایت دسترسی دارند بسیار مهم است.
با این حال، مانند هر شکل دیگری از پیشرفت، اغلب یک جنبه منفی وجود دارد که با مزایا همراه است. در این مورد، مزایای تشخیص و درمان مشکلات سلامت روان با اطمینان بیشتر با خطر آسیب شناسی بیش از حد خود همراه است. ما در خطر تبدیل پریشانی منظم به یک اختلال هستیم.
همانطور که نویسندگان مقاله بیان می کنند:
تلاشهای آگاهیرسانی باعث میشود که برخی افراد اشکال خفیفتر پریشانی را به عنوان مشکلات سلامت روان تفسیر و گزارش کنند. ما پیشنهاد میکنیم که این امر باعث شود برخی از افراد افزایش واقعی علائم را تجربه کنند، زیرا برچسب زدن پریشانی بهعنوان یک مشکل سلامت روانی میتواند بر روی خودپنداره و رفتار فرد تأثیر بگذارد بهگونهای که در نهایت خودشکوفایی باشد.
این روند در نوجوانان و بزرگسالان جوانی که با نتایج آزمونهای آنلاینشان به مطب درمان من مراجعه میکنند و طیف وسیعی از اختلالات روانپزشکی را در آنها تشخیص میدهد، مشهود است.
همانطور که مگ جی روانشناس بالینی و نویسنده در توضیح کتاب خود می نویسد، درمان بیست و چند ساله، “بیشتر (بیست و چند ساله) اختلالاتی ندارند که باید درمان شوند: آنها مشکلاتی دارند که می توان آنها را حل کرد.” او نگرانی های خود را در طی مصاحبه ای در سایت به اشتراک گذاشت روانشناسان بی پایان پادکست که این گروه سنی برای داشتن احساسات مناسب با موقعیت های استرس زا خیلی سریع تشخیص داده و به دنبال درمان هستند. او که به مدت 25 سال با افرادی در 20 سالگی تخصص داشت، شاهد این تمایلات به عنوان یک پیامد ناخواسته افزایش گشودگی به بحث در مورد سلامت روان و بیماری روانی بود.
به طور مشابه، استاد روانشناسی و علوم اعصاب، تریسی دنیس-تیواری، نویسنده زمان آینده: چرا اضطراب برای شما خوب است (حتی اگر به نظر بد باشد)، در مصاحبه ای برای من گفت واشنگتن پست مقاله (“همه به درمان نیاز ندارند”) که ما یک “فراماضطراب” فرهنگی در مورد اضطراب ایجاد کرده ایم تا اینکه اضطراب را به عنوان پاسخی قابل درک به موقعیت های خاص تلقی کنیم. ما در مورد احساس اضطراب احساس اضطراب می کنیم.
به این فکر کنید که چند بار کلمات اضطراب، تروما و OCD را می شنوید که در مکالمه گاه به گاه برای توصیف احساسات و تجربیات معمولی استفاده می شود – نه نشانه های یک اختلال بالینی. این نشان میدهد که چگونه افزایش پذیرش و آگاهی ما از علائم سلامت روان در جامعه ما میتواند مرز بین چیزهای طبیعی و غیرطبیعی را محو کند.
فرضیه تورم شیوع، منتقدان خود را دارد که نگران هستند پیام آن با نادیده گرفتن نگرانیهای واقعی سلامت روانی که نیاز به توجه دارند، پیشرفت را با بیاعتنایی از بین ببرد. به اعتبار آنها، نویسندگان فرضیه تورم شیوع را به عنوان یک نظریه که نیاز به کاوش بیشتری دارد (این در نام – فرضیه است) تعریف می کنند.
با این حال، من این روند را در تمرین درمانی خود دیدهام: افراد نسبت به اضطراب خود مضطرب و از ناراحتی خود احساس ناراحتی میکنند. اینجاست که نیروی فرهنگی بعدی وارد می شود: صنعت سلامتی چند میلیارد دلاری.
منبع: Gino Crescoli / Pixabay
سلامتی: زمین فروش عالی
صنعت تندرستی از سطح فروش پیشرفت کرده است که ما باید همیشه احساس خوبی داشته باشیم. روانشناس نوجوان و نویسنده پرفروش لیزا دامور در کتاب خود به تأثیرات این پیام رسانی فراگیر بر نوجوانان می پردازد. زندگی عاطفی نوجوانان. دامور بارها به خوانندگان یادآوری می کند که سلامت روان شامل داشتن احساسات متناسب با موقعیت است، نه اینکه هرگز احساس بدی نداشته باشید. سلامت روان واقعی تجربه طیفی از احساسات و کنار آمدن با آنها به روش های سالم است.
در محافل من از متخصصان بهداشت روان، متأسفانه “تندرستی” به یک کلمه کثیف تبدیل شده است. به جای اشاره به تمرکز بر رفاه کلی، مفهوم سلامتی اکنون با یک پلتفرم اشباع شده از تأثیرگذاران برای کسب درآمد از وعده ها و محصولاتی همراه است که هیچ مدرک علمی و مقررات کمی ندارند.
با این حال، آنچه عمیقتر از فهرست مکملها است، این پیام اساسی است که اگر احساس بدی داریم، باید آن را اصلاح کنیم. (و این که به نحوی، اگر کارهای درست را انجام دهیم، دیگر احساس بدی نخواهیم داشت. گویی میتوانیم ناراحتی و پریشانی را از تجربه انسانی دور کنیم!)
این چگونه در مورد فرزندپروری صدق می کند؟ من دیده ام (و شخصاً تجربه کرده ام) که چگونه والدین تلاش می کنند تا با ناراحتی و ناراحتی کودک خود بنشینند و به شدت می خواهند مطمئن شوند که فرزندشان خوب است.
پیامرسانی صنعت سلامتی در آگاهی ما نفوذ کرده است، زیرا این همان چیزی است که برای انجام آن طراحی شده است. همزمان، پیامهای دائمی میشنویم مبنی بر اینکه نوجوانان ما بدترین سلامت روانی تاریخ را تجربه میکنند. این ترکیب به طور قابل درک ما را نسبت به علائم سلامت روانی کودکمان هوشیار می کند. والدین نمیخواهند نشانههای مشکل را از دست بدهند و میخواهند اطمینان حاصل کنند که فرزندشان تا حد امکان احساس خوبی دارد. پس از آن، ممکن است بیش از حد به بیان عاطفی مناسب کودک واکنش نشان دهیم.
آنچه می تواند از محبت آمیزترین و محافظت کننده ترین تلاش های والدین ما حاصل شود این است که فرزندان و نوجوانان ما احساس می کنند نباید احساس بدی داشته باشند و اگر این کار را انجام دهند مشکلی در آنها وجود دارد.
در حالی که دامور تأثیر منفی صنعت سلامتی را بر روان جمعی والدین و نوجوانان آنها تشخیص می دهد، او به شواهدی ادامه می دهد که متأسفانه نوجوانان ما هستند احساس بدتر از گذشته
آمار: بیش از آنچه در چشم دیده می شود
اما حتی این نتیجه گیری نیز حفره هایی دارد. نویسنده علم و نیویورک تایمز دیوید والاس ولز، ستون نویس، در این مقاله توضیح می دهد که چرا آمارها بدتر از واقعیت به نظر می رسند، که کاملاً نشان می دهد که چرا گرفتن یافته های ترسناک در ارزش اسمی می تواند بسیار گمراه کننده باشد.
والاس ولز به عنوان تنها یکی از نمونههای بسیاری، آمارهای تکاندهندهای را به اشتراک میگذارد که به عنوان شواهدی از بحران سلامت روان نوجوانان استفاده شده است:
در طی حدود یک دهه، افزایش هشداردهنده 48 درصدی در این گونه مراجعات به اورژانس (برای خودآزاری غیرکشنده) در میان دختران آمریکایی 15 تا 19 ساله و افزایش تکان دهنده 188 درصدی در بین دختران 10 تا 14 ساله.
این کاملاً وحشتناک به نظر می رسد.
او سپس اشاره می کند که چگونه این افزایش های چشمگیر همزمان با شروع تغییرات سیستمیک از تصویب قانون مراقبت مقرون به صرفه است، که نیازمند غربالگری بیشتر مشکلات سلامت روان در محیط های پزشکی و همچنین الزامات کدگذاری جدید برای خودآزاری و اقدام به خودکشی است. اعداد بیشتر هستند زیرا در حال ثبت هستند، نه لزوما زیرا در احساسات و رفتار دختران آمریکایی تغییری ایجاد شده است.
بسیار مهم است که به یاد داشته باشید همه آمارها برای انتقال معنی نیاز به زمینه قابل توجهی دارند، اما رسانه های سریع مصرف ما اغلب این زمینه را اضافه نمی کنند. آنچه در نیوجرسی اتفاق افتاد این پدیده را کاملاً نشان می دهد. والاس ولز می گوید:
احتمالاً تأثیر این تغییرات بوروکراتیک بر دادههای بستری شدن در بیمارستان از مکانی به مکان دیگر متفاوت است. اما در جایی که به طور سیستماتیک مورد مطالعه قرار گرفته است، نیوجرسی، جایی که 90 درصد کودکان حتی قبل از ACA از پوشش بهداشتی برخوردار بودند، محققان دریافتند که این تغییرات تقریباً تمام روند صعودی ظاهری ایالت را در بازدیدهای بیمارستانی مرتبط با خودکشی توضیح می دهد. چه خطوط روندی «اساساً مسطح» به چیزی شبیه به «بحران» سلامت روان جوانان بود.
او مثالهای مشابهی ارائه میکند که آمارهای مربوط به میزان خودکشی و شادی کلی را به چالش میکشد. این مثالها زمینه، تفاوتهای ظریف و حتی خوشبینی بیشتری را به اعداد ناامیدکننده اضافه میکنند. والاس ولز با مصاحبه با طیف وسیعی از دانشمندان در سراسر جهان به این نتیجه رسید که نوجوانان به طور کلی از آنچه ما فکر می کنیم وضعیت بهتری دارند. اجماع علمی در این گروه این است که شواهد به آن اشاره دارند نه در بحبوحه بحران بودن
این واقعیت را رد نمی کند که برخی از گروه های نوجوان ممکن است از یک بحران سلامت روان رنج ببرند. ممکن است شما یکی از آن کودکان را تربیت کنید. این ایده که ممکن است یک بحران جهانی یا ملی وجود نداشته باشد، تجربه دشوار خانواده شما را از بین نمی برد.
اما برای کمک واقعی به این نوجوانان، باید در مورد نحوه تفسیر آمار دقیق تر باشیم تا بتوانیم در حصول اطمینان از دسترسی این نوجوانان به منابع مناسب موثرتر باشیم. چیزی که همه کارشناسان می توانند بر آن توافق داشته باشند کمبود خطرناک درمان سلامت روان با کیفیت بالا و در دسترس است.
سلامت روان همیشه مهم است
حتی اگر شرایط فعلی کلمه “بحران” را تضمین نکند، هنوز کودکان و نوجوانان زیادی از مشکلات روانی رنج می برند. کاهش میزان ابتلا به بیماری های روانی قابل تشخیص در جوانانمان با انجام کارهای پیشگیرانه و مداخله ای خوب، از جمله تداوم بی احترامی به بیماری های روانی، همیشه هدفی شایسته است.
من نمی توانم با اطمینان کامل بگویم که بحران سلامت روانی جوانان وجود ندارد. اما شواهد کافی وجود دارد که نشان می دهد شروع به سؤال از آنچه که حقیقتی اعلام شده است معقول است. شواهدی که نشان می دهد ما باید با روایت غالب شروع به ادغام کنیم.
شاید، فقط شاید، بچهها واقعاً وضعشان بهتر از آن چیزی باشد که ما فکر میکنیم.