کلمه “عادی” جنبه های بسیاری از زندگی ما را نشان می دهد – از پزشکی تا مد ، آزمایش هوش گرفته تا رفتار. با این حال ، در زیر سطح آرامش بخش آن ایده پیچیده تر و بالقوه ای قرار دارد. در اصل یک اصطلاح آماری ، “عادی” برای شکل دادن به درک ما از درست و نادرست ، آشنا و خارجی ، معمولی و غیرعادی تکامل یافته است. در این پست به بررسی زیربنای تکاملی و مفهومی Normality و تأثیر آن در نحوه پاسخگویی به اختلافات می پردازیم.
تکامل “عادی”: از اعداد به هنجارها
مفهوم آماری “توزیع عادی” در قرن نوزدهم پدیدار شد. این ویژگی هایی مانند ارتفاع یا هوش به عنوان منحنی زنگ را نشان می دهد – بیشتر افراد در اطراف میانگین خوشه ای دارند و کمتر در افراط و تفریط هستند. این مدل ریاضی به تفکر اجتماعی فرو رفت. آنچه در ابتدا یک توصیف کننده خنثی بود – از نظر متوسط متوسط - یک هنجار تجویز می کند: میانگین آن درست ، مطلوب یا سالم است (شوورز ، 2001).
از نظر تکاملی ، مفهوم طبیعی ریشه در بقا دارد. رفتارها ، ظواهر و نگرش هایی که باعث انسجام گروهی یا موفقیت تولید مثل می شدند ، مورد علاقه قرار گرفتند. با گذشت زمان ، آنچه از نظر بیولوژیکی تطبیقی بود از نظر فرهنگی رمزگذاری شد. به این ترتیب ، گذشته تکاملی ما به القاء اولویت برای یکنواختی به روان انسان کمک کرده است.
تعاریف و تفسیرها
در حالی که “عادی” ابعاد آماری ، پزشکی ، روانشناختی و اجتماعی فرهنگی را در بر می گیرد ، تعاریف آن به طور قابل توجهی متفاوت است. از نظر آماری ، این میانگین را نشان می دهد. در پزشکی ، اغلب به معنای “سالم” است. در روانشناسی و جامعه شناسی می تواند به رفتار مطابق با هنجارهای اجتماعی اشاره کند.
این تفسیرهای متنوع ، سیالیت این اصطلاح و پتانسیل آن را برای آسیب نشان می دهد. همانطور که کنریک ، لی ، و باتنر (2003) نشان می دهند ، هنجارهای اجتماعی ناشی از رفتارهای فردی تقویت شده در گروه ها است و در نهایت به انتظارات تحکیم می شوند. این هنجارها می توانند بدون توجه به ارزش یا ضرورت انحراف ، کسانی را که منحرف می شوند ، حاشیه کند.
آیا ما برای شباهت سخت گیر هستیم؟
از منظر تکاملی ، انسان ممکن است مستعد ابتلا به شباهت باشد. نظریه شباهت ژنتیکی بیان می کند که مردم اعتماد به نفس و همدلی بیشتری نسبت به افراد ژنتیکی مشابه احساس می کنند و نوع دوستی و انسجام را در گروه های خویشاوند ترویج می کنند (راشون ، 2005). اگرچه این ترجیحات مزایای تکاملی را ارائه می دهد ، اما اکنون ممکن است به عنوان تعصبات ناخودآگاه در جوامع مدرن و متنوع ظاهر شوند.
این گرایش ذاتی محدود به صفات جسمی نیست. ترجیحات مربوط به شباهت می تواند به نگرش ، ارزش ها و رفتار اجتماعی گسترش یابد. چودک و هنریچ (2011) فرضیه “روانشناسی هنجار” را توصیف می کنند ، جایی که یادگیری فرهنگی از انطباق با هنجارهای گروهی حمایت می کند. این فقط شباهت نیست بلکه هنجارهای مشترکی است که باعث افزایش اعتماد و پیش بینی می شود ، از نظر تاریخی بقای گروهی افزایش می یابد.
آیا تفاوت ما را ناراحت می کند؟
در کتاب ما سرسختی (گلدشتاین و بروکس ، 2021) ، ما مفهوم “ترس از تفاوت” را نه به عنوان یک نارسایی اخلاقی بلکه به عنوان یک استراتژی بقا عمیق تعبیه می کنیم. طی میلیون ها سال ، انسان به گروه های کوچک و محکم خانواده یا قبیله ای تبدیل شد. در این زمینه ، دیگران که به نظر می رسیدند ، عمل می کردند یا به آنها متفاوت اعتقاد داشتند ، اغلب به عنوان تهدید برای منابع کمیاب یا انسجام گروهی تلقی می شدند. در نتیجه ، اجداد ما ترجیح شدیدی برای شباهت و تمایل به مشاهده تفاوت با سوء ظن ایجاد کردند. این مربوط به نفرت نبود ؛ این در مورد بقا بود. اما آنچه به اجداد ما کمک کرد تا در یک دنیای خطرناک حرکت کنند ، اکنون می توانند چگونگی تعامل با یکدیگر امروز را تحریف کنند.
این تعصب سخت هنوز در زیر سطح عمل می کند. وقتی با کسی روبرو می شویم که از نظر ظاهری ، رفتار و یا اعتقاد متناسب با قالب آشنا ما نیست – می تواند ناراحتی ظریف یا حتی یک پاسخ تهدید ناخودآگاه را برانگیزد. این واکنش ذاتاً مخرب نیست ؛ اغلب اتوماتیک است. با این حال ، این اثرات می تواند مضر باشد. حس “ما در مقابل آنها” می تواند همدلی ، درگیری را کاهش دهد و به تبعیض سیستمیک تبدیل شود – به ویژه هنگامی که هویت گروهی احساس شکننده یا مورد بحث و گفتگو کند.
اما این فقط مربوط به احساسات فردی نیست. ترس از تفاوت توسط سیستم های اجتماعی که در آن ساکن هستیم تقویت و بزرگ می شود. بسیاری از موسسات – مدارس ، سیستم های بهداشت و درمان ، محل کار – مطابق با استانداردهای ضمنی “عادی” ساخته شده اند. این استانداردها غالباً به یک منحنی زنگ رعایت می کنند ، و انطباق را پاداش می دهند و آنهایی را که خارج از میانگین آماری هستند ، حاشیه می کنند. با گذشت زمان ، عادی بودن آماری به عادی اجتماعی تبدیل می شود ، که پایه و اساس تعصب هنجاری می شود. تفاوت نه تنها از آن ترسیده می شود ؛ این آسیب شناسی ، مجازات شده و به حاشیه هل داده می شود.
پرورش تفاوت در دنیای هنجاری
شناخت پیش بینی های ما اولین قدم برای غلبه بر آنها است. در حالی که روانشناسی تکاملی راحتی ما را با شباهت توضیح می دهد ، اما تبعیض یا محرومیت را توجیه نمی کند. فرهنگ انسانی به طور مداوم فراتر از منشأ ژنتیکی خود گسترش یافته است. همانطور که اتوبوس ها (1984) استدلال می کنند ، شخصیت و رفتار با تعامل پیچیده بین زیست شناسی و محیط زیست شکل می گیرد و امکان انطباق و فردیت را فراهم می کند.
برای پرورش تفاوت ، ما باید طبیعی را از ایده آل جدا کنیم. این امر مستلزم اصلاحات آموزشی است که دارای عصبی بودن ، شیوه های کار در محل کار است که ارزش مخالفان خلاق را دارند و بازنمایی رسانه ها که منعکس کننده کثرت گرایی هستند نه انطباق.
نکته مهم ، پیگیری انسان از منحصر به فرد بودن نیز به طور تکاملی تعبیه شده است. مردم به دنبال ادعای فردیت خود حتی در یک فرهنگ مشترک هستند. این پارادوکس – که در هنگام ایستادن در آن قرار دارد – می تواند برای تقویت جامعه ای که تفاوت را به عنوان نوآوری ارزیابی می کند ، ایجاد شود.