20:55 - 2025/02/07

آیا ذهن نامرئی است؟ | روانشناسی امروز

[ad_1] در این ترم ، من در حال تدریس یک کلاس فارغ التحصیل در روانشناسی شناختی هستم و ما سفر خود را با E. Bruce Goldstein آغاز می کنیم ذهن: آگاهی ، پیش بینی و مغزبشر این کتاب یک خواندن در دسترس و جذاب است که مقدمه ای محکم در این زمینه ارائه...

آیا ذهن نامرئی است؟ | روانشناسی امروز

[ad_1]

در این ترم ، من در حال تدریس یک کلاس فارغ التحصیل در روانشناسی شناختی هستم و ما سفر خود را با E. Bruce Goldstein آغاز می کنیم ذهن: آگاهی ، پیش بینی و مغزبشر این کتاب یک خواندن در دسترس و جذاب است که مقدمه ای محکم در این زمینه ارائه می دهد. این به طور موثری روانشناسی شناختی را در مورد اصل اصلی پردازش پیش بینی سازماندهی می کند و دانش آموزان را با روابط پیچیده بین شناخت و آگاهی آشنا می کند ، که به تجربه ذهنی بودن در جهان اشاره دارد.

تمرکز اصلی دوره من بررسی دقیق مفاهیم کلیدی مانند ذهن ، شناخت و آگاهی است. وقتی از طریق این لنز مشاهده می شود ، رویکرد گلدشتاین را تا حدودی فاقد آن می دانم ، به ویژه در نحوه مفهوم “ذهن”.

گلدشتاین ذهن را به عنوان نیروی نامرئی توصیف می کند که اطلاعات را پردازش می کند و هم رفتار و هم تجربه آگاهانه تولید می کند. او صریحاً آن را به شرح زیر تعریف می کند:

ذهن کارکردهایی مانند ادراک ، توجه ، حافظه ، احساسات ، زبان ، تصمیم گیری ، تفکر و استدلال و همچنین اقدامات بدنی را برای دستیابی به اهداف خود ایجاد و کنترل می کند.

در یک قسمت از علم مغز پادکست ، گلدشتاین از استعاره آشپزخانه رستوران برای توضیح نقش ذهن استفاده می کند. درست همانطور که آشپزخانه محصولات رستوران را در حالی که از شام ها پنهان مانده است ، ایجاد و کنترل می کند ، ذهن در حالی که غیب باقی مانده است ، تجربیات و اقدامات ما را ایجاد و تنظیم می کند.

این استعاره قدرت تولیدی ذهن و نامرئی بودن آن را برای مشاهده مستقیم نشان می دهد. گلدشتاین از این منظر تنها نیست. پرس و جو من را به چتپپ و پاسخ آن در نظر بگیرید:

پرس و جو من: آیا ذهن مستقیماً قابل مشاهده است؟
پاسخ چتگپ:

نه ، ذهن به طور مستقیم قابل مشاهده نیست. بر خلاف اشیاء فیزیکی یا رفتارهایی که می توان آن را مشاهده کرد ، اندازه گیری و ضبط کرد ، ذهن شامل تجربیات ذهنی ، افکار ، احساسات و آگاهی است که برای فرد خصوصی است. با این حال ، جنبه های ذهن را می توان از طریق مشاهده غیرمستقیم ، مانند:

  • رفتار: اقدامات ، گفتار و زبان بدن حالات ذهنی را منعکس می کند.
  • روشهای علوم اعصاب: فعالیت مغز را می توان با استفاده از تکنیک هایی مانند FMRI یا EEG اندازه گیری کرد ، اما اینها ارتباطات عصبی حالات روانی را به جای دسترسی مستقیم به افکار نشان می دهد.
  • درون نگری و گزارش های خود: افراد می توانند تجربیات ذهنی خود را توصیف کنند ، اگرچه این ذهنی است.

در حالی که تأثیرات ذهن قابل مشاهده است ، ذهن خود یک پدیده استنباط شده است نه یک موجود مستقیم قابل درک.

پس از تجزیه و تحلیل دقیق ، این پاسخ ناسازگاری را نشان می دهد. Chatgpt اظهار داشت که ذهن به طور مستقیم قابل مشاهده نیست ، اما همچنین ادعا می کند که ذهن شامل تجربیات ذهنی ، افکار ، احساسات و آگاهی است – چیزهایی که می توانیم به صورت درونگرا به آنها دسترسی پیدا کنیم. گلدشتاین به طور مشابه آگاهی را به عنوان زندگی ذهنی ذهنی ذهن توصیف می کند و در عین حال ادعای نامرئی آن را نیز می گوید.

بیایید این تضاد آشکار را روشن کنیم. غیرقابل انکار است که ما می توانیم جنبه های ذهن خود را درون نگر و رعایت کنیم. روانشناسی خود تا حدودی از طریق درون نگری پدیدار شد. اگر بتوانیم ذهن خودمان را مستقیماً تجربه کنیم ، چگونه می توان آنها را نامرئی دانست؟

این پارادوکس را می توان از طریق Utok ، تئوری یکپارچه دانش حل کرد ، که چارچوبی جدید برای درک علم روانشناختی و ذهن ارائه می دهد. همانطور که در اوتوک: تئوری یکپارچه دانش، سیستم به ما کمک می کند تا از طریق سه “بردار” دانستن ، دانش را قاب کنیم ، که به شرح زیر است:

  1. بردار دانستن علمی: علم به پدیده های قابل مشاهده عمومی متکی است که می توانند به طور سیستماتیک مورد مطالعه و اندازه گیری قرار گیرند.
  2. بردار دانستن ذهنی: دیدگاه اول شخص که هریک از ما را در زندگی ما قرار می دهد.
  3. بردار دانستن فرهنگی: سیستم های مشترک زبان و توجیهی که درک جمعی را در مورد آنچه درست و خوب است شکل می دهند.

دیدن جهان از طریق این سه بردار دانستن ، راهی بسیار بهتر برای درک روانشناسی علمی و معنای “ذهن” به ما می دهد. این امر به این دلیل است که ما به ما کمک می کند تا حوزه های ذهنی را به آنچه توسط فرد انسانی فرد (یعنی تجربه آگاهانه) قابل مشاهده است ، توسط گروه یا فرهنگ (یعنی اعتقادات و ارزشهای مشترک) و توسط علم (یعنی آنچه که است ، تقسیم کنیم. می توان اندازه گیری و به صورت بینابینی تأیید کرد).

اوتوک دامنه های مختلف ذهنی را در ذهن 1 ، MIND2 و MIND3 نقشه می کند. تجربه آگاهانه ذهنی دامنه “Mind2” است و ما آن را با سایر حیوانات آگاه به اشتراک می گذاریم. حوزه زبان و فرهنگ انسانی MIND3 است ، که دامنه سیستم های توجیهی در Utok است. علم از فرهنگ بشر به عنوان یک نوع خاص از سیستم توجیهی تکامل می یابد. روشهای آن برای تلاش برای کنترل چشم انداز و تعصبات موضوع فردی و تا حدی کمتر گروه تلاش می کند. MIND1 دامنه فعالیت و رفتار عصبی شناختی است و علم به ما اجازه می دهد تا آن را با وضوح بیشتری ببینیم.

شناخت ضروری می خواند

نقشه ذهن Utok به ما کمک می کند تا ببینیم که چگونه این دامنه ها مانند قطعات یک معما در کنار هم قرار می گیرند.

با وجود این چارچوب ، می توانیم این سؤال را دوباره بررسی کنیم: آیا ذهن نامرئی است؟

جواب اکنون ظریف می شود. MIND1A ، حوزه عصبی شناختی ، تا حد زیادی نامرئی است و با آنچه گلدشتاین و چتپت توصیف می کنند ، هماهنگ است. MIND2 ، با این حال ، به طور مستقیم برای فرد قابل مشاهده است اما در مورد روشهای علمی غیرقابل دسترسی است. MIND3 ، شامل زبان مشترک و توجیهات فرهنگی ، قابل مشاهده است.

درک این تمایزها برای یک علم قوی روانشناسی بسیار مهم است. با سؤال از اینكه ذهن نامرئی است ، می توانیم ببینیم كه چگونه UTOK چارچوبی جامع تر و دقیق تر از روانشناسی شناختی سنتی ارائه می دهد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان