06:09 - 2024/11/02

آیا شما با منو زندگی می کنید نه غذا؟

[ad_1] من در یک تور جیپ در میان تپه های شنی صحرا در یک سرزمین خارجی بودم. ما چهار نفر در ماشین بودیم. صبح باشکوهی بود، با طلوع خورشید. منظره وسیع و همچنین خارجی بود، کاملاً ناشناخته. این پتانسیل برای یک تجربه متحول کننده، عبور از شن های ب...

آیا شما با منو زندگی می کنید نه غذا؟

[ad_1]

من در یک تور جیپ در میان تپه های شنی صحرا در یک سرزمین خارجی بودم. ما چهار نفر در ماشین بودیم. صبح باشکوهی بود، با طلوع خورشید. منظره وسیع و همچنین خارجی بود، کاملاً ناشناخته. این پتانسیل برای یک تجربه متحول کننده، عبور از شن های بیکران، احساس نسیم ملایم و گرم، و تماشای طلوع خورشید نارنجی و فرود ماه ارغوانی به یکباره را داشت. پتانسیل تحول را داشت، اما نشد.

به مدت دو ساعت، مردی که در کنار من بود، همسفر، هر آنچه را که می‌توانستیم یا می‌خواستیم در مورد کویر بدانیم، و هر چیزی که ممکن بود واقعاً تجربه کنیم، به ما گفت. نام هر گل و زمانی که شکوفا شد، ماسه چگونه تشکیلات خود را ایجاد کرد، مردم چگونه آن را در طول زمان طی کردند. همچنین، ما درباره آب «یاد گرفتیم»: کجا جمع شده و چرا، چه مدت گونه‌های مختلف می‌توانند بدون آن زنده بمانند، چه کاری برای سلول‌های ما انجام داد، چرا آب بدنمان کم می‌شود، وقتی این کار برایمان اتفاق می‌افتد، و حقایق دیگر. و، تاریخ تپه‌ها وجود داشت: نویسندگان و هنرمندان بزرگی که از آنها الهام گرفته‌اند، نبردهایی که بر سر آنها به راه افتاده و غیره. همچنین توصیف پیچیده‌ای از آنچه از نظر روانی و معنوی در فضاهای باز وسیع برای ما اتفاق می‌افتد و اینکه چگونه پوچی از نظر احساسی و ذهنی بر ما تأثیر می‌گذارد، وجود داشت. در نهایت، توضیحی در مورد جیپی که سوار آن بودیم، لاستیک‌های آن، از چه چیزی ساخته شده‌اند، چگونه ساخته شده‌اند، چرا آنها در شن و ماسه کار می‌کنند، شرکتی که تاریخچه آن را تولید کرده است، وجود دارد و…خوب، متوجه موضوع شدید. .

نتیجه این شد که ما هرگز نتوانستیم باشیم در تپه های شنی صحرا، تا به طور کامل منظره جادویی، اسرارآمیز و زیبایی را که در آن رانندگی می کردیم، تجربه کنیم. ما هرگز نتوانستیم در آن گل صحرا غوطه ور شویم، گرمای سوزان را روی پوست خود احساس کنیم، شن را روی لب هایمان بچشیم، زیر نسیم غلیظ آب شویم یا جادویی را که در مورد آن می شنیدیم تجربه کنیم.

به قول آلن واتس، ما در نهایت گیر افتادیم، «منو نه غذا». خیلی وقت‌ها، ما در زندگی‌هایی گرفتار می‌شویم که «درباره» زندگی ما هستند. ما فقط آنقدر نزدیک می شویم که در مورد تجربه خود صحبت کنیم، فکر کنیم و بدانیم، اما در واقع نمی توانیم ملاقات کنید تجربه ما به طور مستقیم در پایان روز، ما در یک زندگی زندانی هستیم که یک قدم با زندگی فاصله دارد – دانستن و درک محتوای زندگی خود، اما در واقع با آن مواجه نمی شویم. به این ترتیب، ما از زندگی رانده می‌شویم، و ناامیدانه تلاش می‌کنیم تا در توصیف تجربه‌مان زندگی کنیم، تا از آنچه می‌توانیم در مورد آنچه اینجاست بدانیم، تغذیه می‌شویم.

اما ما نمی‌توانیم منو بخوریم، نمی‌توانیم غذا یا رضایت واقعی را فقط از کلمات و توصیف‌هایی که می‌توانیم می‌خوریم به دست آوریم. منو بدون شک برای توصیف غذا مفید است و به ما اجازه می دهد در مورد طعم، بو و لذت بردن از آن صحبت کنیم. اما منو به خودی خود نمی تواند ما را از لحاظ جسمی، روانی، معنوی یا به هیچ وجه تغذیه کند. .

ما تعجب می‌کنیم که چرا از زندگی‌مان این‌قدر ناامید و ناراضی هستیم، از معنای عمیق‌تر دست‌نیافتنی‌تری بریده‌ایم، تجربه‌ای که به نظر دور از دسترس است. ما از نظر روانی و روحی دچار سوء تغذیه هستیم و برای تجربه مستقیم زندگی گرسنه هستیم. اما تقصیر ما نیست. ما راضی نیستیم زیرا از طریق دانستن، درک، معنا بخشیدن، کشف کردن و توضیح یک بار دیگر «درباره» زندگی زندگی می کنیم. در نتیجه، برزخ شده‌ایم، دائماً و نامفهوم از غنا، معنا، و رزق غیرقابل درک تجسم و زنده بودن – ژرفای زندگی – جدا می‌شویم.

و بنابراین ما به مرکز خرید می‌رویم، چیزهایی می‌خریم و چیزهای بیشتری می‌خریم، خانه‌هایمان را بازسازی می‌کنیم، چمن‌هایمان را دوباره منظره‌سازی می‌کنیم، بدن‌مان را دوباره انجام می‌دهیم، نتفلیکس را تماشا می‌کنیم، الکل می‌خوریم، زاناکس را قورت می‌دهیم، و انواع کارهای دیگر را انجام می‌دهیم. در نهایت، برای پر کردن خلاء بین زندگی مستقیما و زندگی کردن about-lyو برای تغذیه گرسنگی باقیمانده زمانی که سعی می کنیم خودمان را فقط با منو تغذیه کنیم.

در زندگی خود توجه کنید که منوی غذا را در کجا و چگونه می گذرانید اما نه وعده غذایی. آگاه باشید که چگونه از افکارتان برای جدا کردنتان از زندگی استفاده می کنید و در این فرآیند، خود را از تغذیه و غنای بودن محروم می کنید. در زندگی اگر از کنار گلی رد شدید، فقط سعی کنید آن را ببینید، بو کنید و احساس کنید، بدون اینکه کلمه ای را که آن را می نامید، آنچه در مورد گونه آن می دانید، نمادی که در ذهن شما دارد، خاطرات گذشته تان با آن و هر چیز دیگری را ضمیمه کنید مشاهده کنید. خطوط داستانی در مورد آن را به عنوان یک آزمایش، سعی کنید کلمات، برچسب‌ها، داستان‌ها، قضاوت‌ها و ایده‌های مربوط به آنچه در زندگی شما ظاهر می‌شود را حذف کنید. سعی کنید زندگی خود را برهنه تجربه کنید، بدون لباس خیس افکار بین شما و اقیانوس زندگی. به آن بچرخانید… ممکن است غذا و رضایتی را که در جستجوی آن هستید پیدا کنید، که منو هرگز نمی تواند فراهم کند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان