از آنجایی که بیگانگی خانواده بیشتر مورد توجه رسانهها قرار میگیرد، برخی معتقدند که درمانگران بسیاری از این قطعهای خانوادگی را ایجاد میکنند یا حداقل تشویق میکنند. این انتقاد از درمانگران کودکان بزرگسال توسط رسانه ها (نگاه کنید به بری، 2024)، والدین دور افتاده، و درمانگران و حامیان آنها صورت گرفته است.
با این حال، اگرچه درست است که برخی از بزرگسالان تصمیم میگیرند به عنوان بخشی از فرآیند درمانی، روابط خود را با یکی از والدین یا اعضای خانواده قطع کنند، این ادعا که درمانگران در حال ترویج بیگانگی هستند، ماهیت واقعی درمان و دلایل قطع رابطه با خانواده را نادیده میگیرد.
آیا درمانگران بیگانگی را تشویق می کنند؟
هدف درمانگران کمک به افراد برای ایجاد روابط سالمتر است. هدف آنها از هم پاشیدن خانواده ها نیست. این می تواند شامل یادگیری مهارت های ارتباطی، نحوه حل تعارض ها و تعیین حد و مرزها، بررسی نقش های خانوادگی، و درمان گسست های رابطه باشد. هنگامی که اعضای خانواده مایل و قادر به مشارکت صمیمانه در روند درمانی باشند، روابط خانوادگی قویتر میتواند منجر شود.
همانطور که افراد تجربیات خود را در درمان پردازش می کنند و درک بیشتری از احساسات و نیازهای خود به دست می آورند، ممکن است از چگونگی تأثیر روابط خانوادگی بر سلامت روان آنها آگاه تر شوند. این می تواند منجر به ارزیابی مجدد روابط آنها و انتخاب فاصله گرفتن از افرادی شود که بر رفاه آنها تأثیر منفی می گذارد.
چرا قطع خانواده اتفاق می افتد
توجه به این نکته ضروری است که افراد بسیار کمی هستند خواستن از خانواده خود بیگانه شوند. تحقیقات نشان می دهد که قطع روابط معمولاً یک تصمیم آخرین راه حل است (آگلیاس، 2016، 2018؛ چارپ و همکاران، 2015)، پس از اتمام تلاش ها برای برقراری ارتباط یا آشتی. برخلاف تصور عمومی، این تصمیمی نیست که عجولانه گرفته شده باشد، بلکه تصمیمی دردناک است که پس از سالها بدرفتاری و تلاشهای مکرر برای ترمیم رابطه حاصل میشود.
هنگامی که این احتمال رخ می دهد، و اعضای خانواده را که از هم جدا شده اند احساس آسیب یا طرد شدن می کنند، سرزنش درمانگر آسان تر از پذیرش مسئولیت نقش آنها در فروپاشی رابطه است. درمانگران میتوانند بهعنوان قربانیهای راحت برای کسانی که نمیخواهند در قبال اعمالشان یا اینکه رفتارشان بر دیگران تأثیر میگذارد، پاسخگو باشند. اغلب، سرزنش درمانگران نوعی انحراف و انکار است که مسائل واقعی موجود را پنهان می کند و ممکن است آشتی و درمان را سخت تر کند.
درمانگران توانمند می شوند و می پذیرند
نقش یک درمانگر است نه به مردم بگوید چه کاری انجام دهند یا مشکلاتشان را حل کنند. این توانمندسازی آنها برای انتخاب آگاهانه خود است. من به عنوان یک مددکار اجتماعی آموزش دیده ام و یکی از اصول راهنمای حرفه من احترام به حق تعیین سرنوشت مشتریان است (NASW، 2021). این بدان معنی است که من دستور کار یا ارزش های خود را به مشتریانم تحمیل نمی کنم. من از آنها در تصمیم گیری برای اینکه چه چیزی برای خودشان مناسب است حمایت می کنم. هدف درمانگران این است که قضاوت کننده نباشند، بنابراین مراجع می توانند بدون اینکه به دنبال تایید درمانگر خود باشند، تصمیم بگیرند.
با این حال، مهم است که اذعان کنیم که درمانگران تأثیر قابل توجهی دارند و پتانسیل آسیب رساندن به مشتریان خود را دارند. درمانگران انسان هستند و علیرغم آموزشهایشان، سوگیریهای ناخودآگاه و تجربیات زندهای دارند که میتواند بر کارشان با مراجع تأثیر بگذارد. درمانگران برای اطمینان از اینکه از قدرت خود سوء استفاده نمی کنند یا اجازه نمی دهند باورها یا سوگیری های شخصی بر کار بالینی آنها تأثیر بگذارد، در نظارت، درمان، مشاوره و شیوه های خود انعکاسی شرکت می کنند.
