منبع: Kateryna Hliznitsova / Unsplash
دخترم آخر هفته گذشته از جشن تولد برگشت در حالی که کیفی به همراه داشت که اسم دختر مهمانی روی آن نقش بسته بود و داخل آن یک شلوارک پیژامه، شلوار پیژامه، شلوار گرمکن، دو تیشرت، یک گرمکن زیپ دار، دو جفت عینک آفتابی و یک رژگونه آرایشی فانتزی که همگی با نام دختر و موضوع مهمانی مزین شده است. و سپس در بالای چیزها، یک دسته کامل آب نبات. من گیج شدم و پرسیدم که آیا این مقدار معمولی است که همه دریافت می کنند یا اینکه آیا دخترم در مسابقه خاصی برای بدست آوردن این همه چیز برنده شده است. ظاهراً همه به این مقدار رسیدند و به گفته دخترم، برخی از مردم بطری آب استنلی هم گرفتند، اما متأسفانه او یکی از خوش شانس ها نبود.
وقتی به او نگاه کردم که کیف جدیدش را باز می کند و با هیجان همه چیزهایی را که به دست آورده است به من نشان می دهد، زبانم بند آمده بود. احساس بدی در شکمم داشتم، انگار باد از من بیرون زده بود. عجیب است که احساس عصبانیت یا عصبانیت نمیکردم (که انتظار داشتم)، بلکه یک حس ناامیدی و عطر سردرگمی بیکلمه بر من غلبه کرد.
بعداً با دوستی تماس گرفتم که او هم در اوایل نوجوانی فرزندی دارد و در بسیاری از این مهمانی ها شرکت می کند. دوست مادرم صحبتی را با پسرش تعریف کرد که از او پرسیده بود چرا در این مهمانی ها این همه چیز می گیرد. نظر او در آن زمان این بود: «چرا من یا هر کس دیگری میرویم؟» این ایده که هر کسی فقط برای گذراندن وقت با دوستان، تفریح، جشن تولد کسی که تولدش است، لذت بردن از غذای خوب، رقصیدن، گوش دادن به موسیقی یا هر تجربه دیگری که در این رویداد گنجانده شده است، میرود، مضحک بود. آنچه مهم بود، به دست آوردن چیزهای خالص و ساده بود. هر چه بیشتر بهتر
بهعنوان یک نویسنده، سخت است که من را بیسخن کنی، اما کل این موضوع بنا به دلایلی نفسم را میگیرد و همراه با آن حرفهایم. تنها چیزی که به نظر می رسد می توانم به زبان بیاورم این است: “ما چه مشکلی داریم؟” و “ما کجا در مسیر تکامل انسان یک چرخش عمیقا اشتباه گرفتیم؟”
من در طول سالها نقل قولهای بسیار خوبی شنیدهام، اما یکی از بهترینهایی که شنیدهام، و یکی از مورد علاقههای من، پاسخ وارن زِوون به دیوید لترمن است، وقتی از او پرسیده شد که پس از پایان ترمینالش در مورد زندگی و مرگ چه آموخته است. تشخیص سرطان زیون در توصیف آنچه در یک زندگی خوب مهم است، گفت: “از هر ساندویچ لذت ببرید.” من هرگز آن خط را فراموش نکردم، و زمانی که دخترم وسایلی را که به نظر میرسید یک کیسه بی ته از مهمانی به نظر میرسید بیرون میکشید، به ذهنم آمد. من تعجب کردم که چگونه فرزندان ما می توانند از هر چیزی لذت ببرند، حتی کمتر از چیزی به اندازه یک ساندویچ، وقتی دائماً در وسایل دفن می شوند.
مقدار چیزهایی که کودکان در این مورد دریافت می کنند کشت پرخوری بدون توجه به اینکه فرد در کجای اکوسیستم اقتصادی قرار دارد، شگفتآور و نگرانکننده است. این سونامی چیزهایی که ما بچه هایمان را در آن غرق می کنیم، محیطی را ایجاد می کند که در آن هیچ چیز ارزش دارد، هیچ چیز ارزش توجه دارد، هیچ چیز ارزش قدردانی دارد و هیچ چیز شایسته قدردانی است تنها کسب چیزها مهم است، اما لذت بردن از آنها نیست. این امر با این واقعیت (همانطور که بسیاری از والدین به من گفتهاند) نشان میدهد که این «تک» اغلب در کیف میماند، جایی در اتاق بچههایشان انداخته میشود، هرگز متوجه نمیشود که دوباره از آن لذت ببرند. همه آنها که با استفاده از منابع زمین ما ساخته شدهاند، سپس در خمره غولپیکر چیزهای دور ریختنی که به زمین بازمیگردند ناپدید میشوند. همه آنها فقط برای تعیین اینکه آیا یک مهمانی “خوب” است و کودکی که والدینش این چیزها را خریده اند یا خیر، مستحق محبوبیت است استفاده می شود.
تعجب می کنم، آیا راهی برای جشن گرفتن تغییر در زندگی و تجلیل از مردم به جز با چیزها وجود ندارد؟ آیا باید فرزندانمان را از هر تجربه ای با محصولی به خانه بفرستیم تا آن رویداد را علامت گذاری و برندسازی کنیم؟ آیا فراموش کرده ایم که چگونه تجربیات خود را بچشیم، چگونه احساس کنیم و معنا را در زندگی خود حفظ کنیم؟ آیا ما به همه چیز نیاز داریم تا ثابت کنیم که چیزی ارزشمند یا مهم در حال رخ دادن است، زیرا فراموش کردهایم چگونه زندگیمان را معنادار و واقعی کنیم، و چگونه برای لحظهای احساس قدردانی کنیم… بدون همه محصولات؟
اما مهمتر از همه، ما به عنوان والدین برای تغییر این موضوع چه کنیم کشت پرخوری? چگونه می توانیم از زیر همه چیز بیدار شویم و به فرزندان خود نشان دهیم که چگونه قدردانی کنند، از آن معنا بگیرند و در نهایت، یک زندگی خوب را تجربه کنند؟ چگونه می توانیم بچه ها و خودمان را دعوت کنیم تا بتوانیم از یک ساندویچ لذت ببریم؟
مردم اغلب ادعا می کنند که این موضوع برای مقابله با آن خیلی بزرگ است و هیچ فایده ای در تلاش برای متفاوت کردن چیزها وجود ندارد. “آنها”، ماشین، برنده شده اند. اما این هرگز درست نیست. ما همیشه می توانیم از خود و خانواده خود شروع کنیم. ما می توانیم این کار را در خانه های خودمان و با بچه های خودمان متفاوت انجام دهیم. ما می توانیم آنچه را که می توانیم کنترل کنیم، کنترل کنیم. گفته میشود، ما میتوانیم تصمیم بگیریم که لحظات معنوی زندگی فرزندانمان را به روشهایی غیر از «سوآگ» مشخص کنیم. ما می توانیم عمداً به فرزندان خود دلایل بی شماری برای رفتن به یک جشن بیاموزیم – دلایلی که وجود دارد نه در مورد به دست آوردن چیزهای بیشتری که به آنها نیاز ندارند یا حتی نمی خواهند. ما میتوانیم راههای جایگزین برای استخراج معنا از رویدادهایی را تقویت و پشتیبانی کنیم که آنها را برای بیش از یک دقیقه تغذیه، حفظ و تحقق میبخشد. ما مجبور نیستیم این روند مخرب افراط را دنبال و تشویق کنیم فقط به این دلیل که این روند است نحوه انجام آن.
تغییر دهنده بودن، غلبه بر روندها دشوار است، اما در نهایت ما در درازمدت برای همه فرزندانمان و همه بزرگسالانمان نیز کاری عمیقاً خوب انجام می دهیم … حتی اگر آنها در حال حاضر موافق نباشند. سخت است که به تنهایی از پس آن برآییم زیرا ما فرزندمان را در معرض خطر خودکشی اجتماعی قرار می دهیم، کسی هستیم که آنچه را که به بچه ها آموخته اند که بخواهند نداده است و به عنوان یک مهماندار نالایق قضاوت می شویم.
به همین دلیل، ما باید با والدین دیگر صحبت کنیم و یک اتحاد تشکیل دهیم. ما باید با تغییری اساسی در نحوه علامت گذاری و برندسازی احزاب موافقت کنیم. در مورد آن به عنوان شروع یک جنبش در جامعه فکر کنید، هر بار یک جفت شلوار پیژامه. والدین و بچهها مخالفت میکنند، شاید به این دلیل که پرتاب کردن عینک آفتابی روی مشکل آسانتر از رسیدگی به مشکل است. اما اگر بتوانیم هدفمان را مد نظر داشته باشیم – به فرزندانمان بیاموزیم که چگونه از نقاط عطف، دوستانشان و در نهایت زندگیشان قدردانی کنند. به فرزندان خود بیاموزیم که چگونه نسبت به آنچه که دارند احساس قدردانی و احساس قدردانی کنند. برای اینکه به بچههایمان چیزی جز اینکه چگونه راضی باشند و زندگی رضایتبخشی داشته باشند یاد بدهیم – آنگاه میتوانیم به راه خود ادامه دهیم و نور را به تاریکی درهم ریخته بیاوریم.