مردی روی کاناپه دراز کشیده، رو به بیننده
منبع: Cottonbro/Pexels
توسط لیزا بورتولوتی، دکترای فلسفه، استاد فلسفه در دانشگاه بیرمنگام و نویسنده کتاب چرا هذیان ها مهم هستند و توهمات و سایر باورهای غیرمنطقی.
اصطلاحاتی مانند توهمات یا تئوری های توطئه ابراز نگرش مخالف فرض کنید من متقاعد شده ام که یک سلبریتی که هرگز ندیده ام عاشق من است. باور من ممکن است توهم تلقی شود. هذیانانگیز خواندن چنین باوری به این معناست که نه صرفاً نادرست است – که من در مورد احساسات سلبریتی اشتباه میکنم – بلکه چیزی است که اشتباه با اعتقاد من و با من
اگر بگویم معتقدم که طوفان ها توسط وسیله ای ایجاد می شوند که دولت برای دستکاری آب و هوا از آن استفاده می کند، ممکن است من را یک نظریه پرداز توطئه خطاب کنند. اینکه من را یک نظریه پرداز توطئه خطاب کنید، به این معناست که چیزی با من و اعتقاد من اشتباه است. چه اشکالی دارد؟
باورهای هذیانی و تئوری های توطئه برای دیگران بسیار غیرقابل قبول و تزلزل ناپذیر به نظر می رسند. به عنوان مثال، اگر باور من مبنی بر اینکه یک سلبریتی عاشق من است را به چالش بکشید، بر اساس این واقعیت که شما هرگز ما دو نفر را با هم ندیدهاید، ممکن است پاسخ دهم که او نمیخواهد همسر و طرفدارانش درباره من بدانند. اگر بر اساس این واقعیت که دولت فناوری کنترل آب و هوا را ندارد، بر خلاف نظریه من در مورد طوفان ها استدلال کنید، ممکن است القا کنم که آنها این فناوری را دارند اما نمی خواهند ما در مورد آن بدانیم.
با توجه به مفاهیم منفی، از عباراتی مانند «توهم» و «تئوری توطئه» اغلب، و به طور قابل درک، برای جلوگیری از انگ زدن به افراد آسیب پذیر اجتناب می شود. در عوض، باورهایی مانند آنهایی که ذکر کردم ممکن است نامیده شوند غیر معمول یا غیر اصلی. با این حال، تغییر دایره لغات ما کمک چندانی به رفع این ننگ نمی کند. افراد با باورهایی که «غیر معمول» یا «غیر اصلی» تلقی میشوند، همچنان میتوانند از فرصتهای اشتراک دانش و مشارکت در تصمیمگیری حذف شوند. در اتخاذ این نگرش، میخواهم بگویم، ما چیز مهمی را هم در مورد ماهیت باورهای غیرعادی و هم در مورد چگونگی شکلگیری باورها در بیشتر مواقع از دست میدهیم.
آیا باورهای هذیانی مضر و بیمارگونه هستند؟
این ایده که هذیان فقط ضرر دارد و هیچ فایده ای ندارد، باید مقاومت کرد. در حالی که هذیانها میتوانند ناراحتکننده باشند، زندگی و روابط افراد را مختل کنند و رفتارهای خود تخریبکننده را برانگیزند، همه هذیانها به این شکل وجود ندارند، و حتی آنهایی که این کار را انجام میدهند ممکن است همچنین عملکرد محافظتی دارند. بسیاری از آسیبهایی که در رابطه با باورهای هذیانی تجربه میشود، ناشی از واکنشهای بین فردی و اجتماعی، از دست دادن اعتبار، انگ و طردی است که ناگزیر به دنبال آن است.
آیا باورهای هذیانی بیمارگونه هستند؟ پیشرفت هایی در درک چگونگی شکل گیری توهمات و باورهای توطئه در حال انجام است. عوامل متعددی که در ایجاد هذیان نقش دارند، شناسایی شده اند و در حال بررسی هستند، از جمله سوگیری های شناختی، نیازهای روانی و مکانیسم های محاسباتی. اما در مورد اینکه آیا فرآیندهای مربوطه هستند یا خیر اتفاق نظر وجود ندارد ناکارآمد. فرآیندهایی که احتمالاً مسئول شکلگیری هذیانهای بالینی و باورهای توطئه هستند، بی شباهت به فرآیندهای شکلگیری باورهای استاندارد نیستند و تحت تأثیرات مشابهی قرار دارند. به عبارت دیگر، هذیان وجود ندارد که غیر معمول
چگونه باید به توهم فکر کنیم؟
یک استراتژی این است که از مفروضات منفی گمراه کننده در مورد هذیان فاصله بگیریم و آنچه را که ممکن است به عنوان آنها در نظر بگیریم در آغوش بگیریم. بازخرید ویژگی ها: هذیان معنا دارد. علاوه بر این، آنها را می توان به عنوان پاسخی به تروما و تجربیات نامطلوب تفسیر کرد. ما میتوانیم آنها را بهعنوان دیدگاههایی در مورد جهان در نظر بگیریم که ارزش بررسی دارند، نه فقط جعلهای تصادفی که بهشدت از واقعیت جدا شدهاند. اتخاذ این استراتژی رستگاری ارزشمند است، زیرا دیدگاه سادهگرایانه درباره باورهای هذیانی را بهعنوان «اشکالهایی در مغز» تضعیف میکند.
اما استراتژی رادیکالتری وجود دارد که میتوانیم دنبال کنیم: میتوانیم این ایده را بپذیریم که چیزی برای یادگیری از توهم داریم. دلیل اینکه باورهای هذیانی بهعنوان نقصهایی در مغز ظاهر میشوند – بهعنوان صداهای توخالی، مضر، جدا از واقعیت – این است که ما با این ایده آشنا شدهایم که مردم به خاطر حقیقت و عقلانیت به دنبال باورهای درست و منطقی هستند. در پس زمینه این تصویر ایده آل، هذیان ها مانند یک راز و انحراف برای ریشه کن کردن به نظر می رسند.
اما واقعیت روانی ما کاملا متفاوت است. ما فقط از شواهد پیروی نمی کنیم. ما به دلایل زیادی به چیزها اعتقاد داریم. ما برخی از باورها را گرامی میداریم، زیرا به ما احساس قویتری میدهند. ما برخی از باورها را برای اطمینان از تأیید دوستانمان تأیید می کنیم. ما گاهی اوقات بدون شواهد کافی به یک نظریه متعهد می شویم زیرا نمی توانیم با عدم قطعیت کنار بیاییم. در این تصویر واقعی تر از باور، هذیان ها استثنا نیستند، بلکه هنجار هستند. آنها بخشی از روند دائمی مذاکره ما با واقعیت هستند.
هذیان ها به دور از اینکه نشانه ای از به خطر افتادن عاملیت ما باشد، به ما کمک می کنند رویدادهایی را که گریزان، نامطمئن و بالقوه تهدید کننده هستند درک کنیم. و ما با برخی از همان انگیزه ها و روش هایی که علم را ممکن می سازد، به آن باورها می رسیم، از جمله شیفتگی ما به تبیین های علّی.
پیوسته دیدن توهمات و تئوری های توطئه با سایر باورها دو مفهوم مهم دارد. اولاً، هیچ اعتقادی را نباید صرفاً به این دلیل که از نظر کسی غیرقابل قبول و تزلزل ناپذیر است رد کرد. هذیان ها از نیازهای روانی ما سرچشمه می گیرند. با درگیر شدن با باورهای هذیانی یکدیگر، چیزهای زیادی می توانیم در مورد یکدیگر و در مورد جهان یاد بگیریم.
دوم، مانند بقیه باورهای ما، هذیان ها همیشگی نیستند. در حالی که بسیاری از هذیانها میتوانند نقش مثبتی داشته باشند، با گذشت زمان فواید آن تمام میشوند، و بهتر است باورهایی را جایگزین باورهایی کنیم که توضیحات بهتری ارائه میدهند، بهویژه با توجه به اینکه حتی هذیانهایی که فواید دارند نیز میتوانند عامل استرس، انزوا و آسیب باشند. . بنابراین، علیرغم این واقعیت که چشم پوشی از یک توهم ممکن است تغییر عمده ای در جهان بینی گوینده ایجاد کند، جستجوی جایگزین مهم است.
آیا پس از آن باید صحبت از توهم و تئوری های توطئه را متوقف کنیم؟ دلایل قوی برای انجام این کار وجود دارد، اما نگرانی من این است که خطر از دست دادن درس هایی را که استفاده از آن برچسب ها می تواند به ما بدهد، از دست بدهیم. بهجای تغییر برچسبها، شاید بتوانیم نگرش آنها را تغییر دهیم.