تلاشهای اخیر درمانگران برای بیانگیختگی بیگانگی نیز ممکن است به اشتباه به عنوان تشویق کننده آن تعبیر شود. شرم و فشار اجتماعی می تواند افراد را در روابط آزاردهنده یا ناسالم نگه دارد که سلامت روان آنها را از بین می برد. تلاش برای کاهش انگ و افزایش پذیرش بیگانگی به عنوان یک انتخاب معتبر، عمل عدالت اجتماعی برای برخی از درمانگران است. بسیاری آن را به تلاش هایی برای بی ارزش جلوه دادن طلاق در سال های گذشته تشبیه می کنند.
ارتباط بین درمان و بیگانگی خانواده چیست؟
بنابراین، اگر درمان بیگانگی را ترویج نمیکند، چرا برخی از افراد در حین درمان، پیوندهای خانوادگی را قطع میکنند؟ چند دلیل وجود دارد:
1. آموزش در مورد روابط سالم و سوء استفاده
درمانگران اغلب در مورد روابط سالم، مرزها، تروما، و آنچه که به منزله سوء استفاده یا بدرفتاری است، آموزش می دهند. درک این مفاهیم می تواند برای بزرگسالانی که رفتارهای مضر در خانواده خود را عادی کرده اند، مکاشفه باشد. با مسلح شدن به این دانش، ممکن است تصمیم بگیرند برای حفظ سلامت روان خود از روابط سمی فاصله بگیرند.
خواندن ضروری Family Dynamics
در درمان، فرد ممکن است بینش های جدیدی در مورد الگوهای آسیب های نسلی، سوء استفاده، بیماری روانی یا سوء مصرف مواد در خانواده های خود به دست آورد و به این نتیجه برسد که بدون محدودیت یا محدودیت های کم تماس تنها راه شکستن این الگوها است.
2. درمان به عنوان یک فرآیند کشف خود
افراد اغلب برای درک بهتر خود و تجربیات خود وارد درمان می شوند. در این فرآیند، آنها ممکن است پویایی های ناکارآمد یا مشکل ساز در خانواده خود را کشف کنند که بر عملکرد آنها تأثیر منفی می گذارد. این آگاهی تازه یافته می تواند منجر به تصمیم گیری های دشوار – اما ضروری – در مورد تعیین مرزها یا فاصله گرفتن از اعضای خانواده شود که در پریشانی آنها نقش دارند.
3. درمان، مراقبت از خود و ارزش خود را بهبود می بخشد
برای بسیاری، درمان اولین باری است که احساس می کنند شنیده شده و درک می شوند. پذیرش بی قید و شرط و شفقت درمانگر به آنها کمک می کند تا بفهمند که اهمیت دارند، نیازهایشان معتبر است و شایسته مراقبت و احترام هستند.
افرادی که در درمان شرکت می کنند سلامت روان خود را در اولویت قرار می دهند و برای بهبود سلامت و شادی خود قدم برمی دارند. هنگامی که در یک رابطه سمی یا ناکارآمد هستید، مراقبت از خود شامل تعیین حد و مرز یا محدود کردن تماس با افرادی است که شما را از نظر فیزیکی و عاطفی خسته می کنند یا باعث می شوند احساس بی کفایتی یا بی ارزشی کنید.
4. درمان توانمند و حمایت کننده است
درمان به ندرت اولین جایی است که مردم به قطع پیوندهای خانوادگی فکر می کنند. بلکه مکانی امن برای بررسی همه گزینه ها بدون فشار یا قضاوت است.
درمان این نکته را تقویت می کند که کودکان بزرگسال بدانند چه چیزی برای خودشان بهتر است و حق دارند خودشان تصمیم بگیرند. و حمایت یک درمانگر دلسوز و بدون قضاوت میتواند به کودکان بزرگسال کمک کند تا تصمیم خود را شفاف کنند و به آنها شجاعت و اعتماد به نفس لازم برای انجام اقدام پس از سالها دوسوگرایی را بدهد.
افکار نهایی
درمانگران علت افزایش بیگانگی خانواده نیستند، بلکه قربانی های راحت می شوند. در عوض، ما باید عمیقتر نگاه کنیم تا بفهمیم چرا بزرگسالان روابط خود را با والدین یا خانواده خود قطع میکنند و چرا والدین دیدگاههای متفاوتی در مورد علت قطع خانواده دارند.
از آنجایی که درمان اغلب شامل آموزش، کشف خود، افزایش مراقبت از خود و عزت نفس و توانمندسازی است، میتواند به تصمیمگیری دشوار برای تعیین مرزهای بدون تماس یا فاصله گرفتن از اعضای خانواده کمک کند. به این ترتیب، از بیرون، ممکن است به نظر برسد که درمانگرها بیگانگی را تشویق می کنند – در حالی که در واقعیت، این تصمیم به احتمال زیاد به افزایش درک خود، ارزش خود و توانمندسازی مربوط می شود